با سلام و احترام
حدود دوسال از ازدواج و سه سال از آشنايي با همسرم ميگذرد در اين مدت به طور كلامي به من ابراز احساسات كرده اما در عمل هميشه به نوعي تحقير شدم
همسرم به هديه دادن و برگزاري مناسبت هايي مثل تولد و سالگرد اعتقادي نداره توي اين مدت من سعي كردم با عملم بهش ياد بدم ولي هر سال روز تولدس دلم رو شكسته هر بار هديه رو با بي ميلي و اظهار بيهوده بودن كارم دريافت كرده
امسال صاحب فرزندي شدم اما همسرم حتي يه شاخه گل هم از من دريغ كرد اگر نظرتان اين است كه بايد در اين باره صحبت كنيم اين كار را هم انجام دادم ولي هيچ نتيجه اي نداشت به همسرم گفتم دوست داشتم در روز به اين مهمي ازت يه شاخه گل ميگرفتم گفت ببخشيد و تمام…
احساس ميكنم رابطمون فقط ظاهرا پا برجاست نه فقط براي هديه دادن همسرم حتي در مسايل زناشويي هم رفتار خسيسانه اي داره اگر هم من پيشقدم بشم تا مدت ها به من نزديك نميشه
امكان نداره كاري انجام بدم و ايراد نگيره ازم
من اگر كسي رو دوست داشته باشم انقدر ساده ناراحتش نميكنم ولي احساس ميكنم همسرم مرتب در حال چرتكه انداختنه
احساس ميكنم احمق بودم كه دوستش داشتم و اون تمام مدت در حال حسابگري بوده ديگه حتي دوست ندارم كوچكترين ابراز احساساتي بهش بكنم حتي نگرانش هم نميشم و بارها تصور كردم بدون او هم ميتونم به راحتي زندگي كنم
فكر ميكنم دوسال براي اين همه سردي زود باشه لطفا كمكم كنيد