سوالتو بپرس
X

بها ندادن شوهرم به من

با سلام و احترام
حدود دوسال از ازدواج و سه سال از آشنايي با همسرم ميگذرد در اين مدت به طور كلامي به من ابراز احساسات كرده اما در عمل هميشه به نوعي تحقير شدم
همسرم به هديه دادن و برگزاري مناسبت هايي مثل تولد و سالگرد اعتقادي نداره توي اين مدت من سعي كردم با عملم بهش ياد بدم ولي هر سال روز تولدس دلم رو شكسته هر بار هديه رو با بي ميلي و اظهار بيهوده بودن كارم دريافت كرده
امسال صاحب فرزندي شدم اما همسرم حتي يه شاخه گل هم از من دريغ كرد اگر نظرتان اين است كه بايد در اين باره صحبت كنيم اين كار را هم انجام دادم ولي هيچ نتيجه اي نداشت به همسرم گفتم دوست داشتم در روز به اين مهمي ازت يه شاخه گل ميگرفتم گفت ببخشيد و تمام…
احساس ميكنم رابطمون فقط ظاهرا پا برجاست نه فقط براي هديه دادن همسرم حتي در مسايل زناشويي هم رفتار خسيسانه اي داره اگر هم من پيشقدم بشم تا مدت ها به من نزديك نميشه
امكان نداره كاري انجام بدم و ايراد نگيره ازم
من اگر كسي رو دوست داشته باشم انقدر ساده ناراحتش نميكنم ولي احساس ميكنم همسرم مرتب در حال چرتكه انداختنه
احساس ميكنم احمق بودم كه دوستش داشتم و اون تمام مدت در حال حسابگري بوده ديگه حتي دوست ندارم كوچكترين ابراز احساساتي بهش بكنم حتي نگرانش هم نميشم و بارها تصور كردم بدون او هم ميتونم به راحتي زندگي كنم
فكر ميكنم دوسال براي اين همه سردي زود باشه لطفا كمكم كنيد

nakisa:

نمایش نظرها (7)

  • سلام
    من موندم چطوری نتونستید تو دوران نامزدی شوهرتون رو بشناسید!!!
    در ضمن شما باید اول بفهمید علت این رفتار شوهرتون چیه؟

    • سلام دوست عزيز
      يكي از مشكلات اساسي اين بود كه اون زمان همسرم خيلي خودش رو موجه نشون ميداد و من هم كاملا بي تجربه بودم اصلا اين طور نبود كه نشه باهاش صحبت كرد هميشه منطقي بود و دليل مي آورد و روي همه چيز فكر ميكرد ولي در حال حاضر اصلا نميتونيم با هم حرف منطقي بزنيم جواب هر حرف منطقي من داد و بيداد از طرف اون و قهر كردنه
      در ضمن اون زمان براي ولنتاين و روز زن هم تبريك گفت و هم هديه داد فكر ميكردم به مرور بهتر ميشه ولي نميدونم دقيقا اشتباه من چي بود كه انقدر اوضاع بدتر شد
      من سعي ميكنم علت كارهاش رو بفهمم ولي اين مستلزم حداقل يه رابطه كلاميه وقتي من هرچي بگم اون انكار كنه و دادو بيداد كنه و قهر چطور ميتونم بفهمم مشكل كجاست

  • خساست در شوهر
    اگر بين شما و همسرتان رابطه عاطفي و محبت قلبي برقرار است.
    و در ديگر امور زندگي با هم تفاهم داريد و فقط خساست او شما را آزار مي دهد .
    بايد توجه داشته باشيد که خساست يک مشکل روان شناختي است.
    و ريشه در ناامني دروني افراد دارد.
    هر فردي در زندگي به هويتي براي خود نياز دارد.
    براي بعضي از افراد پول و دارايي تکيه گاه هويتي به حساب مي آيد.
    و چنانچه آن را از دست بدهند، دچار احساس ناامني و اضطراب خواهند شد.
    به همين دليل خرج کردن پول براي آن ها به معناي از دست دادن هويت و ابتلا به نيستي است.
    اين اشخاص با جمع کردن و حفظ افراطي و بيمار گونه پول در اصل سعي دارند .
    امنيت و آرامش رواني خود را حفظ کنند.
    زماني که از رفتار همسرتان غمگين و عصباني مي شويد. ناراحتي تان را ابراز کنيد.
    البته نه با دعوا و جنجال بلکه به او توضيح دهيد که از رفتارهاي او ناراحت مي شويد و خجالت مي کشيد.
    اين توضيح و ابراز ناراحتي ما به شکل منطقي، تلنگري براي تجديدنظر در رفتارهاي نامناسب اوست.
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22354282

  • شما چقدر از مسائل کاری همسرتون آگاهید؟آیا شغل وقت گیر یا پر استرسی دارن؟یا احیانا” مشکلات مالی؟
    البته گاهی اوقات مسائل مذهبی هم در سرد شدن روابط دخیل هستن.

    • همسرم مهندس معمار هستن كار چندان پر استرسي ندارن البته عقايد مذهبي هم دارن هرچند در ظاهر خيلي روشن فكرانه حرف ميزنن
      در مورد مسايل مالي هم مشكل خاصي ندارن البته كودكي نسبتا سختي داشته من هم تقريبا همين طور بودم ولي هميشه علاقه ام بهش مانع از بروز رفتار هاي ناهنجار ميشد من طوري بودم كه براي خوشحال كردنش حتي تمام درامد ماهانه ام رو هم ميدادم مدتي كه باردار بودم بيمه بيكاري ميگرفتم كه همه اون مبلغ رو به همسرم دادم تا كمكي كرده باشم اما الان از خودم بعيد نميبينم كه به بهانه هاي دروغين ازش پول بگيرم چون احساس نا امني به من هم سرايت كرده
      چند بار هم وسط دعوا بهم گفت كه از خونش برم بيرون حتي يه بار تو ماشين ميخواست پيادم كنه با وجود اينكه باردار بودم و شرايط مناسبي نداشتم خوب با همه اين اوصاف منم بايد به فكر خودم باشم چون توي اين زندگي من هيچي ندارم
      راهنماي عزيززتوصيه كرده بودن كه ناراحتي خودم رو نشون بدم اما ايشون اصلا براشون مهم نيست البته اين حس الان دوطرفه شده من هم از ناراحتيش و حتي گريه كردنش ديگه منقلب نميشم
      من دوست دارم فرزندم با پدر و مادرش بزرگ شه و در آرامش نه محيط پر تنش فعلا به طلاق فكر نميكنم اما نميدونم چه كار كنم همسرم برام ارزش سابق رو نداره
      شبا پيش خودم ميگم كاش تا جاي ممكن دير بياد حوصله اش رو هم ندارم
      ميدونم اي وضعيت كار رو به جاهاي باريك ميكشونه براي همين شديدا به كمك نياز دارم

  • بسیار ممنونم از راهنماییتان

    تمام سعیم را برای برقراری تماس تلفنی خواهم کرد منتها به خاطر پسر کوچکم زمانبندی مناسبی ندارم
    یکی از مشکلاتی که اخیرا متوجه اش شدم اینه که همسرم به احوالات من توجهی نداره یعنی درونا حس میکنم ناراحتی من برایش اهمیتی نداره و یکی از دلایل اینکه من هم دیگه نگرانش نمیشم شاید همینه چون حس میکنم حال بد من چه جسمی چه احساسی اصلا متاثرش نمیکنه حتی در برابر گریه من هم عکس العمل خاصی نداره البته این حس الان دو طرفه شده من هم دیگر از عصبانیت و ناراحتی حتی گریه کردنش مثل سابق دگرگون نمیشم و برام شده نمایش
    یکی از مشکلات بزرگ من اینه که زندگیم رو مثل آب راکدی تصور میکنم که بهتر فقط نگاهش کنی که در عمل میشه ساکت بودن و تسلیم بودن اگر حرف یا کلامی برای تغییر روند نادرست زندگی زده بشه مثل اینه که با یه چوب اون آب راکد رو هم بزنی و لجن ها بالا بیان
    یک موضوعی که در رابطه ما وجود داره اینه که من همیشه خیلی راحت همسرم رو میبخشم و سعی میکنم فراموش کنم ولی اون همه چیز رو بایگانی میکنه و حتی اگه دوسال هم از اون قضیه گذشته باشه طوری عنوانش میکنه انگار مال دیروز بوده و همیشه به فکر تلافی کردنه تا حالا تو هیچ موردی کوتاه نیومده شاید به همین خاطر نمیتونه اعتراضات گاه و بی گاه من رو تحمل کنه
    خساست ناامنی درونی ناامیدانه به آینده نگاه کردنش و تمام احوالات شوهرم میتونه قابل تحمل باشه ولی این زورگویی و بی رحمی که گاهی تو رفتارش حس میکنم خیلی من رو میرنجونه
    من تا یک ماه پیش همیشه با همسرم حتی کوچکترین مسایل صادق بودم ولی جدیدا پیش اومده بهش دروغ گفتم و حس میکنم بازهم این کار را خواهم کرد چون حوصله توضیح دادن به خیلی مسایل رو ندارم
    و از طرفی حس ناامنی مالی هم داره به من سرایت میکنه تا جایی که به فکر داشتن یک حساب مخفی از همسرم هستم چون دیگه منافعم رو با اون مشترک نمیبینم
    من دوست دارم روابطم با همسرم رو بهبود بدم نمیخواهم فرزندم حاصل یک رابطه پر تنش باشه به فکر جدا شدن هم هنوز نیستم ولی دیگه همسرم برام ارزش سابق رو نداره و نمیدونم باید چه کار کنم

  • قبول دارم شرایط سختی دارید ولی به هیچ عنوان نا امید نشید...خیلی موضوع عجیب و غریبی نیست...خیلی از مردا هستن که حتی قصد داشتن زن دوم بگیرن و زندگیشون تا مرز از هم پاشیدن پیش رفته ولی در آخرین لحظه ب اشتباهشون پی بردن و همسرشون هم اونو بخشیده و دوباره زندگیشون ب روال عادی خودش برگشته...نمونه های فراوانی از این دست دیدم...خدا رو شکر مشکل شما ک دیگه ب این حادی نیست....پس هیچ عنوان نا امید نشید.درد دل کردن با خدا واسه همین موقع هاست.