سوالتو بپرس
X

بچه طلاق

من الان یه دختر 22 ساله هستم …یه هفته قبل از به دنیا اومدنم پدرم میزاره و میره و من تا 9 سالگی نمیدونستم به جز مادر چیزی به اسم پدر هم وجود داره .تو سن 9 سالگی بهم گفتن که پدر هم داری و اون آدم درستی نیست و من با یه نفرت خیلی بد با مادرم رفتم دادگاه طلاق و ازش متنفر بودم بعد از طلاق چون با خانواده مادرم زندگی میکردیم . بعد از اینکه مادرم دانشگاه میرفت مادربزرگم مدام می اومد بهم میگفت تو زندگی مادرتو خراب کردی .تو سد راه زندگی شی چرا پدر فلان شده ات نرفتی .توام مثل اون حرومزاده ایی و خیلی حرفای بد دیگه . هر دفعه که مامانم خونه می اومد بغلش میکردم فقط منتظر بودم مامانم برسه خونه بغلش کنم دیگه دعوام نکنن . هر چی بزرگ تر شدم اختلاف بین من و مادرم بیشتر شد و مادربزرگم هر دفعه بیشتر ازم بد میگفت پیش مادرم . به حدی رسید که 3 بار قصد خودکشی کردم و مدام تو فکرم زودتر مردن بود تا از این زندگی . مامانم مدام بهم شک داره . و فکرش اینه من به عنوان یه دختر حق ندارم دوستی برای خودم داشته باشم . 4 سال قبل متوجه شدم فردی بهش علاقه داره و مادرم گفت میخاد بیاد خواستگاریش و حرف من چیه و من گفتم خوشبخت بشن . 6 ماه بعد از ازدواج شون همسر مادرم بهم فحاشی کرد و من بهش گفت حق نداره به من بی احترامی کنه و مادرم طرف همسرش و گرفت و گفت تو دروغ میگی اون فحاشی نمیکنه و این چندبارم باز تکرار شد و مادرم باز طرف همسرش و گرفت و 1 سال بعد مادرم بهم گفت من تو رو نمیخام و از حرف مردم نگه داشتم و تو لنگه باباتی و… مادرم هیچ احترامی برام نداره و اگر باهاش درد و دلم کنم همیشه بهم میخنده و مسخره ام میکنه …واقعا خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم کلا ناامیدم انقدر عصبی شدم که اگه یکم گریه کنم یا عصبانی بشم کلا از حال میرم و الانم مشکل قلبی پیدا کردم و واقعا نمیدونم کجای دنیام؟

anglea:

نمایش نظرها (1)

  • با سلام خدمت شما دوست گرامی
    دوست عزیز احساس ناکامی و ناراحتی شما کاملا قابل درک است.
    خیلی ناراحت کننده باید باشد که در زندگی فرد قابل اعتماد و قابل اتکایی را نتوانیم بیابیم و یا قربانی تصمیمات شویم که در آن ها هیچ سهم و نقشی نداشته ایم و یا بابت ماجراهایی که هیچ انتخابی درباره آن ها نداشته ایم مورد سرزنش قرار بگیریم و رفتارهای آزاردهنده ای از سوی اطرافیان دریافت کنیم.
    اما توجه داشته باشید که شما اکنون دیگر آن کودک کوچک و آسیب پذیر و ناتوان نیستید و دیگر حق انتخاب و تصمیم گیری دارید و می توانید با انتخاب ها و تصمیمات درست سیر زندگی خودتان را تعیین کنید و با توانمند سازی خودتان از آسیب بیشتر جلوگیری کنید و دیگر قربانی نباشید.
    ار بخواهید درگیر افکار منفی خودتان شوید و با همراه شدن با آنها در آن ها غرق شوید، همواره گرفتار گذشته و اتفاقات ناخوشایند آن خواهید ماند و فرصت زندگی خوب و دلخواه تان را از دست خواهید داد.
    بهتر است در نظر داشته باشید که هر کسی در برابر خودش و خواسته ها و نیازها و اهدافش در زندی مسئول است و باید بتواند در مسیر تحقق زندگی دلخواهش فعالانه تلاش کند و در این راستا خودش را مسئول و متعهد بداند نه اینکه از دیگران انتظار وتوقع داشته باشد که مطابق میل و خواسته او رفتار کنند چرا که آن ها هم در مسیر خواسته ها و نیازها و اهداف خودشان رفتار می کنند و چنین خواسته و انتظاری اساسا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی است و فقط برای شما احساس ناکامی و خشم را به همراه خواهد داشت.
    اکنون با توجه به این که خلقتان به شدت پایین است و درگیر افکار منفی هستید و افکار خودکشی هم دارید، به شما توصیه می شود حتما به یک روانشناس بالینی مراجعه کنید تا بتوانید پس از انجام بررسی های لازم و تخصصی در این زمینه مداخلات لازم را دریافت نمایید تا بدانید چگونه در مسیر تحقق خواسته ها و انتظاراتتان و به طور کلی در مسیر تجربه یک زندگی دلخواهتان اقدامات موثری انجام دهید و با شناسایی و بر طرف کردن موانع درونی و بیرونی موجود بتوانید در مسیر خودتان باقی بمانید.