بی احترامی خانم به پدر و مادر همسرش
با عرض سلام، ادب و احترام
اینجانب مردی ۳۸ ساله متاهل و دارای یک فرزند دختر ۷ ساله هستم. کارم در دانشگاه و عضو هیات علمی هستم. در شهری زندگی می کنیم که پدر و مادر من و همسرم و هیچ یک از برادرها و خواهرهایمان آنجا نیستند. از ابتدای صحبت پیش از ازدواج با همسرم در ۸ سال پیش محل کارم مشخص بود و به ایشان گفتم که ممکن است سی سال در همین شهر باشم و شرایط انتقال میسر نیست. در ایام عید نوروز و تابستان همیشه به شهر محل زندگی خانواده همسرم می رویم. در طول سال تحصیلی هم با پرواز یکبار به آنجا سر میزنند. متاسفانه از همان ابتدای بعد از ازدواج خانمم به پدر و مادرم بی احترامی می کند. یعنی اولین بار مربوط به زمان بارداری اش بود که به مادرم تهمت جابه جایی سوغاتی که یکی از اقوام برایش آورده بود را به ایشان زد. آن موقع نادیده گرفتم و فکر می کردم با صحبت کردن با او درست می شود، اما نشد. او نه تنها به والدینم بلکه به برادرها و خواهرم و همه فامیل ما بی احترامی می کند. برایم خیلی سخت است و با این وجود به ایشان می گویم اگر از کسی انتقاد و گلایه ای داری نباید به دیگران بگویی و عیب جویی کنی. او حتی با خانم های برادرهایش نیز مشکل دارد. به هر کس که مطابق میلش عمل نکند بد می گوید، حتی خاله ها و دایی ها و فامیل خودشان که تعدادشان زیاد است. همه تلاشش بد جلوه دادن افراد دیگر در نظرم است. در ابتدای عقد می گفت تو فقط مال من هستی نه مال کس دیگری. من می گویم هر کس جایگاهش مشخص است و ما علاوه بر خود دارای پدر و مادر و برادر و خواهر هم هستیم. دوست داشتن والدین و رحم به این معنا نیست که دوستی بین زوجین از بین می رود. سعی کرده ام در زندگی کوتاهی نکنم و شخصیتی مستقل دارم، اما زبان و رفتار همسرم بسیار آزارم می دهد، بطوریکه دلم شکسته است و فقط تحمل می کنم. به هیچ کس هم این مطالب را نگفته ام. می گویم به مشاوره بیا قبول نمی کند. آیا صلاح است به پدرشان که تنها فرد منطقی خانواده شان است این مسائل را بگویم؟
با تشکر.














خودتان به مشاور مراجعه کنید و شرایط را بازگو کنید.
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در این مورد بهتر است که این موضوع بین شما و همسرتان و با کمک زوج درمانگر بررسی و رفع شود چون ممکن است که وارد شدن خانواده ها به این مسائل باعث شود که این مشکلات شدت بیشتری پیدا کند و حتی در روابط معمول بین همسرتان و پدرشان هم تاثیر بگذارد.
در کنار اینکه خب این مسائل از افکار و احساسات بنیادین در همسر شما نشعت می گیرد که با نصیحت نمیتوان تغییر زیادی در آن ایجاد کرد اما در هرصورت بهتر است به عنوان آخرین راحل از آن استفاده کنید.
در این مسیر بهتر است که در زمان مناسبی بدون حضور فرزندانتان با همسرتان صحبت کنید و بیان کنید که این شرایط برای شما با چه احساساتی همراه شده است در کنار اینکه به صحبت های ایشان نیز گوش بدهید.
بهتر است تا جای ممکن با همسرتان برای بهبود زندگی مشترکتان به زوج درمانگر مراجعه کنید اگر ایشان حاضر به مراجعه نیستند بهتر است خود شما مراجعه کنید و این مسئال و مسیر ارتباطی را بررسی کنید در این حالت می توان امیدورا بود ایشان نیز با شما همراه شوند در کنار اینکه شما میتوانید تا جایی که برای شما امکان پذیر است برای بهبود مسیر ارتباطی خودتان گام بردارید.
موضوع مهمی که وجود دارد این است که هردوی شما بدانید شماها هیچ کدام مسئول رفتارهای خانواده های یکدیگر و یا هر فرد دیگری نیستید.
دوم اینکه هردوی شما جز داشتن نقش همسری نقش های دیگری چون پدر و مادر بودن، فرزند بودن، همکار بودن، دوست بودن، برادر و یا خواهر بودن هم دارید و اینها مواردی نیست که با ازدواج بتوان آنها را نادیده گرفت.
سوم اینکه با وجود تفاوت ها بهتر است که خانواده های یکدبگر را همان گونه هستند بپذیرید و دقت داشته باشید که شماها مسئول رفتارهای خانواده ها نیستید.