سلام خسته نباشین من ۲۳ سال دارم و همسرم ۲۸ سال و دوسال هست ازدواج کردیم و طبقه ی بالای خانواده ی شوهرم میشینیم و شوهر به تازگی کار پیدا کرده ولی هنوز حقوقی بهمون ندادن و از اول ازدواج خرجمون رو خانواده ی شوهرم میدادن البته چند ماهش رو شوهرم جاهای مختلف کار کرد و من مثل دخترشون باهاشون رفتار میکنم و ما باید حتما بیشتر وقتمون رو باهاشون بگذرونیم حتی وقت نمیکنیم من و شوهرم باهم وقت بگذرونیم شوهرم حتی کارای خودش رو نمیرسه انجام بده
جدای از این حرفا دیروز من ۵۰ هزار تومن برای ثبت نام یه رشته ی بدون کنکور دادم چون میدونستم شوهرم دیگه همین نزدیکیا حقوق میگیره و میتونم پول دانشگاهم رو بدم
بعد که رفتیم خونه پدر شوهرم نشست سر حرفای الکی رو باز کرد
من خسته شدم مسیرتو مشخص کن فلان .درحالی که من مسیرم مشخصه و هیچ خرجی تا حالا رو دستشون نذاشتم عملا هیچ چیزی نخریدم و هیچ پولی ازشون نگرفتم هیچییی بعد همین طور حرف میزد من حس نمیکنم عروس دارم .درحالی که من مثل عروس نه مثل دختر باهاشون رفتار میکردم .بعد بهم گفت نزار پشیمون بشیم از اینکه تو رو به عنوان عروس گرفتیم .من خیلی بهم بر خورد چون هیچچچچ کاری نکرده بودم و نه هیچ خرجی و حتی من ۶ ماهه خانواده ام رو ندیدم چون اونا تهرانن و من اهواز حتی در این حد هیچ هزینه ای نکردم .خیلی ناراحت شدم من که همه ی فامیل برام دست و پا میشکوندن الان اینطور باهام برخورد بشه
شوهرم تک پسره و پدر شوهرم بزرگ خانواده اشون . بعد بهم میگن ما دخترمون براش عروسی نگرفتن شما هم نباید عروسی میگرفتین خرج گذاشتین رو دستمون تو این ۲ سال پدرمون در اومد
انگار تقصیر منه که توی این دوسال همه چیز گرون شده و اوضاع مردم خراب شده
و یه مسئله دیگه اینکه ما ۸ ماه از این دوسال و نیم رو تهران زندگی کردیم و شوهرم یه دوره هایی رفت که بره سرکار همون جا تهران ..یه کاری بود که پدرم براش پیدا کرده بود ولی متاسفانه نشد .ولی این دوره ها همینا باعث شدن الان بتونه بره سر کار
بعد الان هر حرفی بشه رو خانواده ام حرف میزنن هم رو کار
هم روی اینکه عروسی میخواستن
خیلی ناراحتم از این مسائل
ممنون میشم راهنمایی کنید که چکار کنم
خیلی ناراحتم
ممنون میشم.راهنمایی کنید چکار کنم