سلام …چندین ساله دیگه هیچ احساسی به هیچ چیزی ندارم بیتفاوت شدم به همچی اگرم احساسی باشه چند ثانیه بیشتر نیست ..دیگه از هیچ چیز خوشم نمیاد …نسبت به ادما …نسبت به خانوادم …نسبت به کسی که دوستش دارم …حتی نسبت بخدا ….نمیدونم چمه …نمیدونم چی میخوام ……..حتی دیگه هیچ چیزی رو دوست ندارم ….خنده هام از روی تظاهر و این کسی متوجه نشه …..دوست تنها باشم …….دوست دارم یه جایی برم هیچ کس نباشه ……دیگه حتی انجام کارای روزانم برام بی اهمیت شده …….دارم دیونه میشم …شبا نمیتونم بخوابم ….فکر و خیال ….گای وقتا ….دیگه حوصله خودمم ندارم ….خسته شدم از خودم از همه از خدا …از دوست داشتن و دوست داشته شده …غم …..شادی …..ااز زندگی …….بیست سالمه تو دوره ای که باید شاد باشم و کارای باحال انجام بدم …شدم مثل ادمای پیر رو به موت