با سلام؛ من و شوهرم هردو 26 سال داریم و در دانشگاه باهم آشنا شدیم و حدود 21 سالگی ازدواج کردیم دوره کارشناسی در دوران عقد به سر بردیم و بعد از مراسم عروسی همسرم ادامه تحصیل دادند و من ترجیح دادم کمک خرج خانه باشم و سرکار برم؛ البته پدرشوهرم همه جوره کمکمون میکنه ولی باز هم من خجالت میکشم دوتا جوان بیکار بشینن خانه و ایشون خرجی مارو بدن، بقیه دوستان همسرم درسشونو تموم کردند و سرکار میروند یا سربازی رفتند ولی ایشون خیلی بیخیال از همه چی نه درس میخوانند نه پیگیر پایان نامه هستند همه چی رو پشت گوش میندازن تو کار خونه خیلی کمک میکنن ولی من بهشون گفتم دوس دارم زودتر درستو تمون کنی بری سرکار بری سربازی،چند بار سراین مسئله دعوا کردیم بهش گفتم اگه منو دوس داری اگه زندگیتو دوس داری بچسب ب درس و کار اولش میگن باشه ولی از فردا همون آش و همون کاسه، فوتبال و بازی و تلویزیون و کانال گردی تلگرامو….خلاصه اصلا احساس مسئولیت ندارند. نمیدونم اشتباه کردم رفتم سرکار و ایشون پشتش گرم پدر و حقوق من، یا کلا آدم تنبل و بی مسئولیتی هستند. همش احساس میکنم دوسم نداره و از زندگی زناشویی راضی نیست کلا آدم سردمزاجی هم هست و رابطه جنسی خیلی کمی داریم و تازگیا احساس میکنم ناتوانی هم پیدا کردند. خودم میفهمم افسردگی گرفته از بس نشستن تو خونه ولی نمیدونم چرا خونه رو ول نمیکنه نمیره بیرون! خسته شدم از زندگیم خواهش میکنم کمکم کنید اگه امکانش هست بهم بگید چطوری باهاش رفتار کنم هم با آرومی تشویقش کردم هم دعوا کردیم ولی تاثیری نداره….