با سلام،بنده ۲۳سالمه و حدود شش ماه هست که با یکی از همکارانم در حال آشنایی بودیم اوایل خیلی همه چیز به نظرم خوب بود ولی بیشتر که باهاشون آشنا شدم فهمیدم نماز نمیخونن و روزه نمیگیرن و لازمه بگم که نماز خوندن و به طور کل انجام واجبات برای من مهمه، و شروع کردن به نماز خوندن و روزه گرفتن،،،اوایل برام مهم نبود خانوادشون دور از شهر ما هستن و روستای محل سکونت خانوادشون تقریبا چهارساعت با ما فاصله داره،،،ولی رفته رفته دیدم کلا برام این تفاوت فرهنگ ها خیلی مهمه و کنار اومدن با این موضوعات فوق العاده برام سخته و بهم گفتن که چون توی شهر ما قراره زندگی کنن این تفاوت ها اصلا محسوس نخواهد بود و ما کم به روستا میریم،چیزی که برام مهم بود و منو ترغیب به ادامه دادن میکرد علاقه بینمون بود ولی به تازگی که به خواستگاریم آمدن و خانوادم هم باهام صحبت کردن درمورد مشکلات متفاوت بودن فرهنگ ها دیگه نمیدونم به علاقه توجه کنم یا به سختیا، احساس گناهی هم که بعد از نه گفتن بعدش سراغم میاد داره نابودم میکنه آخه نمیدونم بعدش چی به سرش میاد!!!