تشخیص علاقه طرف مقابل
با سلام
دختری ۲۲ ساله دانشجوی سال آخر کارشناسی رشته مهندسی در یکی از بهترین دانشگاه های ایران هستم
احساس می کنم اخیرا استاد راهنمای پایان نامه ام که در ۳ سال گذشته استاد مشاورم بودند، نسبت به من حسی پیدا کرده اند…ایشان حدودا ۱۵ سال از من بزرگتر هستند و تا پارسال دست شان حلقه بود اما دیگر در دست ندارند. زمانی که با ایشان برای اولین بار درسی اخذ کردم، مرا به عنوان تدریسیار قرار دادند و دائما از من اطلاعات و فیدبک میخواستند و این قضیه باعث رفت و آمدهای زیادی به اتاق ایشان شد تا جایی که ناگهان بعد از یک ماه، رفتار ایشان چنان ملایم و مهربان شد و حتی طرز نگاه کردن شان خیره تر شد و با چشمانی گشاده مرا نگاه می کردند. این رفتار مرا اذیت کرد که چرا چنین شخصی که تا امروز همگی به اخلاق و شخصیت ایشان احترام می گذاشتند، و البته یادم بود که دو سه مرتبه در دست ایشان حلقه دیده بودم، چطور با من اینطور خارج از چارچوب رفتار می کنند؟
احتمال به سردی روابط با همسرشان می دهم و البته طلاق رسمی نیز دور از ذهن نیست ولی خیلی احتمال کمی دارد. چیزی که واضح است، حلقه در دست نداشتن ایشان است که علتش مشخص نیست. بعضی دوستانم شایعه طلاق ایشان را مطرح کرده بودند! ولی ایشان بسیار انسانی متعهد و با اخلاق در کارشان هستند و بنظرم باید در زندگی زناشویی نیز باشند.
ایشان شخصیتی بسیار آرام و گوشهگیر و درونگرا داشتند اما از وقتی رفت و آمدهای من و ارتباطات مان بیشتر شده، از جایی که من نسبتا اجتماعی و برونگرا هستم، ایشان نیز از لاک خود بیرون آمده ولی دوستانم می گویند این تغییر رفتار را خیلی حس نکرده اند و یکی از دوستانم می گوید بخاطر علاقه به من است که ایشان صمیمی و اجتماعی شده است! در کمال تعجب، روزی به اتاق ایشان رفته بودم و صحبتی نه چندان خنده دار گفتم که ایشان دو بار قهقهه زدند! خیلی رفتار بعیدی از ایشان بود که قبلا حتی لبخند هم به سختی می زدند و بسیار رسمی برخورد می کردند!
ایشان چنان درگیر خصوصیات مثبت من شده است که خصوصیات منفی را نمی بیند…چندباری به من گفته است شما باهوش و زرنگی! همه حرفهای مرا باور میکند و طرز فکر مرا می ستاید…
از آنجایی که من مذهبی هستم، ایشان نیز هستند اما در نگاه کردن خیلی رعایت نمی کند؛ من جدیدا سعی میکنم کمتر به صورتشان نگاه کنم و ایشان نیز فهمیده است و مثل من کمتر نگاه می کند…
ایشان تمامی حرفهای مرا طوری به ذهن می سپارد که گاهی خودم فراموش می کنم آن حرف ها را زده بودم! از تکیه کلام های من استفاده می کند! یکبار مشکلی داشتم که به دو استاد آقای دیگر مراجعه کردم و آن دو نفر قول حمایت و پیگیری دادند و وقتی به ایشان این حرف را زدم، انگار سعی کردند بگویند بهشان توجه کنم و گفتند: اگر کمکی یا حمایتی نیاز بود به من بگویید!
البته لازم به ذکر است پیش از اینکه رفتار ایشان صمیمی و عجیب شود، من با ایشان راحت و صمیمی بودم و بارها راجع به مسائل زندگی با ایشان صحبت کرده و مشاوره می گرفتم چون استادمشاورم از ترم اول بودند و همواره نیز راهنمایی می کردند…
روزی به اتاق دوست صمیمی استادم که آقایی در سن و سال ۶۰ هستند و جای پدر ایشان رفتم…قضیه تغییر رفتار و حس علاقه استادم را غیرمستقیم مطرح کردم و البته خواستم از تاهل استادم نیز اطمینان حاصل کنم ولی ایشان جواب درستی ندادند…فقط گفتند استادت جوان است و خام و چون تمام عمرش درگیر درس و کسب علم بوده، رفتارهایش ناپخته است!
آیا استاد هرچقدر ناپخته باشد، اگر متاهل باشد بازهم ناپختگی دارد؟؟؟؟؟
عذاب وجدان من تنها به این دلیل است که احساس میکنم سهم عشق استادم به همسرش را دزدیده ام و دارم به زندگی همسرش خیانت می کنم…اگرچه هیچکسی از حمایت و عاطفه بدش نمی آید، اگر استادم مجرد بود شاید بدم نمی آمد اما الان که احتمال می دهم متاهل باشد، خیلی ناراحتم که اینطور به من علاقه نشان می دهد…تقوای الهی مرا از این قضیه می ترساند…
آیا این نشانه ها برای اثبات علاقه ایشان کافیست؟ نمیدانم آیا واقعا چنین علاقه ای عادی است؟ نوع علاقه ایشان چیست؟ آیا واقعا متاهل است؟
لطفا راهنمایی ام کنید…با تشکر.














سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما و ایشان هرچیزی که باشد قابل احترام می باشد اما بهتر است سعی کنید که به دلیل اینکه شما دلایل رفتار و صحبت های ایشان را نمی دانید از حدس و گمان استفاده نکنید ایشان اگر متاهل باشند که به زندگی مشترک دیگری تعهد دارند و بهتر است هم شما و هم ایشان سعی کنید حدود روابط خود را مشخص کنید و از صمیمت زیاد پرهیز کنید و در صورتی که ایشان متاهل نباشند با توجه به اینکه به گفته شما ایشان تقریبا ۳۷ سال سن دارند و به بلوغ فکری رسیده اند می توانند احساس خود را اگر احساسی بیشتر از شاگرد ایشان و یا مورد احترام بودن وجود داشته باشد در مسیر بهتری بیان کنند تا شما بتوانید تصمییم گیری کنید.
بهتر است سعی کنید از خیالپردزای و بزرگنمایی رفتارهای ایشان و تحلیل کردنشان خوداری کنید چون می تواند مسیر فکری و تمرکز شما را به سمتی بکشاند که از اهداف اصلیتان دور شوید و همچنین بهتر است اگر در آینده ابراز علاقه و درخواستی وجود داشت به تفاوت های سنیتان نیز توجه داشته باشید چون این تفاوت سنی می تواند مشکلاتی را ایجاد کند و بهتر است قبل از تصمیمات مهم بررسی شود.
من بعد از اینکه متوجه تغییر رفتارشان شدم، سنگین و رسمی تر برخورد کردم و دائما نگاه های کوتاه و مختصر به صورت ایشان داشتم در حالیکه قبلا خیره تر نگاه می کردم چون خیالم از بابت ایشان راحت بود. ولی حالا که اینطور رفتار می کند، می خواهم بدانم معنی این رفتارها چیست؟ این نوع احساسات از سمت ایشان عادی است؟ چرا با وجود سنگین تر شدن رفتارم، باز هم نسبت به من صمیمی و مهربان هستند؟
نکته دیگر این آیت که دوست دارند من کارهایی مطابق میل ایشان انجام دهم یا حتی کارهایی که قبلا تجربه کرده اند با من به اشتراک می گذراند؛ مثلا چون رشته تحصیلی شان متفاوت است، دائما به من می گویند برو از دانشکده ای که من در آن تحصیل کردم، درس اختیاری بردار!
فراموش کردم بگویم که یک روز صحبت از اختلاف نظر در یک زمینه پیش آمد و بنده گفتم خب هرچه زمان می گذرد، اختلاف سلیقه و نظر پیش می آید ولی ایشان ناگهان گفتند حالا اختلاف سنی من و شما زیاد هم نیست!!!!
کاملا مشخص است که ایشان به ازدواج با من فکر کرده که به نقطه ضعف مان یعنی اختلاف سنی اشاره کرده هرچند شاید اوایل به ظاهرم خیلی توجه می کرد اما احساس می کنم جدیدا خیلی به خصوصیات اخلاقی من توجه می کند…
شما بگویید آیا من در برداشت رفتار ایشان اشتباه می کنم؟ منشأ این رفتارها چیست؟ آیا می توان از این نوع رفتارها با اطمینان فهمید که بالاخره مجرد یا متاهل هستند؟
دوست عزیز تا خود ایشان در مورد احساساتشان صحبتی نکنند نمی توان تنها بر اساس یک سری رفتار نتیجه گیری کرد و اگر شما نیز بخواهید رفتارهای ایشان را معنا دهی کنید می تواند برای شما مشکل آفرین باشد.
بهتر است در این مسیر از خیالپردزای خوداری کنید و اگر سوالی ذهن شما را مشغول کرده است در احترام از ایشان جویا شوید که دلیل این توجه و صحبت ها چیست تا با توضیحات ایشان بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .