سلام
پسری هستم بیست و هشت ساله. کارشناس ارشد. شاغل. درآمد خوب
مدت سه و نیم سال است که با دختری بیست و پنج ساله آشنا شدم که خانواده او از ابتدا و خانواده من شش ماه بعد از اشنایی ما از موضوع باخبر هستن
از روز اول تصمیم ما بر ازدواج بوده که با مخالفت خانوداه من همراه بوده و از پایان سال اول اشنایی خانواده ایشان از نارضایتی خانواده من مطلع هستن. من و ایشان برای مباحث ازدواج به مشاوره می رفتیم و برای رضایت خانواده خودم انها را نیز بردم که بی فایده بود
با نارضایتی خانواده من ما باز هم به مدت دو و نیم سال با هم بودیم تا شاید با تلاش های من راضی شوند که نشد
در حال حاضر مدت سه ماه است که از هم جداشده چون هردو به این نتیجه رسیدیم که شاید دیگر موفق نشودیم
دلایل نارضایتی خانواده من
دختر مورد علاقه من بیماری دیابت داشته و چون پدرو و خانواده پدری بیماری موجود می باشد و دچار عوارض این بیماری شده اند از این بیماری گریزان هستن
پدرم امکان پشتیبانی مالی از من را ندارد و من هم نمی خواهم فشاری به انها وارد شود. من پس انداز اولیه برای اجاره خانه و مراسم کوچک دارم ولی خانواده من خواهان ازدواج من با دختر اشنا از فامیل هستن که وضع مالی خوبی دارد و گمان می کنند من تحمل مشکلات زندگی را ندارم
خانواده من به خانواده دختر با اینکه انها را ندیده اند دید منفی داشته و فکر می کنند انها خواهان فریب دادن می باشند چون با این ازدواج موافق هستن و خانواده من ناراضی
خانواده من دختر فامیل را که می شناسند با متانت دانسته واین دختر را به دلیل دوستی با من مناسب ندانسته
من بسیار احساساتی هستم که خانواده من می گویند از روی احساس و وابستگی و دلسوزی انتخاب کرده ام
از طرفی ما پنج سال پیش نیز مدت سه ماه باهم بودیم که باز هم از طریق مشاور اقدام به ازدواج کردیم و ان دفعه اول خانواده من قبول نکردند و ما یک و نیم سال از هم بی خبر بودیم
من پنج سال پیش ابتدا با دوست این خانم دوست بودم که اولین دوست دختر من بوده و به من خیانت کرد و من در ان زمان به دنبال دوست او که همین دختر بوده رفتم که ایشان هم بعد از سه ماه جدا شدیم و من در مدت یکسال و نیم قرص های اعصاب و مشاوره استفاده می کردم و خانواده من به تصمیم من برای دختران اعتماد ندارند
برخی از مشکلات من
تصمیم گیرنده نبودن در زندگی
در راحتی زندگی کردن به دلیل شرایط مایل خوب گذشته که در حال حاضر از بین رفته است
حساس و عاطفی بودن
چهار سال در دانشگاه علاقه به برقراری رابطه عاطفی با دختران و عدم موفقیت در این موضوع
اعتماد به نفس پایین در گذشته
علاقه مند بودن به این دختر و رابطه بسیار عاطفی و صمیمی میان ما درسه و نیم سال
عذاب وجدان در صورت جدایی
نفرین توسط ایشان در صورت جدایی
ترس فراموش نکردن خاطرات مشترک
حال شرایط من انتخاب بین عقل و قلب هست
عقل دختر فامیل و قلب و احساس من دختر مورد علاقه ام را انتخاب می کند