سوالتو بپرس
X

تغییر کردن شوهرم

سلام من یه خانوم 26ساله ام سال 94نامزد کردم و 96ازدواجرفتار همسرم تو نامزدی و حتی بعد ازدواج خیلی خوب بود ولی الان یه پسر 5ماهه دارم از وقتی که پسرم به دنیا اومده رفتار همسرم خیلی بد شده منم بعد از زایمان حال روحی خوبی نداشتم این رفتار همسرم هم حالم رو بدتر می‌کنه تا قبل از بچه اصلا سر من داد نمی‌زد ولی الان راحت این کارو می‌کنه از بعد از زایمانم روش به من باز شده از خانواده ام ایراد میگیره یک به دو نشده بهش بر میخوره درصورتیکه قبل از بچه اصلا اینجوری نبود من هم به پسرم خیلی وابسته ام احساس میکنم فهمیده که من خیلی به بچه وابسته ام میخواد بهم بفهمونه که الان حرف حرفه اونه به خدا ما خیلی هم دیگه رو دوست داشتیم آنقدر که با من خوب بود الان وقتی این رفتار هاش رو میبینم احساس میکنم تا حالا همه کارها حرفاش دروغ بوده احساس میکنم دارم نسبت بهش سرد میشم تو رو خدا کمکم کنید چیکار کنم من دختر احساساتی هستم این رفتارهاش منو خیلی اذیت می‌کنه از لحاظ مالی خانواده من تو شرایط بهتری هستن دیوونه شدم همش فکر میکنم نکنه همه کارهاش دروغ بوده دوست داشتنش الکی بوده

ali99:

نمایش نظرها (3)

  • سلام به شما دوست عزیز
    این شرایط به نظر می رسد که هم برای شما و هم همسرتان با فشار روحی زیادی همراه شده است و این تغییر شرایط یعنی به دنبا امدن فرزندتان با مشکلات در روابط بین فردی شما همراه شده است که باعث ایجاد این سبک رفتارها می شود .
    در این مسیر اجازه بدهید باهم بیشتر صحبت کنیم.

    1. همسرتان چند سال دارند ؟
    2. شما بیان می کنید بعد از به دنبا امدن فرزندتان این مدت زمان چقدر می باشد و الان فرزندتان چند ماه یا چند اله هستند؟
    3. شما بیان کردید که بعد از زایمان شرایط روحیتان بهم ریخته بود در این بهم ریختگی شرایط روحی واکنش شما نسبت به همسرتان و نیازها و احساسات ایشان چگونه بوده است ؟
    4. به نیازهای عاطفی و جنسی هم پاسخ می دهید و در طول روز چه میزان زمان برای بودن باهم و یا رسیدگی به علایق همسرتان می گذارید؟ در هفته چندبار رابطه جنسی دارید؟
    5. برای بهبود مشکلات ایجاد شده چه گام هایی برداشته اید ؟
    6. در مورد احساسات و این مشکلات باهم گفت گو کرده اید اگر بله چگونه و واکنش همسرتان چگونه بود؟
    • سلام ممنونم که کمکم میکنید همسرم 33ساله هستن پسرم 5ماهه است ،بعد از زایمان تا زمانی که حال جسمی من طبیعی بشه 40روز طول کشید ولی چون همسرم مدام برای کارهای بچه دخالت میکرد مثل اینکه بگه بچه رو اینجا نخوابون اونجا بخوابون مامانت چرا بچه رو اینجوری بغل می‌کنه یا اینکه من بعد از زایمان کمر درد شدید گرفتم که حتی نمی‌تونستم تو خواب از این پهلو به اون پهلو بشم با این که شرایط منو میدونست مدام قبل خواب مدام بهم می‌گفت بچه رو از خودت دور کن می‌افتی روش بچه زردی داشت من خودم حالم بد بود اون بدترش میکرد یه بار رفت از یه دکتر پرسید باید چیکار کنیم زردی بچه زودتر پایین بیاد من به خاطر پسرم که زیر دستگاه توی خونه بود نرفتم وقتی اومد واسه این که منو بترسونه دور از جون بچم بهم گفت دکتر گفته زردیش بالاست مغزش از کار افتاده بندازینش دور من می‌خوام از شما بپرسم این چه کاریه من اون روز جون دادم بعداً بهم گفت ببخشید میخواستم به مامانت بفهمونم چرا زودتر متوجه زردی بچه نشده یه جورایی وقتی از یه چیزی ناراحت میشه نمیتونه خودش رو کنترل کنه در صورتیکه قبل از بچه اصلا اینجوری نبود ،برای رابطه جنسی هم داشتیم ولی کم شاید دوهفته یکبار بعضی وقتا میگم چرا آنقدر زودرنج شدی میگه نه تو اشتباه میکنی یه مدت هر چی از خانواده من ایراد می‌گرفت بدون اینکه حرص بخورم بهش میفهموندم که کارت اشتباهه خیلی هم خرافاتی هست خانواده اش هم همینطور دیشب به خاطر مریضی مامانم حالم بد بود حواسم نبود پام آروم خورد به بچه اصلا بچه گربه نکرد ولی خودم از ترس داشتم جون میدادم تا اینجوری شد چنان دادی سرم زد که تا حالا ازش همچین رفتاری ندیده بودم خونه ما 60متریه خیلی کوچیکه بچه تو اتاق خوابه در اتاق هم بازه من راحت میبینمش ولی میگه نباید بچه رو تو اتاق تنها بزاری ،یا میگه اگه کسی از روی بچه رد بشه یه اتفاقی بدی برای بچه می‌افته منظورش خرافاته یا مثلاً میگه مامانم گفته کف پا بچه رو بوس نکنین بچه راه نمی افته به خدا دیگه خسته شدم همه این حرف ها هم واسه خانواده منه چند وقت پیش می‌گفت چرا وقتی بچه از خودش صدا در میاره بقیه اداش رو در میارن من ناراحت میشم انگار دارن مسخرش میکنن در صورتیکه دارن باهاش بازی میکنن به خدا دیگه حوصله این کارهاش رو ندارم چیکار کنم باهاش

  • ببین عزیزم هردوی شما نگران فرزندتان هستید اما نمی توانید بهم ارتباط برقرار کنید به همین دلیل هم فکر می کنید رفتار دیگری آسیب زا می باشد و فرد مقابل نمی داند و اطلاعات کافی ندارد در صورتی که هردوی شما یک هدف مشترک دارید ان هم رشد و تربیت بهتر فرزندتان می باشد و در این مسیر نیاز است بدون واردن کردن خانواده ها به این مسائل باهم در احترام سعی کنید صحبت کنید و در مورد مسیر رشدی و کمکی که می توانید در کنار هم داشته باشید تا کودکتان رشد بهتری پیدا کند باهم مشورت کنید .
    دقت کنید که فرزندتان تنها قسمتی از زندگی هردوی شما می باشد قسمتی دیگری از زندگی شما خودتان می باشید .
    شما دقت کنید که حتی به نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر بی توجه شده اید و بی توجهی به این موارد می تواند ناهشیارانه نیز باعث ایجاد اسیب برای هردوی شما شود.
    بهتر است که سعی کنید بجای جنگیدن برای تغییر دادن افکار یکدیگر سعی کنید که از زمان فعلی زمانی را برای بودن با همسرتان قرار بدهید ، در این مسیر پوشیدن یک لباس که همسرتان دوست دارد ، پختن یک غذای مورد علاقه همسرتان ، بیان اینکه چقدر دلتان برای باهم بودن تنگ شده است و هر احساس مثبت دیگری که به ایشان دارید . ایجاد یک فضای آرام می شود می تواند فرصت بیان احساسات و ناراحتی ها و اینکه در این مسیر چگونه می توانید بهتر کنار هم باشید را به هردویتان بدهد پس بهتر است که بجای اینکه به دنبال مقصر باشید و یا همدیگر را سرزنش کنید سعی کنید که از شرایطی که دارید استفاده کنید.
    در این مسیر بهتر است که باهم به زوج درمانگر مراجعه کنید نیاز است که فضای تعاملی شما مورد بررسی قرار گیرد و کمک شود تا بتوانید در کنار هم با داشتن هدف های مشترک و بیان احساسات و نظرات خودتان و احترام به تفاوت هایی که باهم دارید می توانید مسیر بهتری را تجربه کنید.