سلام علیرضا هستم نوزده ساله باورود به دانشگاه عاشق یکی از همکلاسیام شدم بعد از آشنایی و چکد بار ملاقات اونم ابرز عشق و علاقه کرد و گفت که عاشقمه چتد ماهی از رابطمون میگذره اما خونوادهامون نمیدونن خصوصا اون خیلی تاکید داره که کسی نفهمه حتی همکلاسیامون تو دانشگاه.جدیدا با سر یه سری موضوعات با هم اختلاف نظر داریم و این باعث میشه هر دومون ناراحت شیم مثلا اون دوس داره تولد دوست صمیمیش که مختلطه بره و من با این موضوع مخالفم مخصوصا که اونم طور منسبی لباس نمیپوشه سر همین لباس پوشیدنش از اول بهش گفتم گفت درستش میکنم مثلا شلواراش اول کوتاه بود ولی بعدا دیگه شلوارای بلند میخزید که ماهدشم بچوشونه به حرفم گوش میده حتی اگه بگم نرو این تولدو نمیره یا بگم نپوش این لباسو نمیپوشه ولی چون دوس داره و من مانعش میشم ناراحت میشه و به تبع خودمم ناراحت میشم خیلی چندین بار این بحث لباس پیش اومده و درنهدیت هردومون نتراحت شدیم میدونه مثلا من با فلان لباس مخالفم ولی باز میاد میگه این خوبه و اگه بگم نه ناراحت میشه یا سر قضیه تولد رفتنش میگه تعصباتی برخورد نکن منکه نمیخوان برم اونجا تو بغل پسرای دیگه البته فک کنم خانوادشم با رفتن به این تولد مخالف باشن ولی چون دوست صمیمیشه دوس داره بره ولی دید من ناراحت شدم و اینا گفت نمیرم و باز هر دومون سر یه موضوع جرت و بی ارزش ناراحت شدیم نمیدونم این قضیه تا کی ادامه داره خیلی دوسش دارم اونم میدونم خیلی دوسم داره و ثابت شدس برام و میدونم اگر فرضا لباساس جذاب و تو چشم میپوشه برای جلب توجه نیست و خوش دوس داره ولی این منو آزار میده بذارم فرضا بره همیچن مهمونیایی البته به من گفت تو هم بیا گفتم نمیام اول بدون هیچ اصراری گفت باشه چون به قول خودش دوس نداشت مامان دوستش که میشناستش بفهمه اونم دوس پسر داره راهنمایی کنید لطفا چیکار کنیم این تفاوت تفکراتمون به رابطمون آسیب نزنه چون منم هر طور میخوام فک کنم نمیتونم از تعصبات و باورهایی که میدونم درسته صرفا به خاطر اینکه اون ناراحت نشه بگذرم