1
تنهایی
با سلام
من مدت 8 ماه است که عقد کردم.
قبل از عقد حدود 3 سال با اقایی ارتباط داشتم.البته دوستیه ساده در حد دیدار و تلفن ولی خیلی خوش بودیم.
بعد عقد ارتباطم رو با اون اقا تقریبا قطع کردم.
الان از زندگی تقریبا راضیم ولی نمیدونم چرا انقد بهانه میگیرم.اصلا بعضی وقتا میشینم بی دلیل گریه میکنم.همش احساس میکنم خیلی تنهام.
هر روز هم شوهرمو میبینم ولی باز انگار یکی رو کم دارم.
خیلی هم حساس شدم.تا خانواده همسرم یه چیزی میگن سزیع یه دعوا درست میکنم.
شوهرمم دوست دارم ولی نمیدونم چمه.نمیدونم چی میخوام.من که ازدواج کردم چرا باز احساس میکنم باید یکی باشه من باهاش حرف بزنم؟














با سلام خدمت شما
اول باید معین شود جایگاه این آقا در زندگی شما چه بوده است؟ یک دوست . دوستی که امروز نبودنش بی تابی و نگرانی دارد یعنی شما دیگر به او فکر نمی کنید . به اینکه اگر با او ازدواج کرده بودید چه می شود؟ نا خودآگاه همسرتان را با ایشان مقایسه نمی کنید؟ بعد از خودتان می پرسید چرا ناراحت هستید؟ شما نیاز به کمک دارید تا بتوانید نیازهای امروزتان را برای شادی حمایت و ….از طریق روابط صحیح با همسر و دوستانی با شرایط شما و همکاران برطرف کنید. شخصیت شما و میزان عاطفه شما نسب به آن اقا باید بررسی شود و کمک متناسب با آن به شما ارائه می شود. روانشناسان کانون مشاوران ایران می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵