سلام.
من با همسرم 11 سال اختلاف سن داریم.
ایشون الان 39 سالش هست من فکر میکردم با این سن پخته رفتار کنن ولی متاسفانه کاملا مثل بچه ها میمونه متاسفانه بنا به دلایلی بعد از عقدمون کارش رو از دست داد و الان تقریبا بیکار هستش الان 1 سال هست که سر خونه و زندگی خودمون هستیم و بیشتر خرج خورد و خوراکمون رو مادرش میده . خودش یه سوییت 30 متری داره زیر زمین که اونجا کارگاه هستش که به کارای صوتی و الکترونیکی علاقه داره اونجا کاراشو انجام میده درواقع سرگرمی هست و در آمد کمی از اون کار داره ما طبقه پایین خونه مادرش زندگی میکنیم .
مشکلی هست وابستگی به مادرش داره و تقریبا هر تصمیمی و هر اتفاقی رو به مادرش میگه.
و دوم تمام وسایل کارش رو داخل خونه میریزه و بسیار نا مرتب میشه در واقع تو این یه سال اکثر روزا خونه ما به هم ریخته بوده دقیقا انگار انباری هستش.
با مهربونی با قهر با دعوا با بی اعتنایی بش چندین بار گفتم که نریز ولیاصلا اهمیت نمیده.
اگرم جمع کنه دو روز بعدش همین میشه دوباره.
و کلا نسبت به زندگیمون واقعا حس میکنم بی اهمیت هست ساعت ها پایین وقتشو میگذرونه اکثر شبا تا ساعت 12 یا 1 یا حتی 2 پایین کار میکنه و در واقع وقتی برای هم نمیگذاریم.
بیرون که برای تفریح 2نفره نمیریم اصلا تو خونه هم حتی برای یه فیلم دیدن یا حرف زدن اصلا وقت نمیذاره بهشم گفتم ولی اهمیت نمیده.