سلام.
من با همسرم 11 سال اختلاف سن داریم.
ایشون الان 39 سالش هست من فکر میکردم با این سن پخته رفتار کنن ولی متاسفانه کاملا مثل بچه ها میمونه متاسفانه بنا به دلایلی بعد از عقدمون کارش رو از دست داد و الان تقریبا بیکار هستش الان 1 سال هست که سر خونه و زندگی خودمون هستیم و بیشتر خرج خورد و خوراکمون رو مادرش میده . خودش یه سوییت 30 متری داره زیر زمین که اونجا کارگاه هستش که به کارای صوتی و الکترونیکی علاقه داره اونجا کاراشو انجام میده درواقع سرگرمی هست و در آمد کمی از اون کار داره ما طبقه پایین خونه مادرش زندگی میکنیم .
مشکلی هست وابستگی به مادرش داره و تقریبا هر تصمیمی و هر اتفاقی رو به مادرش میگه.
و دوم تمام وسایل کارش رو داخل خونه میریزه و بسیار نا مرتب میشه در واقع تو این یه سال اکثر روزا خونه ما به هم ریخته بوده دقیقا انگار انباری هستش.
با مهربونی با قهر با دعوا با بی اعتنایی بش چندین بار گفتم که نریز ولیاصلا اهمیت نمیده.
اگرم جمع کنه دو روز بعدش همین میشه دوباره.
و کلا نسبت به زندگیمون واقعا حس میکنم بی اهمیت هست ساعت ها پایین وقتشو میگذرونه اکثر شبا تا ساعت 12 یا 1 یا حتی 2 پایین کار میکنه و در واقع وقتی برای هم نمیگذاریم.
بیرون که برای تفریح 2نفره نمیریم اصلا تو خونه هم حتی برای یه فیلم دیدن یا حرف زدن اصلا وقت نمیذاره بهشم گفتم ولی اهمیت نمیده.
نمایش نظرها (3)
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناکامی و مارضایتی که از شرایط موجود دارید کاملا قابل درک است.
اما در مواجهه با مشکلات بین فردی و اختلافاتی که پیش می آید واقعا تنها گزینه ای که می تواند به حل یا مدیریت مسئله کمک کند گفتگو است.
البته گفتگویی که با هدف درک دیدگاه و ادراک طرف مقابل و رسیدن به گزینه مورد توافق هر دو طرف انجام شود نه با تمرکز بر اثبات رای خودمان.
بنابراین هرگونه رفتار دیگری در جهت تغییر طرف مقابلمان مانند سرزنش، قضاوت، توهین و تحقیر، مقایسه کرد، غر زدن و یا قهر و بی توجهی و پرخاشگری هرگز نه تنها به رفع مشکل کمکی نمی کد بلکه باعث از بیسن رفتن صمیمیت بین افراد در بلند مدت خواهد شد.
پس در مرحله اول باید یاد بگیرید چگونه از طریق گفتگوی موثر در شرایط مناسبی که هیجانات منفی خاصی غلبه ندارند، خواسته ها و انتظارتتان را بدون رفتارهای مخربی که در بالا به آنها اشاره شد و بدون محکوم کردن طرف مقابلتان، مطرح و پیگیری کنید.
با توجه به مواردی که مطرح کردید اگر ایشان به طور کلی بیشتر اوقات کم انرژی و بی حوصله هستند و خلق پایینی دارند ممکن است درگیر افسردگی و یا مشکلات دیگر در حوزه سلامت روان باشند که البته تشخیص دقیق آن نیازمند بررسی و ارزیابی های تخصصی و دقیق است.
بنابراین به شما توصیه می شود با توجه به اینکه اوایل ازدواجتان است برای دریافت زوج درمانی اقدام نمایید تا بتوانید راهکارهای مورد نظر را دریافت نمایید و از طریق دریافت کمک تخصصی بدانید چگونه در مسیر بهبود کیفیت رابطه تان اقدامات موثری انجام دهید.
ممنون از راهنماییتون.
به نظر شما فردی که کل زندگیش به این شکل زندگی کرده میتونه تغییر کنه؟
من احساس میکنم تغییر خیلی سخته و شاید تلاش در این باره نتیجه نده.
سلام مجدد خدمت شما
دوست عزیز نگرانی شما قابل درک است و درست است تغییر سخت است ولی غیر ممکن نیست و نتیجه دادن آن هم بستگی به همت، تلاش و تعهد خود فرد دارد.
نظر دادن درباره پتانسیل های افراد در این موارد واقعا نیازمند انجام بررسی ها و ارزیابی های بیشتر و دقیقتری است که روانشناسی که با افراد کار می کند می تواند نظر دقیقتری بدهد.
خیلی از موارد درون رابطه می توانند درمان شوند و فرد بعد از اینکه تلنگر خورد و متوجه شد ممکن است زندگی مشتکرش را از دست بدهد برای تغییر آماده و انگیزه مند شود اما بهرحال این امکان هم وجود دارد که به قول شما مشکلات ریشه ای تر باشند و در نهایت نظر تخصصی را می توانید در طی پروسه مشاوره و یا بعد از ارزیابی های لازم در جلسات زوج درمانی دریافت و بر همان اساس تصمیم گیری کنید چون به این شکل نمی توان پیش بینی دقیقی انجام داد.