جدا کردن من از خانواده توسط همسرم
سلام.. من دو ساله ازدواج کردم شوهرم اوایل با خانوادم خوب بود ولی بعد از هشت ماه ک از ازدواجمون گذشت و من باردار شدم کم کم با بهانه های مختلف اجازه نداد خانوادم بیاند خونمون و کاری کرد ک با مامانم بحثشون شد و مامانم بهش پیام داد و گفت چ اشتباهی کردیم ک دخترمونو دادیم بهت..خلاصه شوهرم بعد از شنیدن این حرف گفت دیگه کسی حق نداره بیاد اینجا و تو هم حق نداری عکس بچمو بفرستی براشون ..اخه ما قبل از اینکه باردار بشم به ی شهر دیگه رفتیم ..الان خیلی افسرده شدم من خیلی خانوادمو دوست دارم اونا خیلی مظلومن و همیشه احترام شوهرمو داشتن در حالی ک شوهرم همیشه هر وقت دعوامون میشد ب شدت به خانوادم و خودم توهین میکنه و فحاشی میکنه…ارزو ب دل موندم ک با مامانم و خانوادم بزرگ شدن بچمو ببینم ..تنها دلخوشیم تماس تصویری بود ک اینم ازم گرفته …نمیدونم چکار کنم ایشون ادمیه ک اصلا تحت هیچ شرایطی کوتاه نمیاد و حس میکنم دنبال بهانه بوده ک منو جدا کنه و موفق هم شد ..حالا من چکار باید بکنم من واقعا نمیتونم این وضعو تحمل کنم الان چند ماه میگذره از این جریان…ایشون خیلی رفتارای بد و سختگیرانه ی دیگه ایی هم داره با همه چیزش کنار اومدم …بخدا بخاطر بچمم همش کوتاه میام ..اینم بگم ک من حق ندارم هیچ حرفی بزنم وگرنه منو کتک میزنه ..فقط دلم برا بچم میسوزه














با سلام خدمت شما
دوست عزیز با توجه به شرایطی که توصیف کردید اول از همه برای خودتان بسیار باید نگران باشید و بعد فرزندتان.
ادامه دادن با چنین وضعیتی اگر همچنان بخواهید به صورت منفعل رفتار کنید، قطعا بیش از پیش سلامت روان خودتان را در معرض آسیب قرار خواهید داد و مسئولیت اول و آخر این موضوع خودتان هستید.
چرا که در هر موقعیت شوار و پیچیده ای که قرار می گیریم، اگرچه در ابتدا ممکن است فکر کنیم که قربانی ظلم دیگری شده ایم، اما اگر کمی توجه کنیم متوجه سهم و نقش خودمان در شکل گیری و به وجود آمدن اینگونه شرایط خواهیم شد.
شما هم در جایی عنوان کردید که کوتاه می آیید و در برابر زور و اجبار رفتارهای پرخاشگرانه و کنترلگرانه ایشان سکوت کرده اید و چیزی نگفته اید، مسلما با این رفتارها به ایشان این پیام را داده اید که هر کاری با شما بکند و تحت هر شرایط و با هر رفتاری حاضر به ادامه زندگی مشترک و حفظ این رابطه هستید.
بنابراین به نظر می رسد اولین ظلم را خودتان در حق خودتان کرده اید جایی که در برابر خشونت و کنترلگری و رفتارهایی که نباید، سکوت اختیار کرده اید و اجازه دادید ادامه یافته و شدت بگیرد و بهتر است مسئولیت رفتارهای خودتان را بر عهده بگیرید تا بتوانید در مسیر خواسته هایتان اقدامات موثری انجام دهید.
ظاهرا شما خودتان با رفتارهایتان اعلام کرده اید که ایشان می توانند به حریم حقوق شما تجاوز کنند و این حق را دارند که نیازها و خواسته های شما را به کل نادیده بگیرند و در واقع نیازها و خواسته های شما هیچ اهمیتی ندارند و ایشان در اولویت هستند.
این در حالی است که نیاز به داشتن رابطه سالم و با کیفیت که در آن احساس ارزشمندی دریافت کنید و احساس آزادی عمل و استلال رای داشته باشید جزو نیازهای اساسی هر فردی محسوب می شود.
اصولا افراد ازدواج می کنند تا بتوانند نیازهایشان را با مشارکت یکدیگر بهتر برآورده کنند نه اینکه مانعی بشوند بر سر نیازهای اساسی و خواسته های یکدیگر.
با توجه به این مواردی که مطرح کردید و مطالبی که عنوان شد و با توجه به خلق پایینی که اکنون تجربه می کنید و علائم احتمالی افسردگی، به شما توصیه می شود حتما هرچه سریعتر برای دریافت کمک حرفه ای به یک مشاور یا رواندرمانگر مراجعه نمایید تا بتوانید پس از بهبود نسبی بهترین تصمیم را بگیرید.
به این فکر کنید که آیا با ادامه به این روند کاملا معیوب و آسیب زا و با به خطر افتادن سلامت روان شما آیا خواهید توانست در نقش مادر خوب عمل کنید و برای فرزندتان مفید باشید؟