خانمی هستم که 3 ماهه عقد کردم دچار شک و وسواس نسبت به انتخابم شدم
سلام
من نزدیک 3 ماه هست که عقد کردم.همسرم خیلی خیلی من را دوست داره و من هم دوستش دارم خانواده ما از لحاظ مسائل فرهنگی دغدغه مند و دارای سطح بالایی هست و حتی من در دوران مجردی تمایل خیلی زیادی به شرکت در جلسات فرهنگی دانشجویی و کتابخوانی و مناظره و… داشتم و به طور کلی از حضور در ایم محافل چالشی لذت میبردم.در این جلسات و در دانشگاه با پسری آشنا شده بودم که هیییچ رابطه ای غیر از جلسات دانشگاهی و فرهنگی باهم نداشتیم ولی نسبت ایشان حس علاقه ای داشتم که نمیدانم یکطرفه بود یا نه ولی تا حد زیادی ناشی از نزدیک بودن تفکرات و جهان بینی هایمان به یکدیگر بود(حس قوی دارم که یکطرفه نبود ولی ایشان اصلا و ابدا یکبار هم صحبتی با بنده در این باره نداشتند).نزدیک به سه سال گذشت که دورادور ایشان را در حد سلام و علیک و در حد فالو کردن در اینستاگرام با رعایت تمامی موازین شرعی و اجتماعی میشناختم و حتی هیچ ارتباط غیرضروری با یکدیگر نداشتیم.در این مدت خواستگارهایی هم داشتم و آنها را راه میدادم و خودم را درگیر آن علاقه نامعلوم نکردم.تا اینکه همسر فعلی ام به خواستگاری ام آمد و ایشان توجه من را به خودش جلب کرد و به نظرم پسر خوبی آمد و با خودم گفتم اصلا معلوم نیست که آن پسری که دوستش میداشتم نسبت به من حسی داشته باشد یا بخواهد که با من ازدواج کند یا اصلا خانواده هایمان موافقت کنند یا حتی به خواستگاری ام بیاید پس به خواستگارم به طور جدی فکر کردم و واقعا نکته بدی برای زندگی مشترک در ایشان ندیدم و ایشان حداقل های یک زندگی آرام و بدون دغدغه را داشتند پس ایشان را قبول کردم. ولی نکته ای که در آن زمان به آن توجه نکردم این بود که ایشان خواستگار در تحصیلات دانشگاهی بسیار ضعیف عمل میکردند و از لحاظ فرهنگی نیز آنچنان دغدغه مند و اهل کتاب و مناظره و..نبودند و نیستند و خیلی بی تفاوت هستند و از لحاظ فرهنگی نیز در سطح پایین تری از تفکرات بنده قرار دارند مثلا حتی میدانم با حضور در این محافل فرهنگی آنچنان جور نیستند.در کل از لحاظ جهان بینی فرهنگی زیاد باهم همسو نیستیم و ایشان پختگی لازم را ندارند و اصلا وارد این مباحث نمیشوند و ترجیح میدهند در بازار کار کنند یا به دیگر مسائل بپردازند.حال این خصوصیات ایشان در ذوق من میزند. من موقع ازدواج با توجه به این حرف که این فکرها و ایده آل گرایی ها و دغدغه فرهنگ داشتن و سواد و… نان و آب نمیشود و از سرم خواهد پرید برای ازدواج جلو آمدم اما الان واقعا میفهمم که روحم تشنه این مسائل است تشنه یک فرد که تفکراتش نزدیک به من باشد و حتی گاهی به آن فرد که دوستش میداشتم فکر میکنم بخصوص که بعد از ازدواجم از بازخورد ایشان تا حدی حدس زدم که ایشان هم من را دوست میداشته و ممکن بوده این علاقه یکطرفه نباشد. حال عذاب وجدان دارم و نمیدانم چه کنم
گاهی با خودم میگویم چرا عجله کردم شاید اگر صبر میکردم با آن فرد زندگی بهتری داشتم
بلافاصله بعدش میگویم این چه حرفیه همسرت از هر نظر عالیه و از هر نظر عاشقته و تو خوشبختی
حس میکنم گاهی دچار وسواس یا ایده آل گرایی میشم
خواهش میکنم راهنمایی و کمکم کنید.














سلام به شما دوست عزیز
ابه نظر می رسد شما دچار سردرگمی زیادی شده اید که بر روند تصمیم گیری شما تاثیر زیادی داشته اشت دقت کنید که در مورد شخصی که صحبت می کنید ایشان به گفته خودتان ۳ سال شما را می شناسند و فرد بالغی هستند که اگر احساسی وجود داشت و اینکه اگر برای احساسشان نسبت به شما هدفی را دنبال می کردند می توانستند از طریق یک رابطه سازنده این موضوع را بیان کنند و اینکه شما صحبت ها و رفتارهای ایشان را به معنای علاقه تعبیر کنید با توجه به احساس خودتان به این شخص کاملا طبیعی می باشد اما دقت کنید که این مسیر کمکی به بهبود مشکلات شما نمی کند و در زمان فعلی که متاهل می باشید بهتر است در همین دوران عقد با شناخت بیشتر همسرتان در مورد زندگی مشترک تصمیم گیری کنید .
شما و همسرتان می توانید تفاوت های زیادی با یکدیگر داشته باشید و دو ززوج نیازی نیست که کاملا شبیه هم باشند چون اینگونه مسیر زندگی می تواند سخت تر باشد و هیجانات آن کمتر اما با وجود تفاوت ها اگر احترام به تفاوت و مقداری همراهی وجود داشته باشد احتمال موفقیت زندگی شما افزایش می یابد اینکه شما به مسائل مورد علاقه همسرتان توجه کنید و مقداری با ایشان همراه شوید و ایشان نیز همین روال را طی کنند با این مسیر می توانید در کنار رشد فردی هریک از شما به موفقیت رد زندگی مشترکتان نیز کمک کنید .
در این مسیر بهتر است خودتان یک دوره شناخت درمانی را تجربه کنید تا افکار و احساساتی که تجربه می کنید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد و بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۶۲
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس نگرانی و تا حدی سردرگمی شما کاملا قابل درک است.
نکته ای که باید بیشتر به آن توجه کنید این است که ماهیت تصمیم گیری همین است.
به این معنا که در هر تصمیمی ما مجبور به انتخاب از میان یکسری گزینه هایی هستیم که با توجه به اطلاعاتی که داریم و شرایط موجودمان دست به این کار می زنیم.
توجه به این مطلب مهم است که ما انسان و دارای منابع و دانش محدود هستیم.
در هر موقعیتی ما علم غیب نداریم که در آینده چه اتفاقی می افتد و ماجرا چگونه پیش می رود که بخواهیم بدون هیچ نقصی به کاملترین نتیجه برسیم.
حتی در این صورت هم ما خواسته ها و چشم اندازمان در موقعیت های مختلف و با گذشت زمان متفاوت می شود.
اگر دقت کنید می بیینید اکنون هم همان مواردی که خودتان به آنها اشاره کردید و در موقع تصمیم گیری به آن توجه داشته اید، همچنان وجود دارند!
ممکن بود اگر به ایشان پاسخ منفی می دادید آن فرد هم هیچ گاه نمی آمد و این فرصت را هم از دست می دادید بعد حتما می توانید تصور کنید و حدس بزنید که در آن شرایط اکنون به چه چیزی فکر می کردید!
درست است، به همین که اشتباه کردید آن خواستگار را به خاطر یک احتمال ضعیف یک فرصت خوب را از دست دادید.
و چون ما در این موارد به نداشته هایمان متمرکز می شویم و اطلاعاتمان در مورد آنچه انتخابش نکرده ایم در همان حد می ماند، بر نکات مثبت آن گزینه ای که انتخابش نکرده ایم متمرکز می شویم.
بنابراین خاصیت ذهن و فرایند تصمیم گیری همین است!
هر تصمیمی که شما در آن موقعیت می گیرید حتما سود و زیان آن را در نظر گرفته اید و با توجه به شرایط موجود دست به انتخاب زده اید.
اما از این نکته غافل شده اید که انتخاب آن گزینه به معنای کامل بودن و قطعی بودن و مثبت بودن تمام موارد و جنبه های آن نیست.
بلکه به این معنا هست که با توجه به خواسته ها و نیازهای شما در آن موقعیت، مناسبترین گزینه برای شما بوده است.
و حتما موارد مثبت و جذابی در گزینه ای که آن را انتخاب نکرده اید هم وجود داشته ولی شما چنین تصمیمی گرفته اید چون به هرحال کفه این سمت از نظر تحلیل سود و زیان سنگینتر بوده است.
در برخی مواقع انقدر این فرایند پیچیده است که ممکن است دچار تعارض جدی شویم و حتی دو گزینه روی هم، تقریبا هم وزن باشند.
اما به هرحال فرایند همین است و ممکن است ناخوشایند باشد ولی واقعیت است.
یک بنده خدایی زمینی داشت که چندین سال آن را برای فروش گذاشته بود و خریدار هم نداشت. پس از مدتها آن زمین را به قیمت فروخت. سالها گذشت و شرایط تغییر کرد و آن زمین و کلا آن منطقه مورد توجه برج سازان قرار گرفت و قیمت آن چندین برابر شد. این فرد پس از فهمیدن ماجرا همیشه خودش را سرزنش می کرد که چرا تصمیم اشتباه گرفته است.
در این مثال هم همانطور که می بینید دو اصل خواسته و شرایط و اطلاعات موجود در ان زمان مطرح است.
و کاملا غیر منطقی است که خودمان را درباره تصمیماتمان سرزنش کنیم.
بنابراین به نظر می رسد مشکل اصلی در ابتدا نوع نگاه شما هست. که اگر هر تصمیم دیگری می گرفتید احتمالا ذهن شما که کارش تولید فکر است، شما را متوجه مزایای این تصمیم می کرد درحالیکه اکنون نمی دانید اگر تصمیم دیگری گرفته بودید واقعیت چگونه بود و آیا واقعا اوضاع بدتر از این بود یا بهتر و اکنون ذهن شما متوجه معایب تصمیم اکنون و مزایای آن گزینه ای هست که انتخابش نکرده اید.
این را هم بدانید که هر انتخاب دیگری هم که داشتی به هرحال تفاوتهای بین فردی وجود دارند و غیرقابل حذف هستند اما مهم این است که با توانمندی و با دست پر و آگاهی با آنها روبرو ششویم تا بهترین مواجه و برخورد را با آنها داشته باشیم.
اکنون با توجه به این مطالب، اکنون پرسش و مسئله تان متفاوت می شود و اینطور مطرح می شود که چطور می توانید حس همراهی و تناسب بیشتر و خشنودی بیشتری در رابطه تان دریافت کنید؟
چگونه می توانید با وجود برخی تمایزها و تفاوتها، ازدواج بهتر و رابطه با کیفیت تری بسازید؟
چه اتفاقاتی درون ذهن شما می افتد که باعث می شد از شرایط موجود و نکات مثبت بی شمار ازدواج و فرد مقابلتان (که به برخی از آنها اشاره کردید) نتوانید احساس رضایت و خشنودی کنید؟
اینها پرسشهایی هستند که با دریافت مشاوره می توان به آنها پرداخت.
با در نظر گرفتن تمام این موارد به شما توصیه می شود حتما مشاوره پیش از ازدواج دریافت نمایید.
این جلسات فقط برای تصمیم گیری کاربرد ندارند بلکه برای آشنایی بیشتر شما با یکدیگر و با شخصیت طرف مقابلتان، ارزیابی و بررسی تشابهات و تفاوتها و دیگر مسائل، باعث می شود بتوانید چالش های احتمالی را پیش بینی کرده و با دید باز و آمادگی با آن روبرو شوید و برای حل و مدیریت اخلافات بین خودتان راهنمایی دریافت نمایید.