سلام واقعا ازتون ممنونم دفعه قبل ازتون کمک خواستم و به بهترین شکل راهنماییم کردید..سپاسگذارم..

الان مشکلی دارم دو هفته قبل بعد از اومدن از مسافرت دم خونمون باز جادو و جمبل ریخته شده دیدیم..واقعیتش تزریق کرده بودن از زیر دم در به داخل…طوری که به ته در رفته بود و…این برا بار دوم بود…یه بارم هفت هشت ماه قبل کرده بودن…اینبار دیگه نشستم گریه چون از کاراشون حرفاشون تیکه هاشون و اداهاشون یگه خسته شدم… ..خونمون اپارتمانیه..و کلا برادر و خانواده شوهرم میشینن وکسی از بیرون نمیتونه بیاد داخل ساختمان ..باز بخاطر علاقم به همسرم گفتم بزار هرکی میکنه بگه پس کرد و تموم شد ول کنه از این کارش..وگرنه من اعتقادی ندارم..
ولی شوهرم دیونه شده بود رفت باهاشون حرف زد ولی همگی انکار کردن…
الان من باز کش ندادم.. و به روی خودم نیاوردم تا تموم شه ولی واقعیتش دارم از درون آتیشششششش میگیرم ولی بخاطر زندگیم سکوت کردم
با این حاللللللل شوهرم منو میبره خونه خواهرش و برادرش و…میگه بهشون بگو بخند ..تورو خدا شما بگید بعد اون کار من اخههه چطوری بهشون محبت کنم.. و چی بگمم…واقعیتش دیگه سکوت برام سنگین میشه..چون میگم الان تو دلشون میگن عروسمون با اینکه دکتراس وکارمنده و..خنگه و لاله….بخدا خنگ حساب میکنن…خیلییییی از این بابت میشکنم..چی کنمممم؟؟؟