سوالتو بپرس
X

خانواده شوهر

سلام واقعا ازتون ممنونم دفعه قبل ازتون کمک خواستم و به بهترین شکل راهنماییم کردید..سپاسگذارم..

الان مشکلی دارم دو هفته قبل بعد از اومدن از مسافرت دم خونمون باز جادو و جمبل ریخته شده دیدیم..واقعیتش تزریق کرده بودن از زیر دم در به داخل…طوری که به ته در رفته بود و…این برا بار دوم بود…یه بارم هفت هشت ماه قبل کرده بودن…اینبار دیگه نشستم گریه چون از کاراشون حرفاشون تیکه هاشون و اداهاشون یگه خسته شدم… ..خونمون اپارتمانیه..و کلا برادر و خانواده شوهرم میشینن وکسی از بیرون نمیتونه بیاد داخل ساختمان ..باز بخاطر علاقم به همسرم گفتم بزار هرکی میکنه بگه پس کرد و تموم شد ول کنه از این کارش..وگرنه من اعتقادی ندارم..
ولی شوهرم دیونه شده بود رفت باهاشون حرف زد ولی همگی انکار کردن…
الان من باز کش ندادم.. و به روی خودم نیاوردم تا تموم شه ولی واقعیتش دارم از درون آتیشششششش میگیرم ولی بخاطر زندگیم سکوت کردم
با این حاللللللل شوهرم منو میبره خونه خواهرش و برادرش و…میگه بهشون بگو بخند ..تورو خدا شما بگید بعد اون کار من اخههه چطوری بهشون محبت کنم.. و چی بگمم…واقعیتش دیگه سکوت برام سنگین میشه..چون میگم الان تو دلشون میگن عروسمون با اینکه دکتراس وکارمنده و..خنگه و لاله….بخدا خنگ حساب میکنن…خیلییییی از این بابت میشکنم..چی کنمممم؟؟؟

68sepideh: سلام روزتون بخیر ممنون از زحماتتون چندین بار ازتون کمک گرفتم بی نهایت سپاسگزارم... بنده دوساله ازدواج کرذم دراین مدت فقط اشک ریختم....با همسرم مشکل ندارم اصلااا ولی خانوادش‌‌‌‌‌‌‌‌‌....هرکاری کردن هرکار..‌ بعد کلی بی احترامی ودعوا و..‌سه بار دم در خونه جادو ریختن، هیچی نگفتیم گفتم الان بگم حرمتها میره دعوا میوفته.بزار بگن ندیدم تا ول کنن.....اخرین باری که ریختن همسرم دید ومچشونو گرفت‌‌‌.وخودش از ساختمان اونا جدا شد تا ول کنن‌‌‌‌ شروع کردن به شر حرفهای الکی وبچگانه‌...برای اینکه همسرم از خونه اونا جدا نشه هزار کار کردن وچیز گفتن.‌‌طوری که حتی همه کاسه کوزه روسرمن ریختن....همسرمم دید وقبول کرد که تقصیر اوناس... جالب اینجاس من کارمندرسمی دولتم..و دانشجو دکترام..و پول وحقوق من برا پسرشونه‌‌‌..‌.چرا باید بامن بد باشن خودشون هیچی ندارن بقران..‌همسرمم میگه..میگه توبرام هرکار کردی..حتی گناه خانوادشو به گردن میگیره میبینه من بی گناهم...وسرم شلوغه واونا خودشون حرف درمیارن الکی شر میکنن... باز با این همه دیروز دعوا کردیم سر اینکه خونه برادرش برم‌‌‌...هفته قبل زن برادرش دم درم وسایل ریخته خودشم دیده وما اسباب کشی کردیم...و برادرش شر کرده اونم فهمیذه دروغه...باز میگه بریم خونه اونا‌..منم با ملایمت باهاش حرف زدم و گفتم خواهشا درکم کن نمیشه برم‌..برگشت گفت دو راه دارم یا تو رو ول کنم ویا خانوادت تورو‌.‌‌. منم گفتم کتک خانوادتو به من ویا خانوادم میخای بزنی؟؟؟ چرا همش ماباید تاوان بدیم...خلاصه گفتم وسایلاشوجمع کنه وتوافقی طلاق بگیریم..‌ الانم مبخام اقدام کنم

نمایش نظرها (1)

  • سلام به شما دوست عزیز
    قابل درک هست که این رفتارها برای شما با فشار روحی زیادی همراه هست اما توجه کنید که افرادی که این کارها را انجام می دهند ضعف خود را نشان می دهند و اگر شماها نیز سعی کنید مسیر رشدی زندگی خود را طی کنید انها متوجه خواهند شد که از این مسیر نمی توانند کاری پیش ببرند .
    دقت کنید که اگر آنها شما را خنگ و لال و.... یعنی با ویژگی های منفی می شناختند به شما حسادت نمی کردند که بخواهند با این کارها به اصطلاح خودشان زندگی شما را دچار مشکل کنند و یا به شما آسیب بزنند این رفتارها نشان از صعف خود آنها می باشد .
    بهتر است دقت کنید که همسرتان در این مسیر شکوت نکرده اند و این موضوع را بیان کرده اند شما نیزمی توانید در احترام ناراحتی خود را بیان کنید اما موضوع مهم این است که شما بخاطر رفتارهای خانواده همسرتان را سرزنش نکیند و سعی کنید در صورت امکان با استقلال بیشتر پیش بروید و از حریم های خصوصیتان رد مقابل آنها حرفی نزنید و در کنار آن اگر این امکان برایتان وجود دارد در مکان دیگری زندگی کنید .
    دقت داشته باش عزیزم که اگر بر این رفتارها تمرکز زیادی کنی و بخواهید باهمسرتان وارد بحث شوید انها نه از طریق کارکرد این دعواها بلکه از مسیر ایجاد اختلاف بین شما و ناآگاهانه شماها وارد ان شدن می توانند مشکلاتی را برای زندگی شما ایجاد کنند.
    انها در هر صورت خانواده همسرتان می باشند و نمی توان بیان کرد که همه انها به یک شکل هستند سعی کنید به عنوان داراریی های همسرتان در احترام با آنها برخورد کنید اما حدود و روابط خود را مدیریت کنید تا وارد حریم های خصوصی زندگیتان نشوند .