سلام خانم مطلقه ای هستم که یک سال و نیم هست به عقد موقت اقایی در اومدم که دارای همسر و فرزند هست این اقا درگیر مشکلات خانوادگی از قبیل بیکاری جابه جایی مسکن شد و من براش بی اهمیت شدم پیشنهاد جدا شدن رو دادم یه مدت پذیرفت و از هم فاصله گرفتیم ولی در این بین پیام هایی رد و بدل میشد تا جایی که یکی از خواستگاران قبلی من پیشنهاد داد همدیگرو ببینیم من قبول کردم ولی این اقا هم متاسفانه ازدواج کرده بود و من رو برای سرگرمی میخواستن ایشون متوجه این دیدار شدند و به من انگ خیانت زدن درحالی که بهشون گفته بودم که نمیخوام باهاش باشم بعدش شروع کرد به تهدید کردن من که به خانوادت میگم با من بودی و این حرفا و بعد متقاعدش کردم و ایشون باز رفتن بعد این جریانات به صیغه ی یکی دیگه در اومدم که و این از ارتباط من با این جدیده هم اطلاع پیدا کرد و اومد محل کار من داد و بیداد و تهدید کردن حالا این طرف هم مدیر عامل شرکت بود و بعد شروع کرد به تهدید کردن هر دوی ما و گفت اون اقا باید به من ۵۰ میلیون میدم وگرنه از به حراست کارش میگم باز هم متقاعدش کردم گفتم باشه من باهات ادامه میدم با ترس و لرز با هم بودیم اما به نوعی که همیشه تن و بدنم میلرزید همش تهدید که به خانوادت میگم منم چون پدرم سخت گیر بود ازش میترسیدم باز هم ما باهم کات کردیم این اقا هم اطلاعاتی بود و خیلی راحت هک میکرد گوشی و از این قبیل کارها یه سری حرفا که من تو خونه زده بودم رو این اقا متوجه شده بود و من احتمال دادم که خونم شنود گذاشته به دوستش که اطلاعاتی بود گفتم بیاد خونم دستگاه بزنه ببینه شنود گذاشته یا نه این فهمید دوستش اومده سر اونم باز شروع کرد داد و بیداد و فحش های رکیک و تهدید و این حرفا باز هم به ناچار گفتم باهات ادامه میدم و با ترس و لرز ایشون خیلی وابسته ی من هست از طرفی من هم قبول دارم اشتباه وارد زندگیش شدم ولی میدونم باهاش هیچ سرانجامی ندارم چند روز پیش من رفتم خونه ی دوستم که طبقه سوم ما هست باز گفت تو اونجا نرفتی در حالی که از پله ها اومده بود دیده بود من رفتم منزل دوستم گفت که دوستت نبوده تو رفتی پیش شوهرش شکاک وحشتناک شده تا جایی که گفتم دوستم ویس بده که من خونش بودم خودش هم با اینستا ی دوستم پیام داد که شوهر اونم کلی باهم دعوا کردن چرا یه مرد غریبه به تو پیام داده اما با قلدری تمام گفت من غریبه نیستم همسر دوستشم و این حرفا تا بهش ثابت کردم که خونه دوستم بودم پدر منو دراورد و باز هم تهدید تهدید و فحش های رکیک باز هم فهمید اشتباه کرده کلی گریه و این حرفا میگه من اینجوری نبودم تو منو اینجوری کردی التماس میکنم از زندگیم بره و اون میگه من عاشقتم نمیتونم بهش گفتم یه فردی هست که میخوام باهاش ازدواج کنم اما میگه باشه من میمونم تا زمان ازدواجت اما تحمل این ادم برای من واقعا سخته هر کاری میکنم نمیره و داره زجرم میده بهش میگم ازش متنفرم اما.امروز بهش پیشنهاد دادم بریم مشاوره گفت باشه واگر مشاور گفت تمومش کنید تمومش میکنم تو رو خدا کمکم کنید