سوالتو بپرس
X

خانواده

سلام وعرض ادب.من باهمسرم دزفول زندگی میکنیم وخانوادم همدان هستن و تااخر سال برای همیشه برمیگردم ب شهرم.الان هم. نزدیک ازمون وکالت هستم ویک سال براش تلاش کردم اما متاسفانه درکل خیلی نگران خانوادم هستم و خیلی عذاب وجدان دارم ازینکه ازشون دورم.ضمن اینکه پدرمن متاسفانه خونشوسرمایش رو به کل ازدست داد ومن ب شدت فکرم درگیره و اصلا نمیتونم. کنترل رو ذهنم داشته باشم وخیلی نازاحتیشون ناراحتم میکنه.چون مستاجرن فکرم خیلی مشوشه.ازطرفی هم تاسه هفته دیگه نمیتونم. برم کنارشون والان ک نباید فکرمو مشوش کنم وتمرکزم روی ازمونم باشه متاسفانه فکرم درگیره .البته. بیشتربخاطراینه ک پدرو مادرم تنهاهستن ومن برادروخواهری ندارم ک پیششون باشه وگرنه. اگرکسی بود اصلا اذیت نمیشدم پدرومادرم هم خیلییی ی من وابسته اند ولی اصلا ب من فشار نمیارن وتوقعاتشون روبهم نمیگن.ولی ازین که همخ اطرافیانشون بچه هاشون کنارشونه ولی خانواده من تنها اذیت میشن ومن هم همینطور.میشه لطفاراهنماییم کنید

sabra.f:

نمایش نظرها (1)

  • سلام به شما دوست عزیز
    نگرانی شما برای خانوادیتان قابل احترام هست اما در این مسیر نیاز است که شما به شرایط درسی و مسیر زندگی مشترکتان نیز توجه داشته باشید چون در هرصورت اگر مدیریت لازم وجود نداشته باشد می تواند برای شما و همسرتان نیز مشکلاتی ایجاد کند .
    در مورد شرایط اقتصادی نیز برای کمک به خانواده نیاز است که شما به شرایط مالی خود و همسرتان توجه کنید .
    در هرصورت در این مسیر نیاز است که شما در احترام به آنها به شرایط فعلی نیز توجه کنید تا بتوانید در این مسیر با بهترین برنامه ریزی پیش بروید و بتوانید مسیر رشدی خودتان و زندگی مشترکتان را نیز طی کنید.