محل کار همسرم شهرستان کوچکی اطراف شهرمان هست وخودش تنها آنجا ساکن بود و خانواده هر دوی ما در شهر بودندقبل از ازدواج شوهرم به من گفت که من هر هفته باید به شهرمان برود من هم قبول کردم که مسافت دو محل حدود دوساعت است،ما اوایل بعد از ازدواج هر هفته می آمدیم اما به مرور هم من خسته شدم و هم حرفها زیاد شد و من واقعا خجالت میکشیدم که به خانه پدرشوهر و یا حتی پدر خودم بروم و دو سه روز آنجا بمانم و همین گاهی باعث بحث و اختلافات می شود اون منو تو خونه می‌گذاره و خودش با دوستاش میره چایخونه و تابهاشو میخوره و موقع شام میاد وهمیشه این حرف هست که شوهرت کجاست بازم با دوستاشه!!؟؟اینحرفها منو اذیت میکنه خجالت میکشم هرچی هم بهش میگم اصلا براش مهم نیست بخدا نمیدونم چیکار کنم راهنماییم کنید مخالفتم با رفت وآمدش درسته یا باید همراهیش کنم باوجود همه چیز!!؟؟؟