سلام.مادرم دو قطبی هست
چهار سال هست که در شُرُف جدایی با پدرم هستن س بار بیمارستان اعصاب بستری شده در عین‌حال خیلیییی زن ساده و زود باوریست
۳ سال منزل پدر بزرگم (پدر خودش)سکونت داشت بعد از س سال الان ۴ ماهه که من اوردمش تو ی خونه ک از خودم رهن کردم زندگی میکنیم
متاسفانه ب خاطر کم محبتی های پدرم و مشکلاتی که خانواده پدرم با مادرم داشت بینشون بهم خورد و دارن جدا میشن اما مادرم همون موقع ها هم از طریق گوشی زیادبااینواون حرف میزد انگار مرض حرف زدن بامرد هارو داره من ۲۴ سالمه اهواز سکونت داریم جون های هم سن من دارن ازدواج میکنن تو شهر ما من جرات ندارم
چون اینجا کوچیکه همه همو میشناسن میترسم اقدام کنم کسی چیزی از خانوادم بدونه و ابرویی ک ی ذرش واسم مونده هم بره
الان تازگیا متوجه شدم مادرم باز با یکی دو نفر در ارتباطه و قرار گذاشته باهاشون در حال دیوانه شدنم دیگه نمیدونم چیکار کنم مغزم کار نمیکنه خواهشن کمکم کنید فقط دارم از خدا میخوام یا منو بکشه یا اونو همه راحت بشیم خسته شدم