خیانت
سلام و عرض ادب من ۳۳سالمه ۱۲ سال ازدواج کردم بعد ۷ سال ازدواج متوجه خیانت همسرم شدم درست وقتی دخترم و باردار بودم و گفتم شاید یک بار و ببخشم دیگه تکرار نشه و بعد به دنیا اومدن دخارم متوجه شدم همچنان ادامه داره وحشتتاک حالم بد بود ولی دخترم ۵ ماهش بود درمونده به زندگیم ادامه دادمباز بخشیدم وقتی دخترم 1سالش شد تصمیم بهطلاق گرفتم چون ببخششهام فایده نداشت پامو کردم تو یه کفش که فقط طلاق اما از سمت خانواده خیلی اذیت شدم و هیچکس قبول نمیکرد این موضوع رو و همسرمم هم همش احساس پشیمدنی میکرد و جلوی خانوادم اشک تمساح میریخت و اوناهم دلشون میسوخت داستان به جایی رسید انقدر روم فشار بود گفتم اگر نذارید کارمو بکنم اگر بخوام برگردم به اون زندگی منم خیانت میکنم همه فکر کردن یه عصبانیت زود گذر ولی نبود ،دیگه دخترم ۲سال شده بود و من به گفته ی خودم خیانت کردم به یکی از اقوام و متاسفانه انقدر فشار روحی داشتم متوجه کارخودم نبودم دخترمم هم با خودم کنار اون آقا بردم بعد یه مدت خودم پشیمون شدم انگار به خودم اومدم فهمیدم منم شدم مثل همسرم و اون آقارو ترک کردم به زندگیم ادامه دادم با اینکه دخترم خیلی کوچیک بود ولی هنوزم که ۶ سالشه اون آقارو فراموش نکرده و گاهی اوقات ازش سوال میپرسه من خیلی نگرانم آینده ی دخترم و بخاطر یه لجبازی کودکانه خراب کردم نمیدونم چجور اون آقارو از ذهن دخترم پاک کنم خیلی نگرانم در آینده که بزرگتر شه چی بگم بهش و از طرفیم دوست ندارم پدرشو خراب کنم بگم چون پدرت باهام اینکارارو کرد منم کردم توجیح مسخره ایه ولی واقعا خیلی فشار روانی روم بود ۷ سال خیانت همسر کم چیزی نیست نتونستم تحمل کنم این بار رو ولی منم اشتباه کردم. لطفا کمکم کنید چجور از ذهن دخترم پاک کنم اون آقارو؟؟؟؟؟













