من 7 ساله متاهل بودم و حاصل زندگی من یه بچه 5 ساله هست من از اول زندگیمو خیلی دوست داشتم و خیلی به همسرم علاقه داشتم ولی همسرم چون تعادل روانی نداشت هی کتکم میزد و بعدش معذرت میخواست و میگفت ببخش اگه میگفتم نمیبخشم دوبرابر بیشتر میزد و میگفت خوب کردم ،بعدش که بچه امو به دنیا اومدم اونم کتک میزد از نظر رابطه هم باهام خیلی سرد بود من از اول پیشقدم میشدم و اون منو پس میزد و در مقابل خیلی راحت بود خیانتی هم نداشت چون ندیدم ازش تا این موقع،اینقدر شل رفتار میکرد باهام که احساس کردم خیانت هم کنم به چشمش نمیاد مثلا بیرون هم همیشه خرابم میکرد پیش آدما اونا هم به قصد دیکه نگام میکردن حتی شده بود که حتی مغازه دار بهم پیشنهاد بده که باهام دوستی کن و اون چه شوهری هست داره اخلاق نداره اما من جوابشو داده بودم که به شما ربطی نداره زندگی برا من جهنم بود من آدم مذهبی هستم اصلا باورم نمیشد یه روز خیانت کنم تا اینکه با یه نفر حرف زدم و زود اعتماد کردم اما اون عکس منو مدرک کرد و ازم رابطه خواست و من قبول نکردم ولی بعدش به پیشنهاد دوستم با یکی دیگه دوست شدم و بعد یه سال دوستی باهاش وارد رابطه شدم و بعدش متوجه شدم منو بازی داده الان من طلاق گرفتم و همسرم دلیل همه کاراشو بهم توضیح داد و گفت من اشتباه کردم و منو ببخش و برگرد زندگیت اما من چون بهش خیانت کردم نمیتونم خودمو ببخشم و برگردم پدرو مادر منم پشتم نیستن تورو خدا بگین من چیکار کنم بهش گفتم که من اگه بهت خیانت کرده باشم میبخشی گفت اصلا نمیبخشم در حالیکه جوری تحقیرم میکرد قبلا که من فکر میکردم خیانت هم کنم به چشمش نمیاد اون میگه همه کار های منو ببخش البته خودش بهم خیانت نکرده ولی منم هیچکاره در حقش نکردم و خیانت کردم به نظرتون من چیکار کنم