سوالتو بپرس
X

خیانت

من ۲۲سالمه و مادرم ۳۸ساله پدرم زیاد خونه نیست و شاغله و رابطه خوبی با مادرم نداره .چند وقت پیش مادرم با یه پسر فامیل چت میکرد که من بهش مشکوک بودم و درنهایت از خیانتش مطلع شدم ولی اطلاعی ندارم که تو رابطه ش تا چه حدی پیش رفته بود ولی ابراز پشیمونی کرد و منم بخشیدمش و به کسی نگفتم تا اوضاع بدتر نشه.الان مجددا مشکوک شدم و امروز صبح از خیانت دوباره ش پی بردم با یکی از مردای همسایه که مجرد هم هست از طریق رصد کردن چت های واتساپش .احساس بدی دارم دست و پاهام میلرزه و ازش متنفرم منتظرم مهمونامون برن که حسابی کتکش بزنم ولی دسام راه نمیده و میدونم کارساز نیست میخوام مشکل از ریشه حل بشه.میدونم اونم یه انسانه و نیازهایی داره ولی نمیتونم اونو بدون پاکدامنی و عفت تصور کنم حاضرم با دستای خودم بکشمش ولی جلوی خودمو میگیرم و فشار زیادی رو تحمل میکنم.الانم دارم سعی میکنم ارامشم رو حفظ کنم ولی نمیتونم از فکرش بیرون بیام.به پدر یا داییم اطلاع بدم؟چجوری اوضاع رو کنترل کنم اون هنوز نمیدونه که من فهمیدم.توروخدا کمکم کنید

alireza22year:

نمایش نظرها (2)

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و خشمی که تجربه می کنید قابل درک است.
    اما توجه داشته باشید که این موضوع هیچ گونه ارتباطی به شما ندارد.
    هر کسی در برابر رفتارهای خودش مسئول است و چک کردن گوشی ایشان هم توسط شما اصلا کار درستی نیست.
    بهتر بود از ابتدا خودتان را در این ماجرا دخالت نمی دادید و تجسس نمی کردید.
    ایشان برای شا در نقش مادر هستند و شما هم دیگر خودتان یک فرد عاقل و بالغ هستید و می دانید که حتی اگر خیانتی هم رخ داده باشد به پدرتان مربوط می شود که در نقش همسر هستند نه شما.
    بهتر است کمی به این موضوع وسیع تر نگاه کنید و در نظر داشته باشید که دلیل خشم شما قضاوت منفی در مورد مادرتان است و همچنین نمی دانید چه آسیب ها و مسائلی پشت این رفتارها و یا تصمیمات اشتباه و آسیب زا قرار دارند.
    در حالی که شما فقط فرزند ایشان هستید نه قاضی هستید نه جاسوس و نقشی به جز فرزند بودن ندارید .
    پس بهتر است این موضوع را رها کنید و مسیر خودتان را بروید چرا که هر کسی در برابر خودش و زندگی خودش مسئول است قرار نیست انرژی و فرصتی که در زندگی دارید را صرف هدای و یا نجات دیگران کنید چرا که در این صورت در نهایت به خودتان بدهکار خواهید اند و از رسیدگی به نیازها و اهداف خودتان هم باز خواهید ماند.
    پس بهتر است ببینید که در جایگاه یک فرزند می خواهید چگونه فرزندی برای ایشان باشید.
    اگر هم قرار باشد اثرگذاری داشته باشید تنها راه آن برقراری رابطه خوب و صمیمی است و شاید پیشنهاد برای دریافت مشاوره توسط ایشان و حمایت او اگر قصدتان کمک کردن به ایشان باشد و تهدید و پرخاشگری و سرزنش و هر رفتار دیگری فقط رابطه را خراب تر و احساس ناامنی را در ایشان بیشتر می کنید و با این احساس بی ارزشی که از سمت شما دریافت می کند بستر جذب به سوی محبت از سوی دیگران بیشتر هم فراهم خواهد شد.
    چرا که هر کسی در نهایت بر اساس افکار و خواسته ها و نیازهای خودش رفتار خواهد کرد و شما نمی توانید رفتار هیچ فردی را به جز خودتان کنترل کنید و یا تغییر دهید و در این داستان فقط مدام احساس خشم و ناکامی نصیبتان خواهد شد و انٰرژی که قرار است صرف زندگی و اهداف و نیازهای مربوط به خودتان شود در ای مسیر بیهوده به هدر خواهد رفت.
    کنترل اوضاع هم وظیفه شما نیست بهتر است به آن ها اجازه دهید که به عنوان افراد عاقل و بالغ خودشان مسائلشان را حل و فصل کنند و شما هم به زندگی خودتان بپردازید و دیگر هم یک کودک ناتوان آسیب پذیر نیستید و باید بتوانید حدود مسائل مربوط به خودتان را مشخص و مدیری کنید و همچنین نیاز است بیاموزید که چگونه خشم خودتان را به شیوه درستی مدیریت کنید.
    با توجه به تمام این موارد به شما توصیه می شود که حتما به یک روانشناس و مشاور مراجعه کنید تا راهکارهای لازم را در این راستا دریافت کنید تا بدانید چگونه در مسیر تحقق اهداف و نیازهای زندگی خودتان اقدامات موثری انجام دهید.

    • سپاس از پاسخگویی و توجه شما.
      درسته حق باشماست بهترین راه اینه که مسئله رو واگذار کنم و پدر رو در جریان بذارم ولی خب طبق پیش بینی میونه ی اونا خرابتر از این هم میشه و فقط تنش بیشتر بوجود میاد که دور از انتظار هم نیست.هیچ شخص محرم دیگه ای خارج از افراد خانواده نداریم که رازدار باشه و بتونه کمکی بکنه.
      از طرفی طبق فرهنگ منطقه ما و افکار و عقاید خاص اطرافیان، اینده اجتماعی من درخطره اگه این مسائل جزئی مادرم روزی فاش بشن روی زندگی من فرزند تاثیرات بدی میذاره و برچسب بیغیرتی و بدنامی به من میزنن و جایگاهم رو بدون مرتکب شدن هیچ خطایی از دست میدم که خیلی بد میشه...
      به هیچ وجه کارشو اصلاح نکرده و مصمم تر ازقبل داره ادامه میده
      لطفا راهنمایی بفرمایید چطور میتونم کمکش کنم و اونو قانع کنم از مشاوره استفاده کنه.چون به محض صحبت کردن اقرار به بیگاه بودن میکنه.
      ممنونم ازینکه وقت میذارین