دارم از شوهرم وزندگیم سردمیشم
باسلام وخسته نباشید
میخوام ازاول جایی ک بدبختیام شروع شدبگم پس امیدوارم اذیت نشیدوبتونیدکمکم کنید.۱۵ساله بودم ک یک بارطلاق گرفتم بخاطروجوداختلافات فرهنگی واجتماعی٬اقتصادیو….راستش اونموقع اصلانمیدونستم ازدواج چی هست.قضیه ی طلاق توی شهرستان پیچیده است ومردم آدم وب چشم ی…بگذریم.خواستگارای زیادی نداشتم امااونایی ک داشتم پولداروالبته یک بارطلاق گرفتهخواستگارپسرهم داشتم اماخودم دوست نداشتم میگفتم بایدیکی شرایطش مثل من باشه…وقتی ۲۰ساله شدم پسردایی مامانم ک ده سالی میشدندیده بودمش اومدن خونمون برای عیددیدنی ک ماازهم خوشمون اومداونموقع اونم داشت اززن اولش جدامیشدهمه مخالف بودن اما ما…بعدیک سال عقدکردیم ودوماهبعدعروسی…فکرمیکردم خوشبخت ترین ادم روی زمینم ولی…شوهرم فوق العاده ب مادرش وابسته است هرکاری بخوادبکنه ازاون اجازه میگیره بااینکه همه چیز داره خونه ماشین و…اما هیچکدوم ب نام خودش نیست میگن ماشریکیم اماازشراکتشون بهره ای نبردیم.ماتهران زندگی میکنیم من اینجا تنهام شوهرم میدونه روی تنهاییی خیلی حساسم ولی باز نه میذاره بیرون برم نه خودش وقت میکنه من وببره شبیه افسرده ها شدم خیلی باهاش حرف زدم ازراه منطق دعوا هرچی فکرکنیدگفتم ولی میگه نبایدتنها یابادوستت بیرون بری.من مجردی شادی داشتم خانوادم بهم سخت نمیگرفتن بااینکه شهرستان بودم اما اینجا…هرچوقتم باقهرمجبورش میکنم برم بیرون هرچی بخرم بخوام نشونش بدم میگه مهم نیست برام سلیقه ی خودته .خانواده ی شوهرم خیلی تیکه میندازن سه بار بامادرشوهرم بحث کردیم من نمیتونم جوابشونوندم.مادرشوهرم فوق العاده بچه دوسته ی حرکاتی انجام میده ک حرص من ودرمیاره مثلا وقتی خونشون دعوتیم میگه دخترم توخسته ای بشین بعدب من میگه پاشوسفره روبنداز یاظرف بشور اوایل انجام میدادم اما دوبارآخرک رفتیم بااینکه دستورداده ازجام تکون نخوردم هههه ک نمیدونی چ حرصی خوردن وباعث شد اصلا من وتحویل نگیرن شوهرم خوبه اما این رفتارهاش واقعا اذیتم میکنه راستی اینم بگم که اون دوبار روم دست بلندکرده ک دفعه ی سوم منم زدمش خسته ام دوبارخودکشی کردم میدونم بچه گانست اما ب جنون رسوندم.میشه راهنماییم کنیدک چکارکنم مرسی ازتون منتظرجواااااابم













