سلام من نامزد هستم برای عید قربان گوسفند گرفتن خواهر شوهر های من که در اصفهان هستند به دلیل تصادف خواهر زاده شان نیامدند و مثل یک نذری ما عید قربان رو برگزار کردیم آخر سر گوشتی که براشون فرستادیم برای عمه خودم هم اصفهان هست فرستادم و برای عمه خودم اسم نوشتم حرف در آوردن که چرا برای ما بد فرستادن من نمی دونستم که بخاطر این اسم نوشتن ها ناراحتی پیش میاد به نامزدم گفتم چرا گرفته ای چیزی شده گفت نه چیزی نیست تا فردای اون روز که با خواهرش تلفنی صبحت می کرد شنیدم که اسم نوشتن ها داستان شده نامزدم با من حرفی نزد و نامزد من هم به تاثیر حرف های اونها پا شد رفت اصفهان و و الان چند روز که اصلا تماسی نگرفته با من. من هم تماسی نگرفتم چون اینجا بود ازش پرسیدم چیزی شده حرفی نزد و بعد از حرف های تلفنی با خواهرش فهمیدم چی شده و بعد از اون هم گفت من میرم من هم چیزی نگفتم و گفتم برو حالا بنظر شما چی کار کنم