درخواست ازدواج
سلام بنده در دانشگاه به یکی از هم کلاسی هایم علاقه مند شدم ودرابتدا به دلیل مشکلاتی که داشتم ابراز نکردم ودر این مدت مثل دو هم کلاسی باهم در ارتباط بودیم البته ایشان و من گاهی در مورد مسائل روزمره باهم صحبت میکردیم اما بعد از یکسال به ایشان گفتم که بهشون علاقه دارم وایشانم گفتن احترام خیلی خیلی زیادی برای من قائل هستند ولی حسی به من ندارند وچندین بار پیشنهادم رو تکرار کردم که بازم همین رو گفتن وبار اخر گفتن چون شما هستین قبول میکنم یک بار باهم به مشاوره دانشگاه مراجعه کنیم ولی بدانید که حسی بهتون ندارم واگر از روز اول حستون رو میگفتین اینقدر به هم نزدیک نمیشدیم ان راهم بگم که ایشان هر موردی یا مشکلی داشتن معمولا با من درد دل میکردن ودر جریان میذاشتن چون یه بار گفتن که با بقیه فرق دارم وبهم اعتماد دارند وایشان ابتدا با پسر دیگه از هم کلاسی ها یه دوستی داشته اند که گویا رابطشون بهم میخوره واون اقا هم الان از دانشگاه رفتند وانصراف دادند حالا واقعا نمدونم باید چه کنم هر چه که بهشون اصرار میکنم ایشون بیشتر تعجب میکنند ومیگن که دلیل اصرار بیشتر رو نمیفهمند وحاضر نیستند به من فرصتی رو بدهند که دلشون رو بدست بیارم ویه بار صراحتا گفتن که چون از روز اول به من حسی نداشتند دیگه حسی در دلشون به وجود نمیاید وبی فایدس هرچه من اصرار کنم ولی هروقت بهشون پیام میدم زود جواب میدن واصلا اینجوری نیست که بی محلی کنند اینم بگم که از نظر تفکر ودرک متقابل خیلی حرف مو میفهمیم وخیلی به نظر هم احترام میذاریم ومنم واقعا از صمیم قلبم بهشون احساس دارم ولی نمیدونم چرا ایشون نمیخواهند که یه فرصت به من بدهند خواهش میکنم کمک کنید باتشکر














با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساسات شما قابل درک است.
ظاهرا مسئله اصلی در باورها و پیش فرض های شما می باشد.
بهتر است از خودتان بپرسید چه چیزی باعث می شود بعد از اینکه بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم ایشان نظرشان را به شما صراحتا عنوان کرده اند، شما باز هم بر این ماجرا اصرار دارید؟
با توجه به مطالبی که خودتان عنوان کردید به نظر می رسد یکی از دلایل آن این باشد که معتقد هستید اگر به شما فرصت بدهند حتما نظر ایشان را جلب خواهید کرد.
صرف نظر از اینکه از کجا به چنین نتیجه گیری رسیده اید، حتی اگر اینگونه هم باشد، به هر حال ایشان دارای حق انتخاب هستند و به هر دلیلی نمی خواهند این کار را انجام دهند اما چگونه است که این ماجرا برای شما قابل قبول نیست؟
مسئله دیگر بازهم با توجه به صحبتهای خودتان، به نظر می رسد این باشد که فکر می کنید هرکسی با فردی صمیمی شود و به عنوا یک دوست تجربه خوبی داشته باشد، پس حتما و می تواند به عنوان یک همسر ایده آل هم مطرح شود در صورتیکه الزاما این طور نیست.
برای ازدواج مجموعه ای از معیارها و ملاکها وجود دارد که کاملا شخصی و فردی هستند و ممکن است در مورد ایشان با شما کاملا متفاوت باشد.
نکته دیگر اینکه اگر شما از صمیم قلبتان به ایشان احساس دارید برای اینکه با ایشان ازدواج کنید کافی نیست، بلکه شما با یک انسان در ارتباط هستید و نظر ایشان هم مهم و قابل احترام است.
این که ایشان باز هم ارتباطشان را با شما نگه داشته و بی محلی نمی کنند همانطور که خودشان گفتند به این دلیل است که برای شما احترام قائل هستند و نوع رابطه شان هم با شما از ابتدا برای خودشان تعریف شده و در حد روابط دوستانه معمولی بوده است (هرکسی خودش بهتر می تواند منظور و برداشت خودش را از رفتار و گفتارش توضیح دهد).
بنابراین صرف نظر از هر دلیل و منطقی به هرحال ایشان نظرشان منفی هست و اگر بپذیریم هر فردی حق انتخاب دارد و اگر به این نکته توجه داشته باشیم به انتخاب یکدیگر احترام خواهیم گذاشت.
به نظر می رسد شما هم بهتر است با واقعیت روبرو شوید هرچند که برایتان دردناک و ناراحت کننده باشد و اگر قصد ازدواج دارید انرژی خودتان را صرف یافتن رابطه ای کنید که در آن احساسات و دوست داشتن دو طرفه و متقابل وجود داشته باشد.