درخواست راهنمایی
با سلام
بنده حدود 1 سال و نیم می باشد که ازدواج کرده ام. از دوران نامزدی تا کنون سعی کرده ام
در زندگی نهایت احترام را به همسرم و خانواده اش بگذارم ، در تمامی تصمیم گیری ها بعد از مشورت با همسرم در اکثر موارد حتی در صورتی که نظر همسرم بر خلاف من بود در نهایت نظر ایشون رو انجام دادیم، من در تمام موارد به خانومم می گفتم که مسائل و تصیمات روزمره را سعی میکنم حتی برخلاف میلم بر اساس نظر تو انجام دهم،
از لحظه آشنایی از همسرم روراستی ، صداقت و آرامش در زندگی را خواستم، در همه لحظات زندگی سعی کردم به همسرم نشان دهم و برایش اثبات کنم که نظر و آرامش او برای مهمترین چیز است، هیچ وقت کار و هیچ اموری توی زندگی را به او و سخنانش ترجیح ندادم، به او نشان دادم که فرد اصلی زندگی من او هست، برای این امر در مقابل نظرات خانواده ام ایستادگی کردم تا نظر ایشون رو انجام دهم ، هیچ وقت در فکر ، در عمل و… هیچ کس و هیچ چیزی رو به او و حرف هایش مقدم ندونستم…..
این درحالی بود که او نظرات و افراد خانواده اش را به من یعنی شوهرش ترجیح میداد، به زبان میگفت که چنین نیست ولی در عمل افراد اصلی او در این زندگی افراد خانواده اش بودند، چندین بار نشان داد که مسائلی را در زندگی از من مخفی میکند، همچنان بین او و افراد خانواده اش یک زندگی مخفیانه و حرفهایی خصوصی وجود دارد در حالی که من از لحظه اول زندگی تمام سخنانی که توی زندگی میشنیدم را با او درمیان میگذاشتم……
هزاران را با لحنی خوش در آرامش در مورد تمامی این مسائل با او صحبت کردم…… ولی او همچنان راه خودش را پیش گرفته است….
هر روز به خودم میگویم که باید صبور باشم……
ولی هر روز که میگذرد به روز های سرد و تلخ توی زندگیمون اضافه میشود…….
کمکم کنید چکار کنم……














با سلام خدمت شما
ننوشته اید که همسرتان چند ساله است، این را متذکر می شوم چون اگر سن ایشان کم باشد ممکن است هنوز ایشان از لحاظ روانی به خانواده خود وابسته باشد و مفهوم ازدواج را به معنای واقعی درک نکرده باشند، اگر سن ایشان مناسب و با تجربه هستند پس نگرشی عمیق پشت این رفتار و گفتار وجود دارد، در هر دو حال بهتر است برای رفع این مسئله از روانشناس یاری بگیرید تا به ایشان آموزش های لازم داده شود . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند۲۲۳۵۴۲۸۲
ممنون از پاسختون
ولی سن ایشون کم نیست
هر دو سی سالمون هست
لطفا اگر فکر میکنید ایرادی در رفتار و اخلاق من احتمال داره وجود داشته باشه که باعث این مطلب شده بفرمایید.
سلام من حدود ۵ سال است که از همسرم جدا شدم و یک دختر دارم دخترم پیش پدرش و زن پدرش زندگی میکنه منم ازدواج کردم اما شوهرم هز اول شرط کرده بود که من بچه با خودم نبرم چون شوهرم سابقه ازدواج نداشت و منو پیش خانوداش دختر معرفی کرده .الان حدود ۲ سال از زندگیمون میگذره که من واقعا دیگه دوری دخترمو تحمل ندارم ..از اونطرفم دختر با زن پدرش سازگاری نداره و همش گریه میکنه که منو ببر دخترم ۱۱ سالشه منم همسرم قبول نمیکنه نمیدونم باید چیکار کنم هر روز بیشتر از همسرم متنفر میشم بخاطر جدا کردن من از دخترم از طرفی هم خانوادم اصلا به جدایی از این آقا راضی نمیشن …خواهش میکنم منو راهنمایی کنید
متاسفانه در زندگی جدید با وجودی که سابقه شکست داشتید احساسی رفتار کردید … مگه امکان داره مادری از فرزندش دور بشه ؟ که شما چنین شرطی رو قبول کردید ؟
در حال حاضر شما با این فرد قرار گذاشتید و باید پایبند باشید چون اگر بخوایت کاری انجام بدید مسلما” نظر مساعد هر دو نفرتون رو میخواد
این روش که شما پیش گرفتید نیاز به فکر و حرکت درست و قاطع هست چون خودتون میدونید پا در چه راهی قرار دادید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
خانم دکتر پیام منو بذارین تا هرکس میتونه کمکم کنه
من ۲۰ سالمه و سه ماهه ک عروسی کردم و ۹ ماه نامزد بودم، با همسرم بصورت سنتی و از طریق خانواده ها به هم معرفی شدیم ولی چون به هیچ عنوان همدیگرو نمیشناختیم قبل نامزدی ۲ماه دوست بودیم خانواده هام درجریان بودن، تو دوران دوستی با همسرم همه چیز اوکی بود و رو به راه، اما از یک ماه بعد نامزدی متوجه شدم همسرم ابراز احساسات نمیکنه بهم، اصلا نمیگه ک دوستم داره یا هیچ تعریفی ازم نمیکنه، من دختر بشدت احساساتی هستم، ۹ماه تحمل کردم هروقت بهش میگم میگه چشم درست میشه اما هیچوقت درست نشده، هروقت بهش میگم دوستم نداری میگه اگر دوستت نداشتم فلان کارو نمیکردم فلان چیزو نمیخریدم، فکر میکنه دوست داشتن فقط با عمل نشون داده میشه، اینقدر ابراز احساس نکرده ک منم دیگه عصبی شدم نسبت بهش سرد شدم، سه ماهه ک عروسی کردیم ولی ده روز یبار سکس داریم، از سرکار میرسه میخوابه، واقعا دیگه خسته شدم، نمیدونم چیکار کنم، توروخدا کمکم کنید..
همش احساس میکنم انتخاب اشتباهی کردم