باعرض سلام و وقت بخیر.
من 26 سالمه وچهارساله ازدواج کردم ویه دختر دوساله دارم.
شوهرم حدود دوسال ازم کوچیکتره،تک فرزنده وشغل ودرآمد ثابت ومشخصی نداره ولی خانوادش حمایتمون میکنن الحمدلله میگذره.
خیلی دوسم داره ویه سال تلاش کرد تا منوبه دست بیاره،باهمه مشکلات وبیکاری وبی پولی وبعضی رفتارای بدش هیچ مشکلی نداشتم وباهم خوش بودیم تا اینکه یه شب اتفاقی دیدمش که داره سیگار میکشه …
تنهاشرط ازدواجم نبودن دخانیات ومواد واین چیزا تو زندگیم بود،گفته بودم که ازش متنفرم واگه یه روز اینکاروکنی واقعا میرم…
اون شب انقد شوکه شدم که نتونستم تحمل کنم وگفتم که دیدمت،باهاش حرف زدم وگفتم کمکت میکنم تحمل میکنم تا کمش کنی و تمومش کنی…
حدودیه سال گذشته وهیچی عوض نشده،تازه الان دیگه راحت تر شده براش چون میدونم ولازم نیس بپیچونه،توخونه وماشینم میکشه…میگه خودمم دارم اذیت میشم ولی نمیتونم بذارم کنار
هرچقدر سعی کردم باخودم کنار بیام وبیخیالش بشم نتونستم ، اعتمادمو خراب کرده،همش حس میکنم میخواد بپیچونه یا حرفاش دروغه…
عصبی شدم وتحملم کمتر شده،حتی مشکلاتی که قبلا برام مهم نبود الان اذیتم میکنه
نمیدونم باید چیکار کنم…باهاش خوب باشم وپر روتر بشه؟ باهاش بدباشم خودم بیشتراذیت میشم؟ دپرس باشم بهم گیرمیده وبحث پیش میاد…
کلا زندگی خیلی برام مسخره شده،دیگه هیچی روباور ندارم،امیدم ندارم