دوراهی انتخاب یا فرار
سلام وقتتون بخیر من ۱۹ سالمه با یه آقایی دوساله درارتباط هستم ایشون ۳۱ سالشونه. تو این دوسال ایشون هیچ چیزی راجع به خانواده ش یا اینکه چه جوری هستن با من حرفی نمیزد. و چیزی که من از ایشون میدونستم دقیقا یکی عین خودم بود. من دختر ازادی هستم تو پوشش و خانواده م کلا بهم سخت نمیگیرن با دوستام باشم یا هرچیزی.
ایشون تقریبا بعد ۹ ماه از دوستی ازم رابطه میخواست و منم چون دوسش داشتم به معاشقه راضی شدم که دومین دفعه به اجبارش اپن شدم. بعد این موضوع یک ماه باهاش کات کردم ولی اون دائم میگفت اینکارو کرده که مال اون باشم و اینکه دیگه بچه نیستیم و خیال جفتمون هم راحته که برا هم شدم. که در نهایت بخشیدمش.
اون بعد این موضوع کلا سختگیر شد. ارایش نمیزاشت بکنم، مانتو رنگ روشن میگفت نباید بپوشی، و اجازه نمیداد حتی کلاسم رو شرکت کنم میگفت تنها باشیم و بدبین بود کلا به همه هم کلاسی هام و تمام پسورد فضای مجازیم رو گرفت تا همه چی رو اون ببینه و کنترلم کنه. تا اینکه کرونا اومد و دانشگاه تعطیل و خب ارتباطم با همکلاسیام بیشتر شد و اون عصبی تر از اینکه چرا براش کم وقت میزارم یا چرا یه عده همکلاسی پسر باید به من پیام بده. خیلی بحث و مشاجره زیاد داشتیم، و از طرفی نصف بحثمون هم برا سکس بود که نمیخواست خودارضایی کنه و من باید تمکین می کردم ولی خانواده م اصلا اجازه نمیدادن از خونه برم بیرون و به زحمت میتونستم هفته ایی دوبار برم پیشش.
کلا رابطمون خیلی دعوا بود تو این مدت و من خیلی سرد شدم ازش وفکر می کنم اونم همینطوربود تا اینکه سه هفته پیش پریودیم عقب افتاد و فهمیدم حامله م.
وقتی به ایشون گفتم گفتن اصلا حق ندارم سقط کنم و گناهه و با خانواده اش صحبت میکنه برا خواستگاری. بعد دو روز مادرش زنگ زد بهم و ازم خواست همو ببینیم و رفتیم دکتر زنان معاینه کامل شدم و یسری ازمایشهم دادم و بعد یک هفته حدودا ازم خواستن برم خونشون و اونجا فهمیدم خانواده ایشون خیلی مذهبی هستن و پدرشون فرمانده هستن و… مادر ایشون کلی از ضوابط خانواده شون گفتن که تو غریبه دختر نمیگیرن اصلا و گفتن فکر نمی کردن پسرشون نیاز جنسی داشته باشه وگرنه نمیزاشتن دوسال تو گناه باشه و گفتن به هرحال چون حامله ام قبول میکنن که باهم ازدواج کنیم ولی باید از این به بعد طبق قوانین اونا باشیم و یکیش این بود حجاب کنم هم من و هم خانواده درجه یکم.
هفته پیش مادر ایشون منزل ما تماس گرفتن برا خواستگاری و پدرم تحقیق کلی رفتن، گفتن اینا خیلی مذهبی هستن و خانواده ما اصلا به اینا نمیخورن و پدرمم به مادرم گفته اصلا نیاز نیست بیان خونمون و بچه بودنم رو بهانه کنه و جواب رد بده.
من با عشقم صحبت کردم و گفتم که ما واقعا از نظر خانوادگی بهم نمیخوریم و پدرم کلا مخالفه و میگه اصلا سن ازدواجم نیست و بچه ام.
اما اون حرفش اینه که خیلی وقته بچگیمو گرفته و یکسال و خورده ایی زنشم. باید راضی کنم خانواده ام رو هرجوری که هست و بهم میگه چون بچه ش تو شکممه نمیخواد ناراحتم کنه و بهتره خانوادم رو راضی کنم و اعتراض نکنم.
و گفته اگه جواب رد بشنوه مادرش میگه که چه وضعیتی داریم و اصلا بچه بازی نیست چون پای جنین وسطه.
من با خانواده م بدون صحبتی از جنین تو شکمم، حرف زدم که قبول کنن ولی بابام به هیچ عنوان راضی نمیشه.
مجبور شدم به عموم بگم باهاش دوستم دوساله ولی حرفی از چیز دیگه نزدم ولی عموم میگه اینجور خانواده ها دردسرن و برا اینکه پسره ولم کنه، عموم گفته از اینجا دور شو برو شهر دیگه یعنی خونه عمه م ، بنظر شما فرار از اون راه حل مناسبیه؟
من دوسش دارم ولی نمیدونستم همچین خانواده ایی داره اصلا و اون گوش به فرمان تصمیم مادرشه یا با این سنم که اصلا مناسب مادر شدن نیستم و دائما حالت تهوع دارم و خستم و تن درد شدید دارم اجازه نمیده خودم تصمیم بگیرم و اصلا نه خودش نه مادرش اصلا به حرفای من گوش نمیدن فقط میگن گناهه و باید بدنیا بیاد، نه الان بلکه هر زمان که باردار شدم اصلا حق سقط ندارم.














سلام به شما دوست عزیز
ببین عزیزم این رابطه از اول در مسیر اشتباهی بوده است و شما بدون در نظر گرفتن سن نوجوانی که در آن قرار دارید وارد یک رابطه بدون محدودیت شده اید و این مسیر برای شما همانطور که مشاهده می کنید آسیب های زیادی می تواند به همراه داشته باشد .
در اول اینکه مشا ممکن است بتوانید پوشش خود را تغییر بدهید اما نمی توانید از خانواده بخواهید که پوشش متفاوتی داشته باشند و در این مسیر اگر آنها می خواهند اقدامی در مسیر ازدواج کنند در اول نیاز است که به این تفاوت ها احترام بگذارند در کنار اینکه شما خودتان نیز بهتر است تنها بر بمنای بارداری تصمیم گیری نکنید چون این میزان تفاوت می تواند برای شما نیز مشکلات زیادی را ایجاد کند و بر روابط شما با دوستان و خانواده حتی تاثیر گذارد پس بهتر است سعی کنید که همه جوانب را مد نظر قرار بدهید و بعد تصمیم گیری داشته باشید .
در این مسیر نیاز است که شما با مادر در مورد باردرای صحبت کنید چون این موضوعی نیست که بتوانید آن را پنهان کنید و اگر بخواهید پنهان کاری کنید مجبور هستید در شرایط سختی برای ازدواج تصمیم گیری کنید و بسیاری از مسائل مهم مانند تفاوت های خانوادگی ، مذهبی ، تفاوت سنی ، سن مادر شدن ، سخت گیری هایی که بیشتر شبیه کنترل کردن می باشد که موضوع مهمی هست و ممکن است از دیدگاهای و یا سبک شخصیتی ایشان نشعت بگیرد و…. را نادیده بگیرید که می تواند برای شما آسیب زا باشد .
بهتر است در این مسیر برای تصمیم گیری برای ازدواج بازهم با این آقا حتی در صورت رضایت خانواده برای مشاوره پیش از ازدواج اقدام کنید تا بتوانیم به شما و ایشان جهت تصمیم گیری بهتر کمک کنیم.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساسات شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
توجه داشته باشید که ازدواج قرار است فضایی باشد که در آن نیازهایی اساسی افراد به شکل بهتری برآورده شود و اگر قرار باشد چنین اتفاقی رخ ندهد و بلکه مانعی بر سر راه تحقق نیازهای اساسی ما وجود داشته باشد، نه تنها ازدواج موفقی نخواهد بود بلکه سلامت روان افراد در معرض آسیب جدی قرار خواهد گرفت چرا که تا زنانی که ازدواج نکرده اید ممکن است یک از چندین عوامل موثر در کیفیت زندگی را نداشته باشید اما اگز ازدواج نامناسب و موفقی داشته باشید کل کیفیت زندگی شما تحت تاثیر اثرات منفی آن قرار گرفته و به شدت افت خواهد داشت.
بنابراین دوست داشتن هرگز برای داشتن یک ازدواج مناسب و خوب و با کیفیت و سالم و موفق کافی نیست.
حتما نیاز است که دو طرف در زمینه فکری، سبک مرد علاقه زندگی، ارزش ها، باورها، خواسته ها با یکدیگر شبیه باشند و تناسب خانواده ها هم بسیار مهم است.
یکی از اساسی ترین نیازهای هر فردی نیاز به داشتن استقلال رای و آزادی انتخاب است که حتی در همین مدت دوستی تان هم تجربه محدود شدن از سوی ایشان را داشته اید و مسلما حال شما از این رابطه خوب نبوده است و ایشان به شیوه های مختلفی شما را مجبور به انجام کاری کرده اند که خودشان می خواسته اند اما انتخاب شما نبوده است.
اصطلاح ؛ مال من هستی؛ یکی دیگر از نشانه های افراد کنترل گر است در حالی که این شیوه بسیار مخرب و نا موثر است و اگر کسی را دوست داشته باشیم باید با او به گونه ای رفتار کنیم که مانعی برای تحقق نیازهای اساسی اش نشویم و او را همان گونه که هست بپذیریم و قصد تغییر یا سانسو ر کردن او را نداشته باشیم و به احساسات و خواسته ها و نیازهای او هم احترام بگذاریم در حالی که در رابطه شما از سوی ایشان بر عکس این موضوع به نظر می رسد و اتفاقا این یکی از جدی ترین هشدارها و پرچم های قرمز است که به افراد توصیه می شود در صورت دیدن چنین مواردی در رابطه بدانند که رابطه سالم نیست و در بلند مدت حتما آسیب های زیادی را به دنبال خواهد داشت که دوست داشتنی که اکنون از آن صحبت می کنید هم کمرنگ و شاید به تنفر تبدیل خواهد شد.
چرا که از ویژگی های یک رابطه سالم این است که همان گونه که هستیم پذیرفته شویم و در رابطه احساس ارزشمندی دریافت کنیم نه این که فرد دیگری شویم و خودمان هیچ حق انتخابی نداشته باشیم.
درست است که شما تسلسم ایشان شده اید و کار به اینجا رسیده است اما هرگز نباید به دلیل وجود جنین دست به اقدام برای ازدواج بزنید و این دلیل قانع کننده و کافی برای ازدواج نیست و چنین خانوادده سنتی که نه تنها برای خودتان بلکه برای اقوام درجه یک و اعضای خانواده شما هم تعیین تکلیف کرده اند، در اینده کاملا باید مطابق میل آن ها رفتار کنید.
خوددتان تصور کنید که وقتی حتی درباره نوع پوشش و دوستان و جنین در شکم خودتان هم تصمیم گیرنده نباشید چه زندگی در انتظارتان خواهد بود؟
اختلاف سنی شما هم بسیار قابل توجه است و اتفاقا افراد کنترل اغلب به سراغ افرادی می روند که فاصله سنی زیادی با خودشان داشته باشند تا از آن ها حرف شنوی داشته باشند و بتوانند به راحتی آن ها را کنترل کنند.
تهدید کردن، چک کردن، و در آینده سرزنش کردن، توهین کردن و تحقیر کردن و قضاوت منفی و پرخاشگری و حتی ممکن است تنبیه فیزیکی از جمله ابزارهای رفتاری رایج در افراد کنترل گر است که به دلیل محق دانستن خودشان هر رفتار و شیوه ای را برای کنترل دیگران در مسیر دلخواه خودشان ممکن است مجاز بدانند.
حالا خودتان ببینید آیا حاضرید همه چیز و حتی اراده و اختیار خودتان را برای زندگی به دیگران واگذار کنید و شبیه عروسک خیمه شب بازی زندگی کنید؟
در چنین شرایطی باید پس از مدتی در انتظار آسیب جدی در سلامت روان خودتان باشید.
با توجه به این موارد و با در نظر داشتن این که شما هنوز سنی ندارید و فرصت های زیادی برای ازدواج در انتظارتان خواهد بود بهتر است در تصمیم گیری تان دقت داشته باشید و سعی کنید تمام این موارد را بسنجید و واقعیت ها را نادیده نگیرید تا در آینده دچار احساس ناکامی شدید نشوید.
ظاهرا به نظر می رسد تا همین مرحله هم ایشان شما را در عمل انجام شده قرار داده اند و بعد هم با توقع بی جا کاملا موضوع را به سمت دلخواهشان پیش برده اند و شما را به جای این که یک انسان که خودش اراده آزاد و حق انتخاب دارد در نظر بگیرند، تنها به چشم یک ابزاری برای تحقق خواسته های خودشان دیده اند.
از این به بعد دیگر انخاب با خودتان است که آیا می خواهید به ین مسیری که آینده اش را می توان تا حد زیادی پیش بینی کرد بمانید و ادامه دهید یا این که خودتان تصمیم گیرنده و تعیین کننده مسیر زندگی تان به سمت و سویی که می خواهید باشید و چه بسا هنوز خیلی خودتان هم ندانید که واقعا چه می خواهید چرا که شروع رابطه شما با ایشان در سنین نوجوانی بوده است و در این سن افراد هنوز درباره بزرگسالی و سبک زندگی و مسیر دلخواهشان به اندازه کافی فکر نکرده اند و به تصمیم گیری خاصی نرسیده اند و همین امر می تواند در آینده که بهتر خودتان را شناختید و تغییرات اساسی کردید از تصمیم امروزتان پشیمان باشید.
این هم می تواند تمرین خوبی باشد که ده سال آینده تان را تصور کنید که دوست دارید در کجا و با چه سبکی از زندگی باشید و بعد ده سال آینده خودتان را با این فرد تصور کنید و ببینید آیا همان هست که می خواهید.
با توجه به عدم آگاهی و اطلاعات بسیار کمی که در این زمینه دارید به شما توصیه می شود حتما اگر هنوز مردد هستید از سوی یک روانشناس و یا مشاور در این زمینه جلسات مشاوره حضوری و یا غیر حضوری دریافت کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری در این زمینه داشته باشید.
در نهایت توصیه می شود از حمایت های بسیار خوب خانواده و عمویتان هم استفاده کنید و توصیه های آن ها هم در بلند مدت به نفع شما خواهد بود و در مقابل در صورت ازدواج و ورود به این خانواده تجربیات بسیار ناخوشایندی در انتظار شما خواهد بود.