سوالتو بپرس
X

دوستش دارم ولی دوستم نداره

سلام
من محمد رضا هستم.۱۶ سالمه.
مدتیه عاشق دختر خاله ام شدم.
دیروز بهش گفتم ولی اون گفت دوستم نداره.
از دیروز تا حالا هزار جور فکر اومده تو سرم.
خواهش میکنم کمکم کنید.
واقعا بی اون زندگی نمیتونم بکنم.

mamad042:

نمایش نظرها (2)

  • سلام به شما آقا محمدرضا
    احساساتی که داری قابل احترام هست اما دقت داشته باش که در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن وارد شدن به اینگونه روابط می تواند برای خودت و فرد مقابل آسیب های زیاد را به دنبال داشته باشد .
    در این مورد نیاز است که به احساسات خودت در احترام برخورد کنی اما قرار نیست هراحساسی که تجربه شد در همان زمان و شرایط به آن پاسخ داده شود پس شما نیز بهتر است به خودتان فرصت بدهید تا در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر در مورد این احساس اگر در آن زمان نیز وجود داشت تصمیم گیری کنید .
    در زمان فعلی بهتر است از خیالپردازی خوداری کنی و سعی کنید که مسیر رشدی خود را طی کنید تا در آینده در شرایط سنی ، اقتصادی و اجتماعی مناسب در مورد این احساسات تصمیم گیری کنید.

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساسات شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
    این گونه احساسات به خصوص در سنین نوجوانی می توانند بسیار پر رنگ و حتی در مواردی آزاردهنده باشند.
    چرا که تجربه چنین هیجاناتی با وجود تغییرات هورمونی و فیزیولوژیک بسیار زیادی که در دوران نوجوانی رخ می دهد به همراه کشش و جذابیتی که جنس مخالف برای افراد ایجاد می کند می تواند بسیار شدید باشد.
    در این که شما او را دوست دارید و احساسات خاص و متفاوتی نسبت به او دارید هیچ بحثی نیست، اگر چه خیلی در این زمینه توضیحی ارايه ندادید.
    اما درباره جمله آخر شما که بدون او نمی توانید زندگی کنید، این در واقع یک فکر منفی و نا اید کننده است کهدر ذهن شما پرسه می زند و چنینی حال بدی که عنوان کردید هم ناشی از همین افکار منفی است که به دنبال تصور از دست دادن آن چه برای شما عزیز و دوست داشتنی و مهم بوده است و یا نرسیدن به خواسته تان در ذهن شما آمده است و هر چه بیشتر به این گونه افکار بها بدهید بیشتر درگیر یک چرخه معیوب افکار و ههیجانات و احساسات منفی خواهید شد.
    بنابراین این که شما یک خواسته ای داشته اید که به هر دلیلی برآورده نشده است و به آن دست نیافته اید یک بحث است و این که اکنون شما چاره ای ندارید که با این واقعیت هر چند ناراحت کننده و غم انگیز ناک کنار بیایید، بحث دیگری است که چاره ای جز پذیرفتن آن ندارید.
    چرا که در واقعیت همواره این احتمال وجود دارد که ما به خواسته هایمان دسست پیدا نکنیم و بسیار هستند مواردی که در آن در موقعیت هایی قرار می گیریم که به هیچ عنوان انتخاب و یا خواسته ما نبوده است و ما در به وجود آمدن آن هیچ نقشی نداشته ایم و یا موضوع اصلا تحت کنترل ما نیست و کاملا خارج از دایره اراده و اختیارات ما قرار دارد.
    در این گونه موارد ما چاره ای به جز روبرو شدن با واقعیت و پذیرش آن نداریم و بهتر است از همین ابتدا تحمل ناکامی را در خودتان پروررش داده و تقویت کنید و خودتان را در این زمینه توانمند تر سازید چرا که هنوز راه درازی در پیش دارید و این گونه اتفاقات همواره وجود خواهند داشت و شما هم نمی توانید مانع شکل گیری آن شوید.
    پس این که توقع داشته باشید اوضاع همواره مطابق میل و خواسته شما پیش برود خودش باعث آسیب پذیری بیشتر شما به دلیل ناکامی بیشتر خواهد شد چرا که چنین خواسته و انتظاری با توجه به آن چه به آن اشاره شد و با توجه به واقعیت های زندگی کاملا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی هستند.
    جنبه دیگر این موضوعی که مطرح کردید، صرف نظر از این که جریان این ناراحتی و احساس ناکامی شما چیست، محتوایی است که با آن درگیر شده اید یعنی این که شما فردی را دوست دارید و به او ابراز علاقه هم کرده اید اما ظاهرا این علاقه و احساس دوست داشتن دو سویه نبوده است و ایشان مایل به برقراری رابطه با شما نبوده اند و عنوان کرده اند که چنین احساسی به شما ندارند.
    اساسا نیاز به عشق و تعلق خاطر و داشتن رابطه هایی که ما در آن ها دوست داشته شویم و متقابلا دوست بداریم چه از سوی دوستان و آشنایان و اعضای خانواده و چه در این رابطه های خاص و دو عضوی، یکی از نیازهای اساسی هر فردی محسوب می شود.
    اما از سوی دیگر جزو نیازهایی است که برآوردن آن هم دشوار است چرا که در رابطه شما همواره با یک انسان دیگر روبرو هستید که او هم متقابلا دارای افکار و احساسات و تجربه ها و خواسته های متفاوتی است که ممکن است کاملا در تضاد و تعارض و تناقض با شما باشد و یا در مواقعی قرار گیرد.
    این هم یک واقعیت دیگر است که ممکن است فردی که شما به او علاقه مند هستید به هر دلیلی احساس متقابلی به شما نداشته باشد و انتحاب او نباشید اگرچه او انتخاب شما بوده است.
    این واقعیت هم اگر چه ناراحت کننده و حتی آزاردهنده می تواند باشد اما واقعیتی گریز نا پذیر است و باز چاره ای ندارید جز این که این واقعیت را بپذیرید و به خواسته و احساسات طرف مقابل خودتان احترام بگذارید و بدانید قرار نیست هر فردی را که دوست داشتید به دست آورید چون افراد اشیا نیستند که به دست آوردن آن ها فقط به اراده و اختیار ما بستگی داشته باشد و ممکن است آن فرد به هر دلیلی ما را نخواهد.
    حتما شما هم قبل از این زیاد پیش آمده که به خواسته تان نرسیده اید و یا چیز ارزشمندی را به دست نیاورده اید و یا از دست داده اید، این هم درست مانند همان تجربیات است.
    بنابراین با توجه به این موارد به نظر می رسد آن چیزی که شما نیاز دارید تقویت توانمندی هایتان و به دست آوردن مهارت های جدید مانند مدیریت هیجانات منفی خودتان است تا بتوانید بهتر با این ناکامی و این قبیل ناکامی ها در آینده روبرو شوید.
    به طوری که فکر نکنید دنیا به آخر رسیده است و با وجود تمام این اتفاقات ناخوشایند زندگی جریان دارد فقط باید با واقعیت ها روبرو شوید آن ها را بپذیرید از افکار و احساسات خودتان آگاه باشید و بتوانید از آن ها و از این تجربیات ناخوشایند عبور کنید و این دوران را هم پشت سر بگذارید.
    برای این که بدانید چگونه می توانید خودتان را توانمند تر سازید تا آسیب پذیری تان در این گونه موارد کاهش پیدا کند و به خودتان کمک کنید می توانید از یک روانشناس و یا مشاور از طریق دریافت جلسات مشاوره حضوری و یا غیر حضوری کمک حرفه ای و تخصصی دریافت نمایید تا با استفاده از راهنمایی های دقیق تر بتوانید در مسیر خواسته ها و نیازها و اهدافتان در زندگی اقدامات موثرتری انجام دهید.