دختري ٢٢ساله هستم،٦ماه پيش با پسري آشنا شدم كه از ابتدا هدفش ازدواج بود و براي ثابت كردن حسن نيتش مادرش را به هم صحبتي من فرستاد اما فقط در باب آشنايي… اين پسر هم سن من اما خيلي منطقي تر است و از ٦ماه پيش تا كنون با من به مانند ملكه ي خود رفتار نموده جوري كه آدم را شرمنده ي دوست داشتن و محبت خود ميكند و تا كنون چيزي را از من دريغ نكرده است، رابطه ي ما پنهاني است بدون اطلاع خانواده ها چون ايشون اعتقاد دارن عزت و ارزش من جلوي خانواده ها حفظ شود تا درسشون تموم شه و با دست پر به خواستگاري بيان كه حدودا با در نظر گرفتن ارشدشون ٣سال طول ميكشه تا درسشونو تموم كنن از نظر سلامتي هم سالم و به دور از مصرف هرگونه دخانياتن.. و چون پسر خيلي خوبي بودن و به شدت عاشق من هستن بهشون اين فرصت آشنايي رو دادم كه بيشتر همو بشناسيم،اما مشكل اينجاست كه هردو وابسته شديم و به تازگي وارد مرحله هاي جديدتر از رابطه ميشيم مثل هم آغوشي،بوسه و لذت بردن كه هر بار حريص تر داريم ميشيم اما به هيچ عنوان ايشون به رابطه جنسي فكر هم نميكنن چون معتقدن تا شب بعد از عروسي به هيچ وجه دوست ندارن دربارش حرف بزنن و خيالم از اين بابت راحته خداروشكر، اما خوستم بدونم آيا كار درستي انجام ميديم؟! يعني لذت بردن در حد ارضا شدن در دوران آشنايي فرد اشكالي ندارد؟! اخه بر خلاف اينكه خودمم مايل هستم اما احساس ميكنم تا قبل از نامزدي اشتباه است و سرد ميشوم و باعث ناراحتي ميشم