سلام خسته نباشید
امشب عاشورای حسینی 1400
من حدود چهار سال پیش تو همین شب های مقدس یک دختری رو دیدیدولی بد جور دلمو برد حدود 18 سالم بود با قلب پاک و ایشون هم 16 ساله بودن که این قضایا یارو وفتی مدرسشو پیدا کردم اتفاق افتاد خلاصه من تو همین ماه محرم با ایشون چشم تو چشم شدم به مدت پنج روز هر شب ولی نتونستم چیزی بهش بگم هیییییی
بعدش گذشت و گذشت کار خدا رو ببین همونی بودم که میگفتم عاشق هیچکس نمیشم (قیافمم بد نیست تعریف از خود نباشد)تا اینکه یه روز اتفاقی با ننش دیدمش (خدا واقعا باید اینکارو میکردی)رفتم مدرستشونو پیدا کردم اومدم گفتم سلام اشون جوابی دادن که من قفل کردم فحش داد منم برگشتم فحشش دادم و خندید رفت
تا اینکه دوباره اومد محرم شد دست بردار نبود نگاه میکرد میخواست روانیم کنه یا نمیدونم دیگه هی بر میگشت نگاه میکرد گفتم شاید این بار فرق داشته باشه یه بار رفتم مامانش پیش بود منو دید و با دختره دعوا کرد دوباره رفتم دم مدرسشون اینبارم گفت میدم بزننتا (اخه بد بخت حمال تو خودت باعث اینکار شدی من که داشتم راه خودمو میرفتم بعد اون قضیه چرا با دست پس میزنی با پا پیش میکشی نتونستم بهش بگم اینو) رفتم 2 ماه گذشت اتفاقی دیدن یه تاکسی از کنارم رد شد تو خیابون یه دختر از پشت شیشه داره منو نگاه میکنه زل زده ..دیگه دنبالش نرفتم الان حسابشو ببرین چهار ساله میگذره من هنوز نتونستم جواب این کاراشو پیدا کنم و دیگه هم نمیاد ببینممش خودمم دلشو ندارم برم پیشش
و هرشب سیگار پشت سیگار
یه زحمتی بکشین خلاصم کنین که دوسم داشت یا نه