سلام.
من یه مشکلی دارم که خیلی ناراحتم می کنه، میشه گفت تقریبا هیییچ ارتباطی با مادرشوهرم نداریم، یعنی اصلا مایل نیست،‌ با این که به ظاهر به دیگران میگه منو دوست داره، و خودش هم یه جورایی مثلا پسندیده،‌ اما میدونم اصلا منو دوست نداره، و حتی گفته که مخالف ازدواج شوهرم بوده ولی خب نتونسته جلوشو بگیره، از زمان عقدمون هم خیلی اذیتم کرد، کوچکترین کار و توجهی بهم نداشته تا حالا، حتی در حد هدایای معمولی که به عروس میدن، خلاصه همش در تلاشه که شوهرمو ببره پیش خودش، هرچه بیشتر بهتر… ضمنا پدرشوهرم هم شهرستان کار می کنه و نیست،‌ و مادرشوهرم از این موضوع خیلی استفاده می کنه و استاد مظلوم نماییه…
حالا اینا به کنار، من یه مساله ای دارم که برام خیلی ناراحت کننده است، اونم این که مادرشوهرم خیلی وقتایی که من نیستم و شوهرم خونه تنهاست میاد خونه ما،‌سر زده، حتی گاهی با خودش مهمونم میاره… این خییییلی برام ناراحت کننده است. در حالی که خونه پدر و مادر خودش طبقه پایین ساختمانیه که ما زندگی می کنیم،‌و هر بار بیاد قطعا شوهرمو خبر می کنه اونجا که ببینتش ولی وقتایی که من نیستم بعد از این که اونجا دیدش، میاد بالا خونه ما.
شوهرم هم راضیه، از سر زده اومدن خوشش میاد، این که میگم دوست ندارم این جوری کسی باید خونمونو متوجه نمیمشه. و نهایت کاری که می کنه، اینه که امروز بهم گفت مامانم اومده یه سر خونمون، نگران نباش همه جا رو مرتب کردم!!! یعنی از طریق شوهرم بعیده بشه کاری کرد، این جریان خیییلی اذیتم می کنه، به نظرتون چی کار کنم؟ چه جوری به مادرشوهرم بگم از این کارش ناراحت می شم؟ البته حدس می زنم اگه بگم محلم نمی ذاره و با مظلوم نمایی یه داستان برام درست می کنه، یا می گه ناراحت کننده نیست و …
خواهش می کنم کمکم کنید.
ممنون