سوالتو بپرس
X

رابطه ی دختر و پسر

سلام.من جای دیگه هم نظرگذاشتم ولی تازه تونستم به بخش سوالات بیام.من دختر۱۹ساله هستم که ۳ساله با یه اقا رابطه دارم اون الان۲۳هست.به تدریج عاشقش شدم و تموم وجودم عشقش شده.اون هم همینطور با اینکه یبار از من همون سال اول جداشد اما نتونست دووم بیاره و بعد چندماه برگشت.البته دلیل جداییش کاملا قانع کننده بود و بهش خورده نگرفتم.اما ابن ۲سال رو با تموم وجودم عاشقش بودم.هرکاری کردم براش،اما انگار اصلا کارای منو نمیدید.همیشه به حرفاش گوش میکردم همیشه میگفتم چشم چون واقعا دوستش داشتم اونم منو دوست داشت و اینو میدونستم.این ۳سال همینجوری گذشت با تموم دعواها جرو بحث ها.چندین بارتهدید کرد ترکم میکنه البته موقع عصبانیت و من التماسش میکردم.هم بخاطر خودم بیشتر بخاطر خودش چون خیلی تنهاست و هیشکسو نداره.خانوادش باهاش خوب نیستن.من تو این سالا همه کسش بودم موقع غم و شادی.ولی خب هروقت بحثی پیش اومده منو از زندگیش پرت میکنه بیرون بدترین فخش هارو بهم میده منم هیچوقت جوابشو ندادم معمولا میبخشیدم و خودش هم بعدا خوب میشد عذرمیخاست و بازم میشد همون ادمی که عاشقمه.خب میگم عاشق چون واقعا هرکاری برام کرد.بخاطر من از جنوب ایران پا میشد میومد تا اینجا.هرجایی بود کارمبکرد تا پول سفرش جمع شه.هروقت پول داشت برام چیزی میخرید.اثلا از تموم حرفاش معلوم بود.تا پریروز که بازم غرق عشق هم بودیم یهو حرف رابطه از پشتو زد.گفتم بعداز ازدواج،هی گفت نه چرا ،پس تو اعنگتمادنداری و این حرفا.قبلا هم سراین موضوع زیاد جرو بحث وگداشتیم و یبارم مثلا ترکم کرد و فرداییش برگشت.من اصلا زیر خواسته ی جنسیش نرفتم،خیلی بحث کردیم تا اخرش گفت که بروگمشو و دیگه بمن اس نده.منم کاری نکردم و خوابیدم.الان ۲روزه گذشته ولی ازخودشم خبری نیست.راستش نگرانشم.از طرفی میگم منو به س ک س فروخته.از طرفی یاد کارایی که برام کرده می افتم:-) یادلحظهای عاشقانمون.یاد حرفا و خاطراتش.یاد قول و قراراش.بعد یاد فحش هاش میفتم.نگرانشم چون هروقت با من دعوا میکنه فرداییش یه بلایی سرش اومده تاحالا.دفعه قبل هم که دعوا کردیم که خودم شروع کردم و جواب فحش هاشودادم و هرچی تو دلم بود بهش گفتم از عصبانیت رفت حشیش کشید،اخرسر که خوب شدیم گفت بایبد بخاطرت میمردم تا بفهمی دوستت دارم؟واقعا نمیدونم چیکارکنم.فکرنکنم دیگه کسی اونجوری دوستم داشته باشه.ولی خب من نمیتونم مرد سالاریشو تحمل کنم.درکنار همه اینا خودم واقعا دوستش دارم.بخاطر همینم همیشه خاستم فقط خوبیهاشو ببینم،ولی این پریروز دیگه نمیتونستم سکیو قبول کنم اخه رابطه از پشت چه دخلی به عشق داره.قبلا هم تهدیدم کرده بود از ۲سال پیش و بخاطر نرفتنش مجبور شدم چندین بار تن به رابطه جنسی مختصر بهش بدم.دارم دیوونه میشم.همش به خودم میگم خدا منو میبخشه یا نه.بخاطر فحشا.اونم با کسی که تموم وجودم بود.فکرمیکردم تاابد کنارم میمونه ولی انقد ساده رفت،من هرجور بود میخاستم بگتاابد باهاش زندگی کنم با اینکه از نظر مالی افتضاح بود،بااینکه راحت فحش میداد.اما وقتی خوب بود فوق العاده بود.حالا چیکارکنم بهش زنگ بزنم؟اگه بزنم خودم دیگه له کگمیشم چون اون ترکم کرده.نزدیک کنکورمم هستم.واقعا دیگه نمیکشم.بحران گناه.بحران عشق.فکر دیگه نداشتنش.دیگه ندیدنش.درحال حاظر اروم بنظر میام فعلا اشکام درنیومده.ولی دارن میمیرم،لطفا کمکم کنید

taniya:

نمایش نظرها (12)

  • عزیزم, بنظرم به خودت فرصت بده. حداقل این چند روز که تا کنکور باقی مونده رو به درس و آینده ت فکر کن.
    پسری اگر واقعا دختری رو بخواد همه کاری بخاطرش میکنه, همین فحش دادنش باید کم میشد بخاطر تو. وفقط بخاطر اون قضیه نمیذاشت بره.
    اگه از جنوب میومد دیدنت شاید بخاطر خودش بوده.
    عزیزم چشم بستهاعتماد نکن.
    فعلا بهترین فرصته که با درس خودت رو مشغول کنی. به این فکر کن که بعد از کنکور به اندازه کافی وقت داری به این قضیه فکر کنی.
    موفق باشی

    • اره.باید به خودم فرصت بدم.خب اگه بخاطر خودش و رابطه جنسی پا میشد میومد که همونجا هم بهترین فرصتا براش بود.منم البته خیلی خوشگل نیستم.ولی اون قیافش خیلی جذاب بود و تموم مردم باهاش جورمیشدن.مطمعنم اکه میخاست میتونست همونجا سکس کنه و خیلی راحت زندگی کنه و منوهم ازیاد ببره ولی تواین 3سال این کارو نکرد.خب میدونی اخه رابطه ی عشقی ماخیلی قوی بود.طوری که نمیتونم به خودم بفهمونم که منو برای شهوت میخاست.اعتقادش خراب بود فکرمیکرد طبیعیه چون دوستش دارم تن به اون کارهم بدم.او اخه بخاطر من خیلی زجر کشید.3سال از تموم خانوادش حرف خورد.همه میگفتن من یه ادم خرابم ولی اون با همه جن :idk: گید.بخاطر گذشته م که قبلا با فامیلش ارتباط داشتم.که البته خودش از اول که اومدسراغم همه ذو میدونست و کم کم خودشم عاشقم شد.چندماه پیش هم از چندین رابطه ی با پسرا که یالها پیش داشتم همرو بهش گفتم یمدت قاطی کرد و خاست جداشه ولی بازم بزور نگهش داشتم و چندوقت بعد دوباره خودش با عشق اومد سمتم.اون تموم بدی هامو با اینکه دید بازم میگفتتموم زندگیشم و این برام ثابت شده بود.واقعا به عشقش ایمان داشتم.اما بد عصبانی میشد و باعث میشد فحش بده.چندین بارم ازش خاستم این کارو نکنه ولی میگفت بخدا دست خودم نیست.اخه وقتی خوب بود عالی بود.فکرنمیکنم هیچ مردی زنشو اونجوری دوست داشتباشه.کسی که بارها پشت خط بخاطر دوریمون گریه کرد.ما هر سال یبار فقط همو میدیدیم.واقعا نمیتونست منو اینجوری رها کنه.قبلا هم یبار یر این موضوع گفتم که ترکم کرد مثلا ولی فرداییش خودش ای داد با عجز و لابه ولی من خاب بودم فکر کرد مردم نزدیک بود سکته کنه بعدش که اس دادیم گفت درسته شهوتیم ولی دوستت دارم ولی تو تموم زندگیمی.یباردیگهم گفت که هروقت دعوامیکنیم دارم میمیرم.راستش من اون دعواها رو میتونستم تحمل کنم و با تموم اونا عاشقش بودم.اما خواسته ی رابطه تز پشتش هیچ جور برام قابل پذیرش نبود.دارم سعی میکنم فراموشش کنم.ولی خیلی دل نگرونشم.خیلی.نمیدونم چرا هیچ وقت نفهمید باید لیاقت عشق منو بدو نه.ازطرفی هیچوقتم حاظر نیستم رابطه رو قبول کنم.باوجود اینا اگه بازم برگشت و گفت پشیمونه نباید بپذیرمش؟اگه بگه اشتباه کرده که همچین درخواستی کرده؟البته فکرنکنم برگرده.امیدوارم بتونم از نو شروع کنم

  • سلام با عرض تشکر و خسته نباشید
    من حدودا اواخر فروردین به صورت مجازی با ی اقایی اشنا شدم که تا حالا هم اصلا بصورت حضوری همدیگرو ندیدیم فقط عکس همدیگرو دیدیم. تمام شناختمونم از همدیگه براساس گفته های خودمونه. یعنی شناختی که من از اون اقا دارم فقط براساس گفته های خودشه. من از اول بهش گفتم که اصلا اهل اینجور روابط و دوستی ها نبودم و نیستم. اما اون اقا اصرار داشت که با هم اشنا بشیم و اینکه اصلا نمیزاره من اذیت بشم. تو این مدت هم من واقعا عاشقش شدم. خودشم طوری که میگه واقعا منو دوست داره. من خیلی حساس بودم که بفهمم حرفایی که تا حالا درمورد خودش گفته راست بوده یا نه. تا اینکه چند روز قبل گفتم مثلا اون گفته فلان رشته و فلان دانشگاه درس میخونم ببینم درسته یا نه. که بعد دیدن دفترچه کنکور اون سال فهمیدم که اون دانشگاه اصلا اون رشته رو نداره. به خودش گفتم. خیلی حق بجانب از خودش دفاع میکنه که یعنی من دروغ میگم، پس من تو این دانشگاه چکار میکنم و این حرفا. تازه منم محکوم کرد که چرا این کارو کردم. در صورتی که من تقریبا مطمئن شدم که اون دانشگاه اون رشته رو نداره. حالا هم قهر کرده و چند روزه ازش خبری نیست. به نظرتون من باید چکار کنم؟ کلا دیگه به همه حرفاش شک دارم و دیگه نمیتونم حرفاشو باور کنم

    • دوست عزیز امیدوارم از این رابطه انتظار معجزه نداشته باشید ... رابطه شما مجازیه و اگر مدتی ادامه پیدا کنه برای شما وابستگی ایجاد خواهد کرد ... به همین خاطر با تمام دروغ هایی که در این روابط گاها" دیده میشه دیگه نمیتونید ازش خارج بشید ... پس واقع بین باشید و بدونید این مچ گیری و یا کارآگاه بازی به هیچ دردی در این موارد دوستی نمیخوره ... دنیای مجازی همه چیزش مجازیه جز احساسی که براش خرج میکنید پس مواظب باشید در این بین ضرر نکنید

  • عزیزم تو نباید عیچوقت به خواسته ی س ک س قبل از ازدواج اونم از پشت جواب مثبت بدی چون باعث بیماری های بسیاری میشه اگه نمیخواد بذار الان بره نه بعد از ازدواج بیچاره بشی تو آینده رو پیش و رو داری هم کسی میاد که عاشقت باشه و وضعیت مالی و شغلی خوبی داشته باشه پس دلتو محکم کن و از این رابطه ی بد و ناموفق خودتو بیرون بکش م نازدواج کردم و و 26 سالمه به نصیحت خواهرت گوش کن گلم

  • نمیتونم این رفتارشو تحمل کنم.رفتم دیدم رو پروفایل واتس اپش عکسی رو گذاشتی که دستم تو دستش بود.یبار که دستم تو دستش بود چون خیلی مثلا به دستم علاقه داره بخاطر سفید بودن و اینا یه عکس گرفت.حالا همونو گذاشته،واقعا نمیدونم با این عشق چیکارکنم.

  • جناب مشاور واقعا نمیتونید هیچ راهنمایی ای به من بدید؟علاوه بر سوال توی دوتا از نظرات همین پست ادامه شو نوشتم،ادامه ی مشکلاتمو.ایا شماهم فکرمیکنین اون ادم با تموم اون توصیفات منوبخاطرهوس میخاد؟هنوز هم روی پروفایلش همش حرف از عشق مینویسه و اینکه فراموشت نکردم و یه جمله عاشقونه دیگه،لطفا راهنماییم کنید

    • به هر حال حرف زدن ساده است ... عشق نیاز به فدارکاری داره و کسی که عاشق باشه در عمل نشون میده

  • شما درست میگین.اون هم به من میگه من باید براش فداکاری کنم.دیشب که باهاش حرف زدم گفت بخاطر مسایل جنسی. نیست و این رابطه فقط یه تضمین میشه براش که من تاابد به مردی بجز اون فکرنکنم.یجوری میخاد از من ضمانت بگیره چون خودش میخاد بخاطر من از تموم خانوادش بگذره و میگه اگه این تضمینو ندم دیگه چیزی بین من و اون باقی نمیمونه،دیشب خیلی باهاش حرف زدم ولی بیخیال نمیشه و منو توی دوراهی گذاشته.یا داشتن اون رابطه از پشت و یعمر باهم بودنمون و باهم خوشبخت شدنمون یا از دست دادنش برای همیشه.فعلا ازش فرصت گرفتم تا فکرکنم.زیر تیغم دیشب دلم میخاست خودکشی کنم دیگه واقعا نمیکشم.اخه میدونم دوستم داره و داشته تموم این چندسال خودشم خیلی تنها و بیچارست.همین چندروز که نبودم باهاش فقط سیگار کشیده.دیشب درکنارتموم اون حرفاش وقتی منو توی دوراهی گذاشت همش التماس میکرد که راه اول رو انتخاب کنم و نذارم از هم جدا شیم واسهمین به بن بست رسیدم

    • عزیزم اگه نذاری اینکارو نکنی باهات ازدواج میکنه والا میگه دور از جون هرزه ای میخواد امتحانت کنه پس اگه دوسش داری و به خاطر سلامتید اینکارو نکن از طرفی شنیدم بسیار دردناکه پس نکن توروخدا

  • اره خودمم میخوام دیگه فراموشش کنم باتموم دلتنگیهام تموم بی قراریهام باعشق بی نهایتی که بهش دارم با همه ی اینا میخام درخواستشو رد کنم چون بنظرم باید این عشق بی اندازم براش تضمین میشد نه سکس و اون چیزا.ولی اخرش بازم هی نگرانش میشم.هی فکر اینده خودشو میکنم.فکر دنیایی که قراربود باهاش بسازم تا خودشم با من همیشه خوشحال و خوشبخت باشه.برام دعاکنید لطفا.به عنوان هم وطنتون.یه دختری که دل بسته و حالا داره تقاص پس میده