با سلام بعد ازاعلام رسمی از طرف خانواده خواستگار، من و ایشون یک جلسه حدود 40 دقیقه با هم در مورد مسائل مهم و کلی صحبت کردیم. بعد از حدود 3 هفته خانواده من به ایشون جواب مثبت دادند. با توجه به اینکه فامیل هستن و شناخت زیادی از خانواده ایشون داریم. حالا بعد از جواب مثبت من ایشون با خانواده منزل ما اومدن و پیشنهاد دادند چند وقتی رو با هم بیشتر در ارتباط باشیم تا اخلاق هم دستمون بیاد و بعد درصورتی که به توافق رسیدیم مجلس نامزدی برگزار بشه. حالا در اولین تماس تلفنی ایشون به من گفتن که یک رازی هست که خانواده شون هم در جریان نیست و اینکه ایشون 15 سالی هست که سیگار می کشن. حالا من با این موضوع باید چکار کنم. گفتن شاید تا آخر عمرم هم دیگه سیگر نکشم ولی کسی از فردای خودش خبر نداره شاید 5 سال دیگه موضوعی پیش اومد که ناراحت شدم و سیگار کشیدم. شاید دیگه هیچوقت سیگار نکشم ولی شما فرض رو بر بدترین حالت قرار بده که قراره با یک آدم سیگاری زندگی کنی. حالا با توجه به نفرت خودم از سیگار و سیگاری و اینکه خانواده من ایشون رو قبول دارن ولی این موضوع رو نمیدونن.
ایشون گفتن روزی که تصمیم به ازدواج با شما گرفتم تصمیم گرفتم صادق باشم و همه چیز زندگیم رو صادقانه به شما بگم. جلسه اول که صحبت کردیم گفتن چیز پنهونی ندارم که بگم و من هم اعتماد کردم قبول دارم هر کسی توی زندگیش یک رازهایی داره و قابل احترامه و شاید توی جلسه اول براشون سخت بوده این موضوع رو بگن ولی من می ترسم از اینکه این موضع روزی علنی بشه و خانواده من و یا حتی خانواده ایشون به من خرده و ایراد بگیرن که چرا موافقت کردی و یا چرا اصلا نگفتی.
هر دوی ما شغل آزاد داریم و هر دو مستقل داریم کار می کنیم. از خانواده هامون کمک مالی نمی گیریم. هر دو تقریبا همسن هستیم من ۸ ماه از ایشون بزرگترم ۳۶ سال داریم و ایشون گفتن با این موضوع مشکلی ندارن. با کار کردن من مخالفتی ندارن. من لیسانس هستم و ایشون دیپلم هستن. و گفتن اگر قصد ادامه تحصیل داشته باشی من مشکلی ندارم و کمکت می کنم. چون قصد ادامه تحصیل دارم. توی فامیل همه قبولش دارن و بهش احترام میزارن. حتی برادرم خیلی ایشون رو قبول داره. ولی این سیگار کشیدن جز خط قرمزهای خانواده ماست. با این توضیحاتی که دادم بنظرتون چکار کنم؟ امروز میخوام باهاشون صحبت کنم میشه از ایشون بخواهم که هیچوقت سیگار نکشه و اگر قبول کرد چه چیزی میتونه تضمین این قول باشه؟ با این موضوع خیلی اذیت شدم چون روز اول گفتن دیگه چیز پنهونی ندارم که بگم و حالا این موضوع مهم رو گفتن. میگم شاید از پیشنهادشون پشیمون شدن شاید هم با گفتن این موضوع قصد دارن من رو مجبور به قبول این موضوع کنن که خودشون توی سختی نیفتن.