مدتی است با پسری آشنا شدم که اعلام کرده قصدش آشنایی برای ازدواج است.همواره سعی کردم احساسی با او برخورد نکنم و منطقی پیش برم،3بار تاحالا با او ملاقات داشته ام اما نمی دونم چرا وقتی که بهش میرسم نمی تونم حرف هام رو بزنم و اغلب ساکت هستم و اون صحبت میکنه.بار 3می که دیدمش احساس کردم برخلاف دفعات قبل احساسش تغییر کرده و گویی به شک افتاده ،چراکه من در اس ام اس یا در چت هایمان به خوبی و با اعتماد بنفس عقایدم را مطرح کردم ولی در هنگام رویارویی عکس این بوده و چون خودش شخصیتی داره که اهل بحث و گفتگو هست، احساس میکنم دارد به این نتیجه میرسد که من اینگونه نیستم و دچار شک شده است! مشکل اینجاست که من الان احساس میکنم که اون همون شخصیه که می تونم باهاش زندگی کنم و الان برعکس روزای اول نگرانم و دلم نمی خواد اینطوری ازم بگذره، بخاطر ذهنیتی که ازم پیدا کرده که خودم هم عاملش هستم. نگرانم و سردرگم، کاش راهنماییم کنید که چیکار باید بکنم؟