3
رفاقت خالصانه
دختری18ساله هستم که 5سال با دختری دوست صمیمی بودیم.
ابتدا دوستی کاملا متعارف و سالمی داشتیم و عقایدمان یکی بود بعد از مدتی مسیر من جدا شد و مذهبی شدم کم کم رابطمون کمرنگ شد و دعوا زیاد می کردیم الان یکسالو نیمه دیگه ارتباطی نداریم ولی همچنان همکلاسی هستیم من خیلی دوسش دارم نمیخوام رفیقم راه اشتباهیی بره و با جنس مخالف رابطه داشته باشه و حجابشو رعایت کنه من هنوزم خیلی دوسش دارم و میخوام کمکش کنم اما اون دیگه از من خوشش نمیاد من مشاورم رفتم اما نتونستم فراموشش کنم حتی روانپزشک قرص بهم داد ولی من خیلی دوسش دارم حتی نمیتونم ببینم داره میره تو چاه اما دیگه هیچ راهیی برام نزاشته البته بگم من الان دیگه بهش وابسته نیستم و فقط دوست داشتن و دلبستگی دارم بهش نه وابستگی














سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که در این مسیر خود ایشان می توانند تصمیم گیری کنند چون اگر ایشان خودشان مایل نباشند این رابطه دوستی را ادامه بدهند و یا به عقاید شما باور نداشته باشند در این مسیر صحبت های شما تنها باعث می شود که روابط شما با مشکلات بیشتری مواجهه شود پس بهتر است سعی کنید رد روابط دوستی به تفاوت های شخصیتی و رفتاری احترام بگذارید .
در این مسیر نیاز به فراموش کردن ایشان نمی باشد اما نیاز است بدانی که او فردی جدا از شما می باشد با شخصیت ، دیدگاه و رفتارهای خود و خوب و بدی در این مورد وجود ندارد .
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناراحتی شما کاملا قابل درک است و از دست دادن یک رابطه خوب و دوس داشتنی برای هر کسی می تواند دردناک و ناراحت کننده باشد و ممکن است ما احسا طرد شدگی کنیم و برایمان آزار دهنده باشد و به این ترتیب نخواهیم آن را بپذیرم و بخواهیم شرایط را تغییر دهیم.
البته خواسته و مشکل اکنون خودتان را واضح مطرح نکردید، این که دوست دارید با او مجددا دوست و صمیمی باشید یا این که می خواهید او را تغییر دهید و به سمتی که به نظر شما به صلاح است هدایتشان کنید و از اینکه می بینید اصولی دارد و مسیری را انتخاب کرده است که به نظر شما نادرست و خطرناک و آسیب زا است نگرانش هستید و از فکرش بیرون نمی آیید.
در هر دو حالتی که مطرح شد به نظر می رسد مسئله اصلی این باشد که شما دست بر روی موضوعاتی گذاشته اید که خارج از دایره کنترل و اختیار شما است و در واقع خواسته های نشدنی و غیر واقع بینانه و دست نیافتنی را در نظر گرفته اید و چون به آن ها نمی رسید احساس ناکامی را تجربه می کنید که در بلند مدت می تواند زمینه ساز بستر افسردگی در شما شود.
چرا که اساسا هر کسی بر اساس افکار و عقاید و باورهای خودش رفتار و عمل می کند.
و هیچ کسی هم قادر به تغییر دیگران نیست مگر این که خود آن فرد خودش این تشخیص را بدهد و بخواهد.
افکار و عقاید و باورها و در کل ادراک افراد هم با یکدیگر متفاوت است به این دلیل که تفاوت های فردی به هر حال وجود دارند.
بنابراین اگر ایشان مایل به ادامه رابطه دوستانه سابق با شما نباشند، نمی توانید ایشان را مجبر به انجام این کار بکنید و ظاهرا چون تفاوت های شما اکنون زیاد است و سبک زندگی بسیار متفاوتی را هم بر همین اساس در پیش گرفته اید، در کنار یکدیگ خوشحال هم نخواهید بود و مدام با یکدیگر چالش و اصطکاک خواهید داشت.
بنابراین این اصرار شما بر روی یک مسئله ای که شما روی آن کنترلی ندارید می تواند بسیار آسیب زا باشد.
به نظر می رسد شما یک دورانی رابطه خوب و با کیفیتی را تجربه کرده اید که در آناحساس ارزشمندی و امنیت دریافت می کرده اید و چون تجربه چنینی رابطه ای با این دوستتان بوده است، همچنان می خواهید با ایشان دوست بمانید.
در حالی که بهتر است با این واقعیت روبرو شوید که به هر دلیلی مسیر شما از یکدیگر جدا شده است و دیگر نمی توانید مانند سابق با یکدیگر آن رابطه را داشته باشید و به دلیل تفاوت ها اساسی دیگر انتخاب ایشان به عنوان یک دوست نیستید.
پذیرش این واقعیت که تحت کنترل شما هم نیست که بخواهید آن راتغییر دهید و چارره ای جز قبول آن ندارید، اگرچه ممکن است بسیار ناراحت کننده و مانند یک سیلی دردناک باشد، اما به هر حال اتفاقی است که رخ داده و همواره در مسیر زندگی از این دست رویدادها و مواردی که بر خلاف میل و خواسته ما رخ می دهند و پیش می روند وجود خواهند داشت و این بخشی از زندگی و واقعیت است.
پس بهتر است به دنبال مسیر خودتان و برآورده کردن نیازتان به داشتن رابطه خوب و سالم و با کیفیت، که نیاز اساسی هر انسانی است، به شیوه های دیگری باشید و به خودتان فرصت ایجاد رابطه های جدید را بدهید و این رابطه را به عنوان یک رابطه تمام شده رها کنید.
درباره عاقبت ایشان هم بهتر است بدانید هر کسی در برابر نیازها و خواسته ها و رفتارهای خودش مسئول است و شما هم قرار نیست دیگران را ارشاد کنید و فرصت و انرزی محدود خودتان را در مسیری به جز خودتان صرف کنید و باید به خودتان دربرابر خودتان پاسخ گو باشید.
بنابراین اگر این موضوع ذهن شما را خیلی درگیر کرده و می کند به طوری که از کارکردهای معمول روزانه خودتان باز مانده اید بهتر است مجددا به یک روانشناس مراجعه کنید تا راهنمایی های بیشتر و دقیقتری دریافت کنید و بتوانید در مسیر تحقق نیازها و خواسته ها و اهدافتان در زندگی کارهای موثری انجام دهید.
ممنون از توضیحاتتون.با توجه به اینکه رابطه از طریق طرف مقابل قطع شده آیا باید کاملا قطع رابطه کنیم و فراموش کنم یا در حد سلام و علیک معمولی مشکلی ایجاد نمی شود؟؟