با سلام مدت 5 سال ازدواج کردم شوهرم 15 سال از من بزرگتر است در بدو ازدواج ایشان همه تایید کردن منم چون پدر نداشتم به ایشان وابسته شدم ولی مواردی از خیانت را دیدم در دوران حاملگی دوم متوجه شدم ایشون با زن ی در ارتباطه دورن سختی را تحمل کردم چون اصلا فکر نمی کردم چنین کاری کنه دوران سخت حاملگی را گذراندم با به دنیا امدن بچه م یک هفته بستری شد واونها من مقصر میدونستن بعد هم اختلاف ما بالاتر گرفت و روز بهروز بذتر شد من افسردگی شدید گرفتم ولی بعد بهترشد حالا بچه ام دوسال و نه ماهش هنوز دوران سخت عذابم میده سریع عصبی میشم شوهرم که در گذشته من بسیار دوس داشت توجهی نمیکنه نیاز به مادیات ندارم ولی به شدت نیاز به محبت صرف ایشون دارم حتی کادو روز زنا نگرفت و به شدت دعوامون شد کمکم کنید