سلام من مریم هستم برادرم سعید ۵سال پیش با دختری از اقوام ازدواج کرد همه چیز خوب بود ما صادقانه از همه ی چیز با ایشون صحبت کردیم وایشون با علم به اینکه قرار است در شهری دیگر و بدور از خانواده اش زندگی کند پذیرفت اما چند ماه بعد از ازوداج شروع کرد به ناسازگاری ولجبازی با برادرم وما به همه مون بی احترامی می کرد به شدت عصبی بود اما به لطف صبر وتجمل مادرم وقاطیتی که برادرم نشان داد دست از لجبازی برداشت وحتی اغرار کرد که اشتباه کرده وماهم با امید بهتر شدن زندگی برادرم ایشون را باوجود تمام بی حرمتیاش بخشیدیم الان از اون موقع ۳یا ۴ سال می گذره همه چیه زندگیشون خوبه بچه دارشدن حتی به ظاهر رابطه اش با ما خیلی خوب شده اما چیزی که ما را نگران کرده این است که با ازدواج برادر دومم حمید شروع کرده به تماس با عروس تازه از ما بد می گوید اظهار می کنه که همه ی تلاشش را می کنه کع شراکت دو برادرم را بهم بزنه مرتب بدگویی می کنه وهمه ی اسرار زندگی ما را به او گزارش داده درحالی که در روبرو سعی می کند با مظلوم نمایی عروس دوم رو هم خراب کند به نظرتون من وخانوادم باید با او چطور رفتار کنیم بازم سکوت کنیم واورا با وجدانش تنها بذاریم مثل کار همیشگیمون از راه گذشت وارد شویم یا جلوش بایستیم ونذاریم بیش از این باعث فتنه وکدورت بشود ممنون میشم راهنماییم کنید