من 30 سال و شوهرم 33 سال داره- با اینکه از نظر روابط زناشویی هر دو راضی هستیم و از نظر مالی هر دو خانواده به هم نزدیک هستیم و با اینکه 6 سال از ازدواج مان میگذره و یک بچه 3 ساله و سالم داریم-چند وقتی هست که فهمیدم شوهرم کینه ای شده و یک مسئله دیر از دلش در میاد یا باید مثلا یک اتفاق بدی بیوفته به خاطر اون مسئله که اون مسئله رو فراموش کنه و از سرش شاید در بیاد- زود عصبانی میشه تازگی ها-همین سری آخر دعوامون(کلا کم دعوا بودیم تا حالا) کلی به خانواده من توهین کرد- توهین هایی که اصلا لایقش نبودن- به منم توهین کرد- توهینی که اصلا و به هیچ عنوان پایه و اساسی نداشت- تازگی کنترلشو از دست میده حین عصبانیت- اگه من کوتاه نیام به جاهای باریک میکشه- اوایل زندگی مون شوهرم این رفتارا رو نداشت- یا اینکه شرایط بروز دادنش نبود-قبل ابراز علاقه اش به من خیلی اوقات بود در طی روز-حین تماشای تلوزیون- حین خوردن شام- ولی الان محبت هایی که میگم قبلا داشته و حرفای محبت آمیزش شده موقع سکس- خیلی وقت ها منو قبلا می بوسید- ولی الان خیلی کم شده و بیشتر موقع سکس هست.هر دو همکاریم ولی بخش کارمون جداست- متاسفانه من حس میکنم ایشون دهن بین هستن- اینکه یک نفر حرفی رو درموردخانواده من به ایشون بگن میگه حتما درست میگه چون اون مثلا فامیل تونه و من چند ساله با شما آشنا شدم-بذارین بگم واضح- چندشب پیش که دعوامون شد این بود قضیه: که من گفتم چرا داری با بچه بازی میکنی شوخی هات زیادی جدی اند- چرا میزنی تو سر بچه- چرا پاشو میکشی محکم- اولش گفت عصبی هستم میزنم بچه رو- بعد گفتم دیوونه بچه رو نزن- گفت با حالت عصبانیت شدید چشماش گرد شده بود، گفت دیونه توی و داداشت- دیونه تویی و مادر حروم زادت- گفت منم حروم زاده م- هم من حروم به دنیا اومدم همم مادر من- بعدشم گفت یک بار دیگه این حرفو بزنی گردنتو میشکنم- من هم عکس العملم این بود: عذر خواهی کردم ازش- گفتم اصلا هدف خاصی از زدن این کلمه نداشتم- و اینگه منظورم یک کلمه عامیانه بوده نه اینکه تو دیوانه ای. از اونشب تا الانم کهبا هم حرفی نزدیم- کلا وقتی ناراحت میشه حرفی نمیزنه و ساکت میشه- مگه همین چند شب پیش که اینجوری کرد.
تازگی ها به این نتیجه رسیدم که ازدواجم اشتباه بوده- شوهرمم همین حسو پیدا کرده چون گفت خاک برسر من که تو رو گرفتم.از دست خانواده م ناراحته تو دلش-شوهرم از این آدمایی هست که یک چیزی بیاد تو دلش نمیره بیرون- زود باورم هست- من به خاطر بچه م دارم کوتاه میام- ولی اون وقتی عصبی هست اصلا به بچه توجه نداره که میترسه یا ….. از اول همین جوربود-حالا بگید من چه کنم
خانواده خودشم اینجا تو شهر ما نیستن- چند ساعتی با هم فاصله داریم