سلام من زنی27 ساله.داری شغل ثابت و تحصیلات تکمیلی هستم.در سن20سالگی بدون داشتن علاقه با همسرم و با تصمیم خودم تحت تاثیر خانواده ازدواج کردم.عاشق همسرم نیستم اما از ابتدا برایش احترام قایل بودم هستم و با وجود نداشتن تحصیلات و شغل مناسب او را پذیرفتم.الان با داشتن فرزند سه ساله و بروز مشکلاتی مثل فاصله فرهنگی با خانواده همسرم،مشکلات اقتصادی و عصبی شدن های پی در پی همسرم که گاهی منجر به دست بلند کردن روی من می شود دیگر برایش ارزشی چون قبل قایل نیستم ولی برایم مهم است؛از نظر جنسی تمایلم به همسرم از قبل هم کمتر شده و گاهی در رابطه از او بدم می اید.بنظرم همسرم برای فراموشی ناراحتی هایش وارد رابطه می شود،البته تا کنون اجازه نداده در مورد این قضیه وارد صحبت شویم.
به جدایی فکر میکنم و این در حالیست که به شدت نگران اینده فرزندم هستم.نگران والدینم هم هستم و نگران غرور همسرم…