زن دوم مردی با یک فرزند
با سلام ، دختری 36 ساله و مجرد هستم و در کنار پدر و مادرم زندگی می کنم ، تا به حال سابقه ازدواج نداشته ام .الحمدلله کارمند هستم و کلیه هزینه های زندگی خود را تأمین میکنم . حدودا 3 ماه قبل با مردی از طریق شبکه های مجازی آشنا شدم . کم کم این ارتباط به دنیای واقعی کشیده شد و ارتباط دوستدانه ای عمیقی شکل گرفت . برای ترس از به گناه نیفتادن از طریق استعلامی که از مراجع گرفتم صیغه محرمیت خواندیم (بدون اذن پدر و مادرم) . خانواده ام را فقط ازین باب که جهت آشنایی با هم ارتباط دارم ، مطلع نمودم .( صیغه را مطرح نکردم) . بعد از چندی متوجه شدم که ایشان قبلا ازدواج نموده اند و یک فرزند 7 ساله نیز دارند. مدتی طول کشید که این دروغی که به من گفته اند را با خود هضم کنم اما به دلیل علاقه شدیدی که به ایشان پیدا کرده بودم اعتراضی نکردم .
بعد از مدتی گفتن که هنوز زن خود را طلاق نداده اند و مجردی زندگی میکنن ! وقتی این مطلب را متوجه شدم ، به لحاظ عرفی و شرعی رابطه را تمام کردم اما در همان مدت زمان از شدت ناراحتی مریض شدم و نتونستم دوری ایشون رو تحمل کنم و مجددا رابطمون آغاز شد. در این فصل چون صیغه میخواندیم ، شرعا حلال هم بودیم و مکررا با هم رابطه هم برقرار کردیم و رابطمان عاشقانه شد. به طوری که دوری همدیگر را نمیتوانیم تحمل کنیم .
به گفته خود ایشون قصد طلاق دارند اما چون همسرشون که حدودا 10 سال هم زندگی مشترک داشتن ؛ خواهر ، شوهر خواهر ایشون هم میشه ، و نسبت فامیلی هم دارن؛ و از طرف دیگه همسرشون قبلا از فرد دیگه ای یکبار طلاق گرفته اند ؛ انجام طلاق به نوعی امکان پذیر نیست و قصد معرفی بنده رو به خانواده خودشون ندارند و اگر بخوام که با ایشون زندگی کنم ، کسی نباید اطلاع داشته باشه ..
ازتون التماس میکنم که راهنماییم کنید ..
خیلی داغون و افسرده شدم .
ممنون از لطف شما














بدون هیچ عذاب وجدانی خودتونو از این رابطه بیرون بیارید … امیدوارم نخوایت روی ویرانه های یک زندگی ، زندگی خودتون رو آباد کنید ؟!!!
خواهش میکنم ادامه ندید پشیمون میشی الان فقط به عشق و دوست داشتن فکر میکنی ولی بعدا اوضاع عوض میشه هم خودت و هم بچت از همه چی محوم میشید بعدم این آقا میگه خودت خواستی خودت میدونستی من گرفتار همین داستانم و هزار بار از پشیمونم و کمکم علاقتم از بین میره وقتی میبینی با همه محاسنت هیچ جایگاهی نداری