سوالتو بپرس
X

سخت گیری خانواده

سلام من 18 سالمه….پدر و مادر من خیلی خیلی سخت گیرن و به من اجازه نمی دن که با هیچ کدوم از دوستام بیرون برم…درواقع اصلا اجازه ندارم بدون اونا از خونه بیرون برم…با اینکه ما خیلی مذهبی نیستیم روی رنگ و مدل لباسام و کلا پوشش هم فوق العاده سخت گیرن و به من اجازه پوشیدن خیلی از رنگای روشنو نمیدن و اغلب لباسای من سیاهن…هروقت هم با هم درباره ی این موضوع بحث می کنیم جوابشون اینه که جامعه خراب شده و بیشتر مشکلات به خاطر همین دوستی هاست یا اینکه با این لباسا مردم درباره دختر ما چی میگن؟…شاید فکر کنین من خودم لباسای بازو دوست دارم ولی اکثر لباسایی که من انتخاب می کنم پوشیدن و واقعا ایراد بنی اسرائیلی می گیرن…اینکه به حرف همه اهمیت میدن جز من خیلی منو اذیت می کنه از طرفی هم بداخلاق نیستن اصلا و من وقتی به این موضوع فکر می کنم نه می تونم از اونا بدم میاد نه از خودم بدتر بلاتکلیف می مونم…یا اینکه به من اجازه استفاده از شبکه های اجتماعی مثل واتساپ و اینستاگرامو نمیدن و بابام میگه این برا خودت خوبه…تروخدا کمکم کنین من دارم دیوونه میشم

adriana:

نمایش نظرها (3)

  • با سلام خدت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و ناکامی و خشم شما از وضعیت موجود و رفتارهای کنترلگرانه والدینتان کاملا قابل درک است.
    البته باز هم بسیار خوب است که با آنها رابطه خوبی دارید و طبق صحبتهایتان و اشاره ای که به رفتار آنها کردید، نا مهربان و یا پرخاشگر نیستند که این جزو نکات مثبت است و جای خوشحالی ارد.
    احساساتی را هم که در این زمینه تجربه می کنید کاملا طبیعی است و در اینگونه موارد ما ممکن است حتی احساسات بسیار متناقضی را تجربه کنیم، مثلا در عین حال که به والدینمان عشق می ورزیم و دوستشان داریم، به قول شما از آنها بدمان هم بیاید و اصلا لازم نیست در برابر احساساتی که دارید شرمنده و یا خجالت زده باشید چرا که اینگونه احساسات کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر هستند.
    از یک سو پدر و مادرها واقعا نگران فرزندانشان هستند و اگر بخواهیم از زاویه دید آنها و با توجه به احساس مسئولیتی که در برابر آینده فرزندانشان دارند، به اینگونه موضوعات نگاه کنیم، واقعا مضطرب هسند و بر این باور هستند که اینگونه قوانین و مقررات برای رستگاری و خوشبختی فرزندانشان ضروری هستند.
    بنابراین تمام تلاششان را می کنند تا فرزندانشان هماان مسیری را بروند که آنها فکر می نند بهترین است و در آن خطری فرزندانشان را تهدید نخواهد کرد.
    از سوی دیگر اساسا همه انسانها نیازهای اساسی دارند مانند نیاز به آزادی و داشتن انتخاب آزاد و اسقلال رای و کاملا طبیعی است که هر کسی وقتی محدود شود احساس ناخوشایندی را تجربه کند.
    ولی واقعیت این است که ما نمی توانیم آنها را تغییر دهیم چرا که آنها به هر حال، درست یا غلط، بر اساس بارها و تفکرات خودشان رفتار خواهند کرد هماانگونه که ما هم اینطور هستیم.
    و از آنجا که افراد دارای باورها و عقاید و افکار و ارزش ها و خواسته های متفاوتی هستند، و همچنین برداشت و تفسیرشان هم از وقایع با یکدیگر متفاوت است، اینگونه اختلافات و تعارضات کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر هستند.
    با توجه به تمام این مطالبی که عنوان شد، به نظر می رسد بهترین راه این باشد که سعی کنی از طریق صحبت کردن و گفتگوی به دور از پرخاشگری سعی کنید در مسیر خواسته ها یتان اقدامات موثری انجام دهید.
    به این صورت که با گوش دادن همدلانه به نظرات و دغدغه ها و نگرانی های آنها، به جای مقابله ردن و جر و بحث و یا مجادله، سعی کنید آنها را درک کنید.
    همچنین با توضیح دادن درباره افکار و احساساتی که در این زینه تجربه می کنید و همچنین بیان و توصیف خواسته و انتظارتان با آنها گفتگو کنید تا بر سر یک موضوعی که مورد تایید و رضایت هر دوی شما باشد به توافق برسید.
    بنابراین لازم است ٰ والدینتان را هم همان گونه که هستند بپذیرید تا با درخواست تغییر آنها مدام احساس ناکامی نکنید چرا که تغییر آنها دست ما و تحت اراده کنترل ما نخواهد بود.
    همچنین بهتر خواهد بود اگر که مهارتهایی مانند حل مسئله، گفتگو و مدیریت احساساتتان را بیاموزید و با تمرین سعی کنید خودتان را در مسیر تحقق بهتر خواسته هایتان توانمند سازید.