با سلام من دختری ۱۶ساله هستم ک از مادرم متنفرم چون خستم کرده دیگ واقعا از دسش دوست دارم فرار کنم من همیشه معتقدم صورت هرکس متعلق به خودشه پس کسی حق نداره دخالت کنه اون سر هر مسئله کوچکی منو کتک میزنه
مثلا امروز سر اینکه چرا تاج ابروتو زدی دعوام کرد و سر هرچیزی منو تحدید میکنه.من آدمی هستم که باید با دلیل و مدرک منو راضی کنن که این کار اشتباهه ولی اونا هیچ دلیل منطقی واسه محدود کردن من ندارن و فقط به حرف مردم توجه دارن به نظرم انها در دهه۵۰ مانده اند لطفا راهنمایی کنید
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
بسیار ناراحت کننده و متاثر کننده است که تا این حد احساس تحت فشار بودن را تجربه می کنید و احساس خشم و انزجار شما از شرایط نامساعد و ناخوشایندی که دارید کاملا قابل درک است.
متاسفانه گاهی والدین با تمرکز بر یکسری قواعد و قوانین از مسائل مهم دیگر باز می مانند و ممکن است گاهی متوجه اثر رفتارشان بر فرزندانشان نباشند.
معمولا دلیل این قبیل رفتارها، عدم آگاهی، عدم مهارت کافی و یا اضطراب و نگرانی بالایی است که تجربه می کنند و احساس مسئولیتی که در برابر آینده فرزندانشان احساس می کنند و یا این فکر و باور راسخ که حما صلاح فرزندانشان را بهتر از هر کسی دیگری و به خصوص بهتر از خود فرزندانشان می دانند.
اگرچه اینگونه رفتارها واقعا آزاردهنده هستند و در ناخوشایند بودن آنها شکی نیست، اما در عین حال بخشی از واقعیت هستند که به نظر می رسد راه گریزی از آن نیست.
واقعیتها گاهی اصلا برای ما خوشایند نیستند و بر خلاف میل ما پیش می روند.
مانند همین که در طول عمر انسانها همواره پدر و مادرهای نگرانی بوده اند که در سراسر جهان از طریق اعمال قوانین سرسختانه و گاهی غیر ضروری و انجام رفتارهای کنترل گرانه ای مانند همین تنبیه بدنی و یا سرزنش و قضاوت و جر و بحث و پرخاشگری، سعی در تربیت و یا هدایت فرزندانشان دارند.
غافل از اینکه در این مسیر رابطه بیت خود و فرزندانشان را که مهمترین سرمایه محسوب می شود، از دست می دهند.
از آنجا که هر کسی فقط اختیار و اراده رفتارهای خودش را دارد، رفتار و باورها و ادراک آنها را نیز نمی توان تغییر داد و به نظر می رسد در اینگونه موارد چاره ای جز پذیرفتن برخی از این واقعیتهای ناخوشایند نداشته باشیم.
واقعیت اینکه شاید والدین ما به حرف و قضاوت مردم اهمیت می دهند چون اینگونه آموخته اند و یا به نظرشان این شیوه رفتاری درستتر است.
یا اینکه گاهی دلایلشان نه تنها منطقی نیست بلکه خیلی هم هیجانی و بی دلیل می تواند باشد و به نظر ما برای دهه های گذشته و بسیار قدیمی با تفکر منقضی باشند.
اینکه مثلا مهارت مدیریت اضطراب و خشم و دیگر احساسات و هیجانات منفی شان را ندارند و در زمینه متقاعد کردن هم ممکن است کاملا ضعیف عمل کنند.
تمام این واقعیت ها را در کنار این موضوع و دوباره واقعیت! قرار دهید که به هر حال آنها پدر و مادر ما هستند و ما آنها را انتخاب نکرده ایم و ممکن است گاهی یا حتی اغلب موارد رفتارهایشان از نظر ناخوشایند و آزاردهنده باشد.
با توجه به این موارد، به نظر می رسد ما فقط می توانیم رفتار خودمان را کنترل کنیم و تنها راه حل اختلافات بین فردی هم صحبت کردن و گفتگو است.
بنابراین اگر شما اکنون که سن کمی دارید و هنوز در اوایل راه هستید، بیاموزید که ما خیلی از مواقع در موقعیتهایی قرار می گیرم که اوضاع کاملا خلاف میل ما هست و راه گریزی هم نیست، مانند رفتارهای ناخوشایند والدین، رییس، استاد و معلم و...
بهتر می توانید با اینگونه واقعیت ها کنار بیایید.
و تلاش کنید که خودتان را توانمند سازید تا در عین حال که از شرایط ناخوشایند وجود تریت آسیب را ببینید، بتوانید به نیازها و خواسته های خودتان هم رسیدگی کنید و در مسیر آنها رفتارهای موثری انجام دهید.
مثلا به جای انجام رفتارهای پرخاشگرانه متقابل که هر دوی شما را در یک سیکل مخرب پرخاشگری گرفتار می کند، سعی کنید از طریق رفتارهای موثرتری مانند شنیدن نگرانی ها و دغدغه های آنها، همدلی دادن و گفتگو برای آشنایی با ادراک آنها و بعد تلاش برای رسیدن به یک توافق بر سر یک گزینه که مورد رضایت هر دو طرف مذاکره باشد، بتوانید همچنان در مسیر خواسته هایتان گام بردارید.
برای دریافت راهنمایی های دقیقتر و کسب مهارها و توانمندی های لازم در این زمینه می توانید از جلسات مشاوره فردی هم استفاده کنید.