سردرگم
34 سالمه به اصرار خانوادم ازدواج کردم. خواهرام ازدواجهای بسیار خوبی داشتن. به همین دلیل توقعم از ازدواج بالا بود. بالاخره بدون اشنایی و از روی غرض ورزی با یکی از خواستگارها که چندبار به خواستگاری اومده بود ازدواج کردم. پسر خوبی به نظر می رسید. وارد زندگی شدم متوجه شدم که از نظر اخلاقی فقط پسر خوبی به نظر می رسه. وگرنه بسیار تند و بداخلاقه . با کوچیکترین اشتباه از سمت من داد و هوار راه می ندازه. مبنی براینکه تو خیلی بی توجهی و … . تنها براش مهمه که دیگران درموردش چی فک می کنن. در این زمینه نزد خانواده م موفق هم بوده. کما اینکه خانواده و فامیل گمان می کنن باید بسیار خوب و مهربون و دوست داشتنی باشه. در حالی که اصلا اینطور نیست. موقع داد و هواراش معمولا ساکت می مونم و ایشون یک ساعت دوساعت تا جایی که دلشون پره داد و هوار راه می ندازه. به این هم فک نمی کنه که کجاییم . خیابون کوچه تو ماشین. ازونجا که خیلی خانواده ابرومندی هستیم و مغرورم خیلی خجالت می کشم و فقط ازش می خوام که منو تماشا نده. مردم نگن چقدر بدبختم .
جالبه که قبل ازدواج میگفت من خیلی ادم توداری هستم سعی کن اذیتم نکنی. اونوقت خودخوری می کنم و از تو داغون می شم.
در مقابل من گفتم من برعکس من عصبی بشم داد و هوار می کنم و نیمساعت بعد یادم می ره که چه اتفاقی افتاده.
اما حالا تو زندگی شوهرم سر کوچیکترین اشتباه داد و هوار راه می ندازه و بعد از چند ساعت اروم می شه.
من فقط حرف می خورم و گریه می کنم و دلم تلنبار می شه از غصه .
اوایل حرف می زدم می دیدم منطقامون به هم نمی خوره به همین دلیل دیگه بیخیال شدم.
الان که بهش می گم چرا قبل ازدواج اینقد از خودت تعریف می کردی ؟ میگه همینه که هست اگه مشکل داری با این قضیه خودتو تغییر بده.
باباش مثه فرشته هاس. اروم و مهربون. تو این یکسال و نیمی که ازدواج کردم تاحالا بیشتر از 20 جمله از باباش نشنیدم. فوق العاده است
قبل ازدواج می گفت مثه باباشه.
اما حالا می بینم از صد تا ادم بداخلاق هم بداخلاق تره
نمی دونم چی کار کنم
واقعا تو زندگیم موندم
از یه طرفی هم نمی تونم با کسی مشورت کنم
چون مامانش می ره به همه می گه
خودمم مامان بابام بچه بودم از هم جدا شدن و درواقع مامان بابای درست و حسابی ندارم
خواهرامم عادت ناجالبی که دارن فقط حرف زیاد می کنن
خواهربزرگم با این که روانشناسه اما پای خونواده خودش که میون باشه هیچ چی از روانشناسی نمی دونه
تو رو خدا راهنماییم کنید














سلام علیکم
خواهرم وضع شما خیلی پیچیدس و تنها راه اینه که کنترل این موضوع رو به دست خودتون بگیرین که همسرتونو نگه دارین و بتونین یا با اخلاقش کنار بیاین یا راه درستو نشونش بدین.زمان های قدیم خیلی ها اینجوری بودن که مرد اخلاق نداشته ولی تا الان نوه دارن باز هم کنار هم هستن چرا چون چاره ای نیست،مرد باشین میتونین ازدواج کنین ولی چون زن هستین ازدواج دوم سخته برای همین همیشه میگن باید تو زندگی مشترک دقت کنی هر چقدرم به شما اصرار کرده باشن بازم شما میخواستی زندگی کنی نه خانوادتون پس این از ضعف خود شماست پس تقصیر گردن بقیه نندازین.الانم تنها راه صبر هست که اگه میخواین زندگیتون درست بشه کنار بیاین و خونسرد خودتونو نشون بدین و خیلی جاها که الکی دعوا میکنه شمام ساکت نمون و بگو شده که شده بس کن الکی دعوا شروع نکن چرا دنبال دعوا هستی اینجور چیزا رو بکشین وسط تا بفهمین مزه دهنش چیه و وقتی که خودشم یک کاری میکنه تلافی کنین نه همیشه چند باری تا بفهمه که چه شکلی هست برای بقیه و شاید متوجه کارش بشه و دست بکشه
آرزوی شادی و خوشبختی میکنم براتون
و من الله التوفیق
باسلام و تشکر خدمت شما اقا احسان
راستش خودم این اخلاق شوهرم رو ناشی از اعتماد به نفس پایینش می دونم. مثلا دارم تلفن صحبت می کنم مجبورم می کنه که به حرفاش گوش بدم و اگه گوش ندم یک قشقرقی به پا می کنه که خدا می دونه. این موضوع تا بحال دوبار برام اتفاق افتاده و در حد اینکه اصلا بهم توجه نمی کنی و برات مهم نیستم و … پیش رفته و بعدش هم داد و هوار تو خیابون جوری که همه داشتن تماشامون می کردن و منم فقط می گفتم خواهش می کنم داد نزن و ابرومونبر.
اگه من بخوام همپاش ساکت نمونم همسرم بدتر می کنه چون امتحان کردم.
خیلی دوست دارم مثه خودش باهاش رفتار کنم اما نمی تونم. دلشو ندارم
روی دیگر بد قضیه اینه که ما اصلا نمی تونیم یه صحبت معمولی هم باهم داشته باشیم. من حس می کنم به این علته که ما از نظر اخلاقی خیلی شبیه همیم.
من چندین سال مستقل زندگی می کردم و مغازه داشتم
همسرم خواهر و برادرش ازدواج کرده بودن و ده سالی بود که دردونه ی مامانش بود
خلاصه مامانش هیچ جوره کم نمی ذاشت و حسابی لوس و ننرش بار اورده
من اهل قهر کردن نیستم بجاش همسرم خیلی زود قهر می کنه
من خیلی حساسم همسرم صدبرابر بیشتر از من حساسه چون همیشه چنین حسی داره که دیگران می خوان اذیت ش کنن و می کنن.