سلام مشاورین عزیز من 32 سالمه 6 ساله ازدواج کردم دوتا بچه دارم 3 و1 ساله که دومیو ناخواسته باردار شدم البته شوهرم عاشق بچه است وبازم بچه میخوادشغل همسرم جوریه که شبا تا دو سه نصف شب اکثرا بیرونه ولی بعضی وقتاهم کارشون جوریه که خیلی زودترمیاد اخیرا متوجه شدم که بطورمتوسط دو سه ساعت دیرتراز شریکش میادخونه دو سه ساعتم زودتر میره بابررسی ببشتردیدم که اصلا سرکارنمیره ولی شبا کسی نیست که ازش بپرسم اونجاست یانه ازخودشم بپرسی علم شنگه درمیاره که برای شماجون میکنم اینم جوابم درضمن شریکش بیشترازماخرج میکنه برای خانوادش بیشتر ازما سفرمیرن بیشترازما لباس وطلا میخرن خیلی ازما جلوترن خونه گرفتن ماشینم دارن ما هیچی وقتی ازش پرسیدم پس پولای تو کجا میره گفت شمابیشترخرج میکنین ثابت کردم نه ،گفت زن اون از باباش ارث رسیده بهش وکلی سرکوفت وفلان و اونم ثابت شد که دروغ میگفته ورابطمونم خیلی سرد شده ازاولشم خیلی گرم نبود وقتی ازش میپرسیدم علت چیه میگفت من اینجوریم وابراز احساسات بلد نیستم ولی با خواهراش خیلی میگفت میخندید فکرمیکردم به مرور زمان بهتر میشه که بدتر شد والان دیگه برای من غیرقابل تحمله من بادوبچه بشدت احساس تنهایی میکنم بعضی موقع ها حوصله نفس کشیدنم ندارم ولی وقتی همسرم هست ودوتاکلمه حرف میزنه فورا روحیم عوض میشه رفتارم برای خودم علامت سوال میشه که مثلا چی شد اینهمه تغییر کردم؟ ازوقتی بهش شک کردم کمتر اینحالت شدم و علاقم بهش خیلی خیلی کم شده، درضمن به دلیل نامعلومی دیگه تلفن همراه استفاده نمیکنه منم خیلی با این کارش مشکل دارم چون خونمون جاییه که به هیچی دسترسی ندارم بادوتابچه کوچیک نیازدارم دردسترس باشه اما قبول نمیکنه بادعوا ودخالت دیگران میخره دو سه روز بعد مبگه گم کردم شکستم و…این موضوع هم شکمو بیشتر کرده که شاید رابطه ای هست که میخواد لو نره بارها باهاش منطقی حرف زدم وبراش توضیح دادم که کاراش منو به شک انداخته ولی جواب خاصی نمیده ومیگه به کسی بگو مراقبم باشه منو بپاد درحالی که میدونه من همچین کسیو ندارم پولم ندارم به کسی بدم برام انجام بده رابطمونم خیلی کمتر شده البته زودانزالی هم داره شاید به اون دلیل باشه ادمی نیستکه طرف گناه بره مطمینم ولیخیلی بهش شک دارم شاید زن دیگه ای تو زندگیش باشه کلا به من توجه نداره وقتی حرف طلاق میزنم هم تهدیدم میکنه که مهریه نمیدم بچهارم نمیدم میگمباشه قبول میگه سه سال تو دادگاها باید بدویی تا طلاق بگیری حاضرنیست توافقی تموم کنه ومیگه بزاربچها بزرگ بشن برات نقشه دارم این حرف دیگه شکمو به یقین نزدیک کرده کمکم کنین نمیدونم چیکار. کنم من ادم صبوری بودم وهمه. باهام. مشورت میکردن ولی دیگه هم عصبی. شدم هم دیگه حس میکنم عقلم کارنمیکنه چندبارتصمیم به خودکشی گرفتم ولی تو لحظه اخر تصویربچهام میاد جلو چشام چندبار سر خودکشیم رسیده متوجه شده قرار شده بریم پیش مشاور ولی زده زیرش ونرفته لطفا کمکم کنین من چیکار کنم؟