سلام .خانمی هستم ۲۷ساله و همسرم۳۵ساله.ب مدت سه سال عاشق هم بودیم ولی ب خاطر مسایل کاری همسرم و سوتفاهمات خانواده ها ازدواجمون ب تاخیر افتاد الان شش ماهه ک زندگیمون رو شروع کردیم . همدیگرو خیلی دوست داریم و ب شدت عاشق همیم. اما همسرم از خانواده من بدش میاد و حاضر ب رفت و آمد با خواهرم برادرم و پدر مادرم نیست. میگه من نمیام تو اگه دوست داری برو ببینشون . اونام حق ندارن بیان خونه ما. من تو این شش ماه پا ب پاش خونه خواهر برادر و فامیلاشو گشتم چون خاستم بدونم جاییکه دوس هم نداشتم ب خاطرش تحمل مکنم ولی نفهمید. بازم همین رفتارشو ادامه داد. بارها بحث کردیم قهرو دعوا کردیم نشد سر حرف خودشه .من یبار لج کردم گفتم من نرم توم نباید بری ما طبقه دوم زندگی مکنیم مادرش پایینه خاهربرادرش میان سرمیزنن بدون من می‌ره پایین میبینتشون و تقریبا هفته ای دو سه بار بدون من می‌ره خونه خاهراش در حد نیم ساعت میشینه.من اینکارشو بی احترامی ب خودم می‌دونم . احساس مکنم براش پوچ و بی ارزشم. بهم گف من بدون تو میرم توم بدون من برو .اما من نمیتونم تنها برم. تو خانواده من خانوادگی رفت و آمد میکنن. من خورد میشم اینجوری اما نمی‌فهمه .بارها خاهر برادر من و خودش زنگ زدن دعوتمون کردن اما هربار ب بهانه ای نرفتیم. من هنوز برادرم و خواهرم نیومدن خونه م .باشوهرمم نمی‌رم بگردم خونه فامیلاشو . بیشتر وقتا خونه م .گاهی احساس افسردگی مکنم میترسم از بچه دار شدن حتی .من فک نکنم ادامه این وضعیت بینمون فاصله میندازه و ب بی هم بودن عادت می‌کنیم هرچی باهاش حرف میزنم نمیپذیره .گفتم بریم مشاوره ولی نیومد . من چیکار باید بکنم؟